با ریحانه و کوثر مسجد بودیم و برای افطار این خرماها نصیبمون شد🥲🫂
#روزمرگی
#رفیقطوری
«هـدیٰ☫»
‹بِسْمِاللهالرَّحمٰݩِالرَّحیم› #محفل
قبل شروع محفل بگم ك
سرسفره ی افطاروسحر،
ماروهم دعاکنید(:
«هـدیٰ☫»
قبلشروعمحفلبگمك سرسفرهیافطاروسحر، ماروهمدعاکنید(:
محفل امروزراجع به یه خانم اصفهانیه؛
ك فامیلیش قبلاحیّم پوربوده
وبعدها به پورکریمی تغییرش داد .
ك یه پدریهودی داشته .
خانم حیّم پورتعریف میکنه میگه:
یه سال قبل محرم پدرمن بایدمیرفت مسافرت،
نتونست ماروببره جای دیگه ای
قبل رفتن به مادرم سفارش کرد
ك مباداتواین ایام بچه هابرن بیرون !
اجازه نده حتی ازپنجره مراسمونگاه کنن ..
«هـدیٰ☫»
خانمحیّمپورتعریفمیکنهمیگه: یهسالقبلمحرمپدرمنبایدمیرفتمسافرت، نتونستماروببرهجایدیگهای ق
یکی ازرسم های این آقا؛
این بوده ك هرسال قبل ازمحرم وصفر
خانوادشومیبرده یه جای دورازمردم
ك مبادااسمی ازحسین بشنون(:💔
«هـدیٰ☫»
یکیازرسمهایاینآقا؛ اینبودهكهرسالقبلازمحرموصفر خانوادشومیبردهیهجایدورازمردم كمبادااسمی
خلاصه پدرم رفت ویه چندروزی گذشت
صدای دسته های عذاداریوشنیدم
دیدم کسی حواسش نیست،
یواشکی رفتم بیرون دیدم چه خبره !
«هـدیٰ☫»
خلاصهپدرمرفتویهچندروزیگذشت صدایدستههایعذاداریوشنیدم دیدمکسیحواسشنیست، یواشکیرفتمبیروند
مردم ریختن بیرون ؛
هی میگن حسین💔:)
پاهاشون برهنه ست
سینه میزنن،گریه میکنن
گل به شونه هاشون میزنن ..