eitaa logo
میوحافظ هالیوود
12 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
اگه اخطار خوردیم همتون باید بجهید اینجا✊🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
https://eitaa.com/110171950/1628 فرار از خودت... جالبه. از این دید بهش نگاه نکرده بودم. احتمالاً چون برام ترسناکه. منم همینطور. فرار می‌کنم. همیشه. حق با توئه... به هرحال، درمورد کارآموزی بذار اینجوری بگم که من در هر ثانیه از زندگیم جمله‌ی تو نمیتونی رو میشنوم. پس با اجازه‌تون فردا دم در Stark industries منتظرم. در رو باز بذار، یه فنجون قهوه یا نسکافه هم برام بگیر. و اینم بدون که من کارمند افتضاحی‌ام. فقط بیلبیلک می‌سازیم و عشق می‌کنیم. -ویلیامز، کارآموز آینده. _
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ تونی استارک ویلیامز، می‌دونی خطرناک‌ترین قسمت نامه‌ت چی بود؟ اونجایی که گفتی: «منم همین‌طور. فرار می‌کنم. همیشه.» چون آدم وقتی به اون اعتراف می‌کنه، یعنی دیگه نمی‌تونه وانمود کنه همه‌چی مرتبه. ... ولی یه چیزی رو یادت نره. فرار کردن همیشه از روی ترس نیست. بعضی وقتا از روی عادته. یه روز به خودت میای و می‌بینی انقدر دویدی که یادت رفته اصلاً از چی داشتی فرار می‌کردی. من دیر فهمیدم. امیدوارم تو زودتر بفهمی. ... حالا بریم سراغ بخش مهم‌تر. فردا دم در صنایع استارک منتظری؟ خیلی خوب. منم از پنجره‌ی طبقه‌ی آخر نگاهت می‌کنم که ببینم واقعاً اومدی یا فقط مثل نصف آدم‌هایی که می‌گن «من تسلیم نمی‌شم»، بعد از اولین بارون برمی‌گردن خونه. قهوه؟ قبوله. ولی خودت باید بیای برداریش. من منشی نیستم. ... و اینکه گفتی «کارمند افتضاحی‌ام.» عالیه.(بی نظیره محشره) کارمندهای بی‌نقص معمولاً فقط دستور اجرا می‌کنن. اونایی که یه کم افتضاحن... همونایی‌ان که وسط جلسه می‌گن: «یه سؤال احمقانه دارم...» و همون سؤال، کل