_ حُبِعَلْي ؛
--
مثل آن شیشه که درر همهمهی باد شکست ؛
ناگهان باز دلم یا تو افتاد ُشکست
بدون ِ حُبّ ِ شما ، عشق نافرجام است ،
جوان نجف ك نبیند ، جوان ِ ناکام است ..
گیرمکهفرداسپیدهسرزندُ
روزگاربهکامشود ..
باغمآنانکهبرایماجاندادهاند چهبایدکرد ؟