eitaa logo
«هـدیٰ☫»
358 دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
2.9هزار ویدیو
5 فایل
اَلابــِذ‌کـرِ‌اللّهِ‌تَـطمَئِـنُّ‌الـقُلـوبُ🫀 بچه‌‌ی‌هیئت‌ِ‌امام‌حسینیم:) ومُریدان‌ِعمه‌جان‌زینبۜ✨ آغاز نوکری؟ ¹⁴⁰⁰/⁸/² کپی؟ حلالِ، بجز روزمرگی؛ -اللّٰھُم‌؏ــجـل‌لـولـیڪ‌الفࢪج📻. بگوشیم↓‌‌‌‌‌‌‌‌«🤍🌿࣫͝» https://abzarek.ir/service-p/msg/3970325
مشاهده در ایتا
دانلود
طبق ماموریتِ تعریف شده، ابتدا به عراق اعزام شد و پس از چند ماه، راهی سوریه شد..
رفتنِ محمدحسین به عراق و سوریه بدونِ هیچ‌گونه مخالفتی از سوی خانواده او صورت گرفت(:
حتی تولد پسرش «امیرحسین👼🏻» هم مانع از ادامه حضور او در سوریه و مقابله با تکفیری‌ها نشد و به مسیری که انتخاب کرده بود، ادامه داد.
نقل است که به مادرش گفته بود: «با حضرت زینبۜ عهد کرده‌ام تا هفت مرتبه عازم سوریه شوم. اگر به فیض شهادت رسیدم که فبها. اگر توفیق شهادت نداشتم، بر می‌گردم.»
با اینکه عاشق زن و بچه و زندگی‌اش بود و دلش برای امیرحسین می‌تپید، اما بارش را برای رفتن بسته بود❤️‍🩹؛ طوری که هیچ‌کس و هیچ چیزی نمی‌توانست جلودارش شود!..
بخصوص که نامِ بی‌بی‌جان در میان بودُ او سال‌ها با غم‌وروضه‌یِ زینبۜ گذرانده بود(:
مگر می‌شود سال‌ها برای حضرت سینه زده باشی و حالا که حرمش در خطر است، دست روی دست بگذاری؟!
محمدحسین از آنها نبود که شور و شعور زینبی‌اش تا پشت در هیئت و وسط سینه‌زنی خلاصه شود؛ او به عشق اهل‌بیت(؏) زندگی می‌کرد🌱..
محمدحسین جزو بچه‌هایی بود که خیلی راحت در دل همه جا باز می‌کرد؛او سعی می‌کرد در همه کارها پیش‌قدم باشد👀
از آخرین باری که خانواده، او را بدرقه کرده بودند ⁹⁸ روز می گذشت.. صبح ¹⁶ آبان سال¹³⁹⁴قرار بود بچه ها در چارچوب عملیات محرم برای آزادسازی حلب به یک محدوده مثلثی شکل حمله کنند💣؛
پس از اینکه او و دوتن از همرزمانش در سرمای شدید ریف حلب وضو گرفته و نمازجماعت📿 صبح را سه نفره به جا می آورند، حمله آغاز می شود.
محمدحسین جلوی همه بود، برای اینکه از وضعیت همرزمانش باخبر شود، همانطور به صورت نیم خیز، سرش را برمی گرداند که آنها را ببیند، در همین حال ترکشی به پشت سرش اصابت کرد و به فیض شهادت می رسد💔.