قبلا می توانستم دختری بی فکر و بی خیال و آسوده باشم چون چیز ارزشمندی نداشتم که از دست بدهم ولی حالا تا آخر عمر یک نگرانی بزرگ خواهم داشت و هر وقت که تو از من دور باشی به همهی اتومبیل هایی فکر می کنم که ممکن است تو را زیر بگیرند یا همهی تختههای اعلامیهای که ممکن است روی سرت بیفتد و یا همهی میکروبهای وحشتناکی که ممکن است بخوری . آرامش خیالم تا ابد از بین رفته است .
بابا لنگ دراز
درد تو آنقدر عمیق است که پشت چشمت گیر کرده و اگر بخواهی گریه کنی، اشکت در نمیآید .
صادق هدایت
بزرگترین غمِ یک انسان ، این نیست که تنها باشد ؛ بلکه این است که در میانِ هزاران نفر ، تنها کسی را از دست بدهد که میتوانست زبانِ سکوتهای او را بفهمد .
پائولو کوئیلو
من برای خود منزوی هستم ، نه به این دلیل که کسی مرا نمیخواهد ، بلکه به این دلیل که در میان جمعیت ، احساس میکنم در خانهای غریبه زندگی میکنم . گویی میان مرزهایی ایستادهام که نه من آنها را میشناسم و نه آنها مرا .
عجیب است که آدمها چقدر به دنبال تفاوتها میگردند ، در حالی که در رنج کشیدن ، در ترسیدن و در تنهایی ، همگی به طرز عجیبی شبیه به یکدیگرند . ما در پشتِ نقابهای اجتماعی و لباسهای متفاوت ، همگی در یک کشتیِ کوچک و در حال غرق شدن نشستهایم ، اما همچنان سعی میکنیم با هم بحث کنیم که کدام سمتِ کشتی بهتر است !
آنتوان چخوف