_یادآوری خاطرات تلخ گذشته اغلب کار معقولی نیست. این خاطرات مثل مینهای خنثینشدهای هستند که در میدان وسیعی دفن شدهاند؛ میدانی که دور تا دور آن سیم خاردار کشیده شده است. با این حال هر لحظه ممکن است از سر بدشانسی و بیاحتیاطی محض کسی برود آن طرف سیمها و یکی از آنها منفجر شود و زندگی را -که خیلی هم چیز معرکهای نیست- حداقل برای مدتی، از آنچه هست تحملناپذیرتر کند.
بخشی از کتاب «بهترین شکل ممکن»
_روح آدمی ممکن است با یکی از این سه ویران شود: با آنچه دیگران در حق تو میکنند، با آنچه دیگران وادارت میکنند در حق خودت بکنی و با آنچه خودت داوطلبانه با خودت میکنی.
برشی از کتاب معروف «هیاهوی زمان»
_در آن شهر ، همه چیز به یکباره تغییر کرد . نه آنطور که در داستانها میگویند ، بلکه به شکلی که هیچکس انتظارش را نداشت . رنج ، نه به عنوان یک اتفاق بزرگ و نمایشی ، بلکه به عنوان یک واقعیت خستهکننده و روزمره بر همه سایه افکند .
"طاعون"
_هر بار که از میان جادهای میگذری ، یا از جلوی خانهای عبور میکنی که قبلاً دیده بودی ، چیزی در تو تغییر میکند . تو دیگر همان کسی نیستی که بار قبل از آنجا عبور کردی . دنیا همان است ، اما تو، با هر تجربهای که از آن گذشتی ، کمی متفاوت شدهای ؛ گویی تکهای از خودت را در آن گوشه یا آن لحظه جا گذاشتهای .
"هاروکی موراکامی"