«هـدیٰ☫»
بریمبرایادامه ..
گذشت ومن باردارشدم ویه پسر
به دنیاآوردم،اسمشوگذاشتم علی:)
علی سه چهارساله شده بود،
رفتم شوهرموبرای نمازصبح
بیدارکنم سرم دادکشیدگفت
زن ! من ازهمون روزاولم
شیعه نبودم ! من بهاییم ..
«هـدیٰ☫»
گذشتومنباردارشدمویهپسر بهدنیاآوردم،اسمشوگذاشتمعلی:) علیسهچهارسالهشدهبود، رفتمشوهرموبراین
دوییدم تواتاق،دستموگذاشتم جلوی
دهنم وزارزارگریه کردم ..
خیلی سریع؛
وسایلای خودم وپسرموبرداشتم
ویه بلیط گرفتم .
همون روزباعلی رفتیم تهران