هدایت شده از .𝘎𝘶𝘴𝘵 𝘥𝘢𝘪𝘭𝘺
هر چقدر بیشتر در داستان فرو می رفتم، کمتر دوستش میداشتم؛ چون هر چند صفحه همان داستان ها را تعریف میکرد و همان چیز ها را تکرار.
داستان عجیبی بود و مانندش را فقط در "کتاب دانش آموز مفلس" دازای اوسامو خوانده بودم. راستش خیلی درهم برهم به نظر میرسید و مفهوم نام کتاب یعنی «بوف کور» را درک نمیکردم؛ البته این فقط تا زمانی که به صفحات پایانی کتاب رسیدم صدق میکرد. وقتی به خود آمدم و چهرهام را متحیر دریافتم، فهمیدم تمام مدت در اشتباه بودهام و کتابی که خواندهام شاهکاری به تمام معناست...
-gust
گاهی اوقات با خود می گویم همه چیز واقعا بی ارزش است و در عین حال آزارمان می دهد، همه همیشه از درد هایشان می گویند ولی از آن لحن معصومانه و غمگین خنده شان نمی گیرد؟