خیالات مانند برگ هایی هستند که همراه
باد برده میشوند ، کلمات و عباراتی که ماآنها
را درک نمیکنیم ، چمدان ها ،
ایستگاه های متروکه
ما به راهمان ادامه میدهیم ، ولی
خوشحالیم و در شب میترسیم. –چشم اندازی در مِه
و دردناک تر از خود مرگ این است
وقتی درمییابی،زندگی که میتوانستی
داشته باشی،هرگز آغاز نشده است.
اینجا میان چند خط،شاید خودت را پیدا کنی.
–لئو تولستوی
یکچیز دیگر هم بود که عذابم میداد،و آن
اینکه هیچکس شبیه من نبود و من شبیه هیچکسی نبودم. من تنهام و آنها باهم.
-فئودورداستایوفسکی
اگر این زندگی واقعا زیبا بود همه با شادی
از خواب بیدار میشدند و با اجبار به خواب
میرفتند؛ اما قضیه کاملا برعکس است. –آرتور شوپنهاور