زخم هایش را بوسید و از خودش بابت تمام آنها عذر خواهی کرد ، زندگیاش را در آغوش گرفت و تاریکیها جوانه زد .
در دل من چیزی است ؛
مثل یك بیشهٔ نور ، مثل خواب دمِ صبح
و چنان بی تابم که دلم میخواهد
بدوم تا تهِ دشت ، بروم تا سرِ کوه.
دورها آواییست که مرا میخواند.
سهراب سپهری
تو را نگاه میکنم که دیدنیترین تویی
و از تو حرف میزنم که گفتنیترین تویی.
اردلان سرفراز.