محمدحسین جزو بچههایی بود که خیلی راحت در دل همه جا باز میکرد؛او سعی میکرد در همه کارها پیشقدم باشد👀
از آخرین باری که خانواده، او را بدرقه کرده بودند ⁹⁸ روز می گذشت..
صبح ¹⁶ آبان سال¹³⁹⁴قرار بود بچه ها در چارچوب عملیات محرم برای آزادسازی حلب به یک محدوده مثلثی شکل حمله کنند💣؛
پس از اینکه او و دوتن از همرزمانش در سرمای شدید ریف حلب وضو گرفته و نمازجماعت📿 صبح را سه نفره به جا می آورند، حمله آغاز می شود.
محمدحسین جلوی همه بود، برای اینکه از وضعیت همرزمانش باخبر شود، همانطور به صورت نیم خیز، سرش را برمی گرداند که آنها را ببیند، در همین حال ترکشی به پشت سرش اصابت کرد و به فیض شهادت می رسد💔.
سرانجام محمدحسین محمدخانی یا حاج عمارِحلب در قطعهی ⁵³ بهشتزهرای تهران و در کنار عموی شهیدش به خاک سپرده شد✨..
پس از شهادتِ محمدحسین، حاجقاسم با کلماتی مقتدرانه او را اینگونه توصیف کرد: « رشادتها و شجاعتهای شهید عمار مانند همت بود، عمار مثل پسرم بود، همیشه برایش صدقه میگذاشتم و میگفتم مراقب خودتان باشید.»
#شهیدمحمدحسینمحمدخانی :))
محفلِ امروز به پایان رسید؛
انشالله بتونیم از زندگی شهدا
درس بگیریم و شهیدانه زندگی
بکنیم🌿!
#پایانمحفلامروز