هیچ نیمه گمشدهای وجود ندارد...
تنها چیزی که وجود دارد تکههایی از زمان است که در آن ما با کسی حال خوشی داریم. حالا ممکن است سه دقیقه باشد، دو روز، پنج سال یا همه عمر!
–آنتون چخوف
خیالات مانند برگ هایی هستند که همراه
باد برده میشوند ، کلمات و عباراتی که ماآنها
را درک نمیکنیم ، چمدان ها ،
ایستگاه های متروکه
ما به راهمان ادامه میدهیم ، ولی
خوشحالیم و در شب میترسیم. –چشم اندازی در مِه
و دردناک تر از خود مرگ این است
وقتی درمییابی،زندگی که میتوانستی
داشته باشی،هرگز آغاز نشده است.
اینجا میان چند خط،شاید خودت را پیدا کنی.
–لئو تولستوی
یکچیز دیگر هم بود که عذابم میداد،و آن
اینکه هیچکس شبیه من نبود و من شبیه هیچکسی نبودم. من تنهام و آنها باهم.
-فئودورداستایوفسکی