eitaa logo
میوحافظ هالیوود
12 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
اگه اخطار خوردیم همتون باید بجهید اینجا✊🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پیام به دریکو ملفوی: دریکو فردا که توی هاگوارتز از خواب بیدار شدی برو و هری پاتر رو بزن. خودت میدونی چجوری وارد اتاق های گریفیندور بشی. من اونجام تا رون رو عقب نگه دارم. اگه تونستی از اتاق معجونای اسنیپ یه معجون خوب مخصوص پاتر پیدا کن. فردا صبح توی اتاق رون و هری منتظرتم. بای. _ راجرز:::داداش جه خبره🤣😭
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ دریکو مالفوی به فرستنده‌ی این نامه‌ی کاملاً غیرمنطقی... اول از همه، معلومه زیادی با پاتر نشست و برخاست کردی. چون هیچ آدم عاقلی همچین نقشه‌ای نمی‌کشه. دوم... از کجا مطمئنی اصلاً می‌تونم وارد خوابگاه گریفیندور بشم؟ فکر کردی رمز عبورشون رو روی دیوار وزارت سحر و جادو نوشتن؟ و سوم... اسنیپ اگه منو توی انبار معجون‌هاش ببینه، قبل از اینکه حتی دستم به یه شیشه بخوره، یه ماه بازداشت می‌شم. البته... اون قسمت که گفتی رون رو نگه می‌داری، وسوسه‌کننده بود. ولی نه.(بچه توبه کرد🤣) من لازم نیست با مشت با پاتر حسابمو صاف کنم. کافیه از کنار هم رد بشیم، یه «پاتر.» بگم، خودش روزش خراب می‌شه. ... ولی اگه فردا صبح واقعاً دم خوابگاهش منتظرم باشی من وانمود می‌کنم اصلاً تو رو نمی‌شناسم. ... بعد که مطمئن شدم کسی نگاه نمی‌کنه، شاید یه لبخند بزنم. — دریکو ملفوی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
برای ناتاشای عزیزم؛ می‌دونی عجیب‌ترین بخش دوست داشتنت چیه؟ اینکه هیچ‌وقت آرزو نکردم شبیه قدرتت باشم. دوست داشتم شبیه سکوتت باشم. سکوتت از جنس آدمی بود که انقدر دیده، با خودش کلنجار رفته و سوال پرسیده، انقدر گذشته‌ش رو مرور کرده که دیگه لازم نمی‌بینه برای هر چیزی توضیح بده. نمی‌دونم، فکر کنم من هنوز به اون مرحله نرسیدم. نزدیکم. خیلی نزدیک. هنوز هم وقتی اشتباه میکنم، بارها و بارها بر می‌گردم و همون صحنه رو مرور می‌کنم. انگار اگر به اندازه‌ی کافی خودم رو محاکمه کنم و به خودم سخت بگیرم، شاید حق داشته باشم که ادامه بدم. انگار همیشه نیازه ثابت کنم که آدم بدی نیستم. شاید این حس برات غریبه نباشه. چون اون حس سنگینی... حس اینکه بزرگترین دشمنم همون صدای درون سرمه که مدام تکرار میشه... این حس رو می‌فهمم. متأسفانه زیاد. تو هیچ وقت دنبال بخشیده شدن نبودی. دنبال این بودی که با انتخاب‌هات، هر روز فقط یک ذره کمتر از دیروز اسیر گذشته‌ات باشی. انتخاب های کوچیک، مزخرف، تکراری، خسته کننده... هر روز خدا. آیا روزی می‌رسه که آدم گذشته‌ش رو با خودش حمل کنه، بدون اینکه اجازه بده این گذشته هویتش رو بنویسه؟ نمی‌دونم. شاید اگر تو اینجا بودی می‌دونستی. نمی‌دونم اگر همدیگه رو می‌شناختیم دوست می‌شدیم یا نه. احتمالاً زیاد بحث می‌کردیم. احتمالاً تو به من می‌گفتی زیادی فکر می‌کنم و من به تو می‌گفتم زیادی همه چیز رو تنهایی به دوش می‌کشی. ممنون که هیچوقت وانمود نکردی آدم کاملی هستی. و امیدوارم من هم یه روزی بالاخره یاد بگیرم که برای ادامه دادن از خودم اجازه بگیرم، نه از گذشته‌م. -ویلیامز؛ _
