_ من چایم را میخورم .
انگار هیچ مشکلي توی دنیا نداشتهام و فقط باید مينشستم و این فنجان چای را خالی میکردم .
من پارهپارههای تو را جمع خواهم کرد و خود در تو خواهم خفت و تو در من خواهی رویید ، تو در خون من سبز خواهی شد و من میایستم ، بر تو باران خواهد بارید ، بر تو از دو دیدهی ابری من باران خواهد بارید . چه درازنای بیپایانی دارد این فصل اما من پایداری خواهم کرد تا تو چون صنوبری بالا شوی و من تا وقت مرگ نزد تو خواهم ماند تا تابوتام را از تو بتراشند .
- شیرکو بیکس