از سادگیِ سرد بیزارم؛
دلم در پیچوخمِ نقوشِ شرقی و شکوهِ فرشهای ابریشمی آرام میگیرد.
عاشقِ سنگینیِ مخملها، ظرافتِ ملیلهدوزیها و رقصِ دامنهای پلیسهام هستم.
خانهای میخواهم که هر گوشهاش داستان بگوید؛
با ستونهای گچبریشده، شومینههای مرمرین و پنجرههای رنگیِ ارسی.
جایی که نور و سایه، رقصِ ابدیِ زیبایی را به نمایش میگذارند.ྀི🩰
𝑭𝒍𝒐𝒓𝒂𝒍 𝒄𝒖𝒑
˚̩̩̥͙ 𝄞 𑣿من شیفته خیره شدن به آسمان پس از غروبام؛ غرق شدن در موسیقیهای آرام و غمگین؛ نشستن در تاریکی محض. خیس شدن زیر باران، خواندن کتاب ها با پایان تلخ، تنها بودن و سکوت نیمه شب. تمام چیزهایی که مردم آنها را افسردهکننده میدانند؛ اما پیوند من را با آرامش نهفته در اعماق درونم دوباره برقرار میسازند.
𝑭𝒍𝒐𝒓𝒂𝒍 𝒄𝒖𝒑
˚̩̩̥͙ 𝄞 𑣿تنهایی من به حضور یا عدم حضور مردم بستگی ندارد. برعکس ، از کسی که خلوت مرا میدزدد متنفرم ، بدون اینکه در ازای آن همدلی واقعی به من بدهد .