اگر زنده نماندم و به خانهٔ پشت ابرها رفتم تو به جای من زندگی کن،
به جای من بنویس که روز های خوب را دیدی، روز های بی درد را زیستی...
برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریستم،
چای ات را بنوش و به یاد من کیک نارنجت را بپز،
بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهاند
دقیقا همانجایی که میترسی ، بهترین فرصت برای رشد تو پنهان شده است ، ترس تو هر کجا که باشد وظیفهات نیز همانجاست .
زمان هيج گاه دردى را درمان نكرده، اين ما هستيم كه به مرور به دردها عادت مى كنيم.
پاييز پدرسالار - كابريل كَارسيا ماركز.