•حُبور•
ء. تنها توانایی که با معجزه و به اصطلاح او با قدرت ماورایی در من ایجاد میشه، فراموش کردن صدای اشعارِ
ء.
حیرت چشمانش بعد از شنیدن قابل
وصف نبود،پلکی زد و زمزمه کرد که
پس وقتی شب قشون کشی میکنه و
سیاهی مهمونِ کوچه های شهر میشه
اون صداهای بیرحم پلی میشن و بغض
پردهنشینِ ستارهی چشمات میشه.
@Hoborr
•حُبور•
سلام بر آن کسى که میکائیل در گهواره با او تکلّم مىنمود... -چلهی اشک #شب_دهم @Hoborr
سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمهگاهش دریده شد...
-چلهی اشک
#شب_یازدهم
@Hoborr
فرض کن ؛ جوانی بیست و چند ساله ، چهار شانه و میانه قد ، روی دو کنده ی زانو نشسته و مدام نگاه میدزدد از چشمان تیز بین و مشتاق پیامبر (ص) .
سخت نفس میکشد و برای بیان حاجتش شرم می کند !
حال خیال کن ، به فاصله ی یک پرده از همان اتاق در پستوی اتاقی دیگر دختری رشیده ، محجوبانه ایستاده و همانطور که با پر شالش بازی می کند ، مضطرب و ملتهب به صدای مرد جوان گوش می کند ...
علی [ع] میگوید : بله یا محمد قصد ازدواج دارم چه کسی بهتر از عزیز و دختر رسول خدا
و فاطمه'س' چشمهایش را می بیندد و
لبخند میزند ..
میبینی چه خیال شیرینی ؟
حال ببین در واقعیت چه حلاوتی بوده 🤍!
#روز_عشق
@Hoborr
•حُبور•
سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمهگاهش دریده شد... -چلهی اشک #شب_یازدهم @Hoborr
سلام بر آن تپشهای قلبی که به
نگاهِ ابی عبدلله گره خورده بود...
-چلهی اشک
#شب_دوازدهم
@Hoborr