ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی باده ی گلرنگ نمی باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه ی خاک ما تماشاگه کیست
- خیام
人間失格
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی باده ی گلرنگ نمی باید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از نسیه بردار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
- خیام