هیچ میدانید کار من به کجا کشیده بود ؟ میدانید من مجبورم که سالگرد رویاهای خود را جشن بگیرم ، سالگرد آنچه را که زمانی برایم دلچسب بود ، اما در واقع هرگز وجود نداشت .
در نهایت به این تفکر دارم میرسم که من تا ابد به دنبال دلیل و هدفی میگردم تا به خاطرش تلاش کنم.
کنارم بنشین، نقاب قوی بودنت رو بردار و در آغوشم گریه کن که من میدانم، آنان که همیشه میگویند حالشان خوب است، بیش از همه به گریه و آغوش نیاز دارند.
تمام راههایی که پیمودهام مرا به خود بازگرداند. گویی چیزی نبودهام جز نامهای به خویشتن!
سوزان علیوان
چیزی که بیشتر از همه آرزوش رو داریم, ممنوع ترین چیزه.و اینکه ممنوع ترین چیز همون چیزیه که قبلا داشتیم و از دستش دادیم.
اودیسه.