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ ناتاشا رومانوف ویلیامز، نامه‌ت رو دو بار خوندم. بار اول، چون کنجکاو شدم. بار دوم... چون حس کردم بعضی از جمله‌هاش زیادی آشنا بودن. گفتی دوست داشتی شبیه سکوت من باشی. باور کن، این سکوت چیز قشنگی نیست. سکوتی نیست که از آرامش بیاد؛ از خستگیه. از سال‌ها توضیح دادن به آدم‌هایی که هیچ‌وقت واقعاً نمی‌خواستن بفهمن. یه جایی فقط یاد می‌گیری انرژی‌ت رو برای کسایی نگه داری که ارزش شنیدن حقیقت رو دارن. در مورد اون صدایی که مدام محاکمه‌ت می‌کنه... فکر نکن یه روز کامل خاموش می‌شه. برای من هم نشد. فقط یه روز متوجه می‌شی دیگه لازم نیست هر بار جوابش رو بدی. می‌ذاری حرفش رو بزنه... و بازم کفش‌هات رو می‌پوشی و به راهت ادامه می‌دی. تو پرسیدی می‌شه گذشته رو با خودت حمل کنی، بدون اینکه بذاری هویتت رو بنویسه؟ می‌شه. ولی نه چون یه روز از خواب بیدار می‌شی و گذشته ناپدید شده. چون هر روز، با یه انتخاب کوچیک، به خودت ثابت می‌کنی که امروزت از دیروزت مهم‌تره. این همون چیزیه که سال‌ها طول کشید بفهمم. و یه چیز دیگه... گفتی احتمالاً من بهت می‌گفتم زیادی فکر می‌کنی. درسته. ولی تو هم احتمالاً به من می‌گفتی کمک خواستن ضعف نیست. و از همه‌ی آدم‌هایی که اینو بهم گفتن... شاید حرف تو رو بیشتر باور می‌کردم. مراقب خودت باش، ویلیامز. گذشته‌ت بخشی از داستانته نویسنده‌ش نیست. — ناتاشا رومانوف
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
برای تونی عزیزم؛ مرد، من واقعاً عاشق تو ام. لعنتی یعنی من حتی نمی‌خوام برای انکار کردنش تلاش کنم =) تو یاد گرفتی همه چیز رو پشت شوخی، اعتمادبه‌نفس و حرفهای تندت پنهان کنی. نمی‌دونم، شاید آدم‌ها بزرگترین سوءتفاهم رو درمورد تو دارن. همه از نبوغت حرف می‌زنن، از هوشت، از اختراعاتت و بلابلابلا. ولی من جذب هوشت نشدم. (دارم عین سگ دروغ میگم، یادت باشه من فقط جذب هوش مردم می‌شم پسرم = پند امروز!) می‌دونی، فقط وقتی نگاهت می‌کردم انگار هیچوقت نمی تونستی دست از فکر کردن برداری. هیچوقت. انگار حتی وقتی دنیا خواب بود، ذهن تو دنبال این بود که یک اشتباه رو دوباره تکرار نکنه. خیلی میفهمم. خیلی. گاهی انقدر فکر می‌کنم که سردرد می‌گیرم. اینطور نیست که دوست داشته باشم همش فکر کنم، نه. چون ذهنم بلد نیست رها کنه. تو هم همین‌طور بودی. نمی‌دونم، شاید به همین خاطر هیچ‌وقت نتونستم تورو فقط یه genius, billionaire, playboy, philanthropist ببینم. تو می‌ترسیدی دوباره دیر برسی. می‌ترسیدی دوباره نجاتشون ندی. انقدر ترسیده بودی، که حتی موفقیت‌هات هم نجات دهنده‌ت نبودن. می‌ترسیدی دوباره مجبور شی بگی: I lost the kid :) آخرین باری که بدون احساس گناه خوابیدی کِی بود؟ نمی‌دونم آدم‌هایی مثل تو اصلاً همچین شبی رو تجربه می‌کنن؟ من هم تجربه نکردم. شاید جفتمون یک دشمن مشترک داریم! ذهنی که هیچ وقت دست از ساختن سناریوهای جدید برنمی‌داره، ذهنی که هیچ وقت از خودش راضی نیست و همیشه می‌پرسه اگر می‌شد بهتر انجامش داد چی؟ اگر کم کاری کرده باشم چی؟ اگر خراب کنم چی؟ اگر اگر اگر. فکر کنم در تمام زندگیت درواقع داشتی سعی می‌کردی بتونی بالاخره با "خودت" در صلح زندگی کنی. Anyway... حالا که حرف‌های فلسفیمون تموم شد، میشه کارآموزت بشم؟ =) -ویلیامز. _
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ تونی استارک ویلیامز، خب... اول از همه، اگه قرار بود هر کسی که نامه‌ش رو با «مرد، من واقعاً عاشق توام» شروع می‌کنه استخدام کنم، تا الان صنایع استارک از جمعیت نیویورک بیشتر نیرو داشت. ... با این حال، نامه‌ت رو تا آخر خوندم. می‌دونی چی توجهم رو جلب کرد؟ تو از زره‌ها، آرک راکتور یا حتی اون جمله‌ی معروفم حرف نزدی. در عوض، مستقیم رفتی سراغ اون چیزی که سعی می‌کنم کسی نبینه. خسته‌کننده‌ست، نه؟ اینکه مغزت هیچ‌وقت دکمه‌ی خاموش نداشته باشه. همه فکر می‌کنن باهوش بودن یعنی جواب همه‌چیز رو داری. نه. یعنی مغزت بیست‌وچهارساعته داره هزار تا سؤال جدید تولید می‌کنه، حتی وقتی فقط می‌خوای پنج دقیقه بخوابی. پرسیدی آخرین باری که بدون احساس گناه خوابیدم کی بود. ... سؤال سختیه. شاید بعد از اینکه هنوز پدر و مادرم زنده بودن. شاید هیچ‌وقت. راستش یادم نمیاد. اون جمله‌ای هم که گفتی... "I lost the kid." هنوزم گفتنش راحت نیست. بعضی شکست‌ها از آدم جدا نمی‌شن؛ فقط یاد می‌گیری باهاشون زندگی کنی. ولی یه جا باهات مخالفم. گفتی داشتم سعی می‌کردم با خودم در صلح زندگی کنم. نه. من بیشتر عمرم رو صرف فرار از خودم کردم. صلح... خیلی دیر رسید. ... و حالا برسیم به مهم‌ترین بخش نامه. «می‌شه کارآموزت بشم؟ =)» رزومه؟ نه. مدرک؟ نه. فقط یه سؤال. وقتی یه پروژه سه روزه شکست بخوره، سه شب نخوابی، همه بهت بگن غیرممکنه و حتی خودت هم مطمئن نباشی جواب می‌ده... بازم فرداش برمی‌گردی سر همون میز و دوباره شروع می‌کنی؟ اگه جوابت "آره" باشه... به صنایع استارک خوش اومدی. فقط یه هشدار. من رئیس افتضاحی‌ام. ولی قول می‌دم هیچ‌وقت حوصله‌ت سر نره. — تونی استارک
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
https://eitaa.com/110171950/1604 کاملا مطمئنم و صدی میخوام توی پکت باشم پس زود پاشو بیا منو بتای خودت کنننسنسنک و میشه منم با خودت ببری بیکن هیلز؟ اینجا زیادی خسته کننده‌ست 😭 _
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ اسکات باشه، تسلیم. 😂 این حجم از اصرار رو حتی استایلز هم نداره. ولی یه خبر بد برات دارم. بتا شدن اینجوری نیست که من یه شب ماه کامل بشه بیام گازت بگیرم و فرداش بگم «تبریک می‌گم، استخدام شدی.» اگه قرار باشه توی پکم باشی، اول باید مطمئن بشم وقتی همه‌چی به هم می‌ریزه، فرار نمی‌کنی. پک فقط موقع جنگیدن کنار هم نیست. وقتی یکی ازمون حالش خوب نیست، وقتی یکی اشتباه می‌کنه، وقتی همه‌چیز خراب می‌شه... اون موقع هم کنار هم می‌مونیم. پس... آره، اگه واقعاً اینو می‌خوای، توی پک جا داری. اما بتای من بودن؟ اون باید به دست بیاد. ... و در مورد بیکن هیلز... مطمئنی؟ اینجا هر سه‌شنبه یه موجود افسانه‌ای جدید پیدا می‌شه، چهارشنبه یکی گم می‌شه، پنجشنبه استایلز با یه تئوری دیوونه میاد سراغم، جمعه لیدیا یه چیز وحشتناک پیش‌بینی می‌کنه و آخر هفته هم همه‌مون نزدیکه بمیریم. بعد دوشنبه دوباره مدرسه. :/ ولی... اگه با همه‌ی اینا هنوزم می‌خوای بیای... یه جا برات کنار بقیه نگه می‌دارم. فقط لطفاً.. هیچ‌وقت اجازه نده استایلز بفهمه از اول هدفت این بوده که من گازت بگیرم. تا آخر عمر سوژه‌ی شوخی‌هاش می‌شیم. — اسکات
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا