#پارت۷
🌙 فصل اول| اتفاقی به نام حامی
رسیدم موسسه به همه سلام کردم اونموقع حامی هم بود بخاطر اینکه قرار بود کنسرت بزاره ولی انگار یه مشکلی بود
در دفتر رئیس رو زدم و رفتم داخل رئیس با لبخند و شعف گفت چقدر خوب که اومدید خانم حسینی بشینید لطفا
کیمیا : آخه بچه ها کلاس دارن
رئیس : شما بمون کار مهم داریم آقای صالحی یکی از اعضای بندشون بیمار شدن دیگه نمیتونن از دست هاشون استفاده کنن خانم هستی سپاسی هستن و ازتون میخوایم جای ایشون برای بند حامیم بزنید
کیمیا : چی ؟ هستی ؟ ای وای
ولی خب باشه
حامی: خیلی ممنون خانم حسینی
کیمیا : نه قابل نداشت
رئیس : مرخص هستید برید سر کلاس
کیمیا*
رفتم سر کلاس درس رو دادم و برگشتم خونه
🤍✨️🌷
#پارت۸
🌙 فصل اول | اتفاقی به نام حامیم
کیمیا*
واقعا برای هستی ناراحت بودم گناه داشت آخه رفتم لباس هام رو عوض کنم یه لباس راحتی جدید خریده بودم خیلی قشنگ بود انقدر دوستش داشتم پوشیدم و افتادم رو تخت گرم و نرمم که گوشیم زنگ خورد نوشته بود✨️My light حامییییییییی بود سریع جواب دادم
حامی _ کیمیا +
+ سلام حامی
_ سلام چطوری؟
+ممنون خوبم
_ از اینکه قبول کردی ممنون فردا شب کنسرت داریم قبلش میام دنبالت باید بریم تمرین
+ قابل نداشت،عه واقعا ، باشه
_پس میبنمت خداحافظ
+ میبنمت خداحافظ
پایان تماس
* کیمیا
بهتره برم بخوابم برای فردا
🤍🌷✨️
#پارت۹
فردا ظه🌇ر
کیمیا*
انقدر خسته بودم که ظهر پاشدم ساعت 4:30 بود رفتم حاضر شدم و روتین پوستی انجام دادم و غذا خوردم و یکمی فیلم دیدم و تفریح کردم تا [۶ ] 6 که شد گوشیم زنگ خورد✨️ My light
جواب دادم
حامی: بیا پایین دم درم
کیمیا : باشه اومدم
*کیمیا
یه استایل جذاب زدم و یه لباس مخصوص هم برای کنسرت برداشتم چون قرار بود همه مشکی بپوشیم حامی سفید و مشکی
لباس دوم رو گذاشتم توی کاور رو نشستم تو ماشین
کیمیا : سلام حامی
حامی : سلام ، چطوری؟ بریم؟
کیمیا : بریم
حامی : آهنگ گوش میکنی
کیمیا : آره مخصوصا آهنگ های تو
حامی : واقعا ؟
کیمیا : اوهوم
حامی : خب پس الان پلی میکنم
بعد چند دقیقه
قصه ی عشق منو تو قصه ی خورشید و ماهه ...
حامی : خب رسیدیم
کیمیا : بریم پایین
حامی : اوهوم
🤍🌷✨️
#پارت۱۰
🌙 فصل اول | اتفاقی به نام حامی
حامی : بیا دنبالم
کیمیا : باشه اومدم برو
پله ها رو رد کردن
حامی : رسیدیم بیا داخل اینجا هتل اسپانس پلاس هست قبل اجرا تمرین میکنیم ...
کیمیا : باشه ، پس قراره چیکار کنم؟
حامی : همه چی رو تعریف کرد و گفت باید چیکار کنه
کیمیا : اوکی بریم تمرین
حامی : بریم تمرین
کیمیا : بریم
*کیمیا
رفتیم داخل سالن جای من کنار حامی بود نشستم روی صندلی جای ساز رو درست کردم و مدیر برنامه های حامی یعنی فرید بهم گفت که اول باید یکمی غمگینش کنی دقیقا قبل ورود حامی وقتی وارد شد تندش کن و با ریتم آهنگ آی ستاره بزن
کیمیا : باشه
فرید : خب الان ، یکمی با هم تمرین کنید
حامی : راستی مرور رو میخوام غمگین بزنم فرید یعنی شاد نکنیم ریتم رو
فرید : اوکیه ، آهنگ دیگه ای رو نمی خوای اینجوری کنی ؟
حامی : نه ... همین اوکیه
فرید : خب کیمیا خانم شنیدید دیگه پس خودتون می تونید
کیمیا : بله اوکیه
فرید : خب پس چقدر خوب شما واقعا عالی هستید حالا به تمرین داشته باشید
*کیمیا
یه دور تمرین کردیم و چون من بلاگری اینستاگرام هم میکردم همه منو میشناختن و حتی آهنگ هم میخوندم
کنسرت شروع شد و گفتن بعد آرش و بقیه برم داخل رفتم داخل که مردم تعجب کردن ! نشستم رو صندلی و وسایل رو حاضر کردم بخاطر اینکه چیزی که توی گوشمون بود بهمون میگفتن چیکار کنیم بهم گفتن الان شروع کنم آروم چشم هامو بستم و ریتم آی ستاره رو شاد زدم
گفتن دیگه نزنم من دیگه نزدم و شمارش معکوس شروع شد از یک عددی که نمیدونستم چیه چون من روبروی مردم بودم و روم رو برنگردوندم تا مردم رسیدند به
۱
۲
۳
صدای جیغ همه بلند شد حامی اومد داخل
از قیافم پیدا بود استرس داشتم حامی آی ستاره رو خوند
آی ستاره ... آی ستاره پشت کدوم ابری بیا که کاره ....
فن ها : قلبه بیچارم نبوشی تمومه بیا که نیستی داره بارون میباره
و خوندن و تموم شد حامی سلام کرد به همه همه گفتن
سلااااااااامممممم ، حامی خندید
و روبه من کرد فهمید استرس دارم آروم گفت
حامی : منم برای اولین کنسرت استرس داشتم نگران نباش اوکی میشه
کیمیا با لبخند: امیدوارم خراب نشه
حامی : نگران نباش
فن : حامیم جان هر موقع خواستی شروع کن
حامی : انشالله اجرا برای فردا خداحافظ 👋(داشت میرفت پشت صحنه )
یه فن دیگه : حامیم ، برگرد ، نرو تو خودت میدونی به دونه ما طاقت نمیاری نرو...
* حامی
خندیدم آخه چقدر اینا بانمکن برگشتم و گفتم این یه بار رو بهتون لطف میکنم😅
خب من میگم شما هو بکشید
سیاه سفید
هووووووووو
با تو اینم
هوووو
رز سفید
هووووووووووووو
مرور
هوووووووووووووووووووووووووووووووووو
پس فلش هاتون رو روشن کنید وای ننه چقدر من با کلاسم ... ههههه
همه ی سالن : هههههههههه
بسه لطفا روشن کنید
کل سالن چراغ های گوشیشون روشن شد مثل ستاره هایی در تاریکی دنیا که میدرخشند کیمیا خیلی خوشش اومده بود
گفتم خب خب سه دو یک
من هم دلم تنگته هم قهرم باهات هم دلشکسته از تو هم میمیرم برات
قلی منی هنوز هما غم منی هم افتادی از چشام دیگه نمیخوام که باهام حرف بزنی هنوزنم این پچه هام ...
من خاطراتم با تو رو هرشب مرور میکنم میمیرم از دوریت ولی حفظ غرور میکنم اینجای خالی تو دلم با خودتم پر نمیشه با این همه هس تو دلم هنوز دلخور نمیشه...
ما آدم دنیای همدیگه نبودیم تو فال همه بودیم ولی مال همدیگه نبودیم ...
و ادامه ...
حامی : میدونستید وقتی توی فال هم باشید ولی مال هم نباشید چقدر بده
* کیمیا
بهش حق میدادم شاید اونهم این اتفاق براش پیش اومده باشه
🤍✨️🌷
https://abzarek.ir/service-p/msg/2550656
بچه ها اینم از ناشناس هر موقع جرفی داشتید جواب میدم
https://eitaa.com/saminsam
https://eitaa.com/B202593
این کانال ها حرف زندگی رو میزنن ✨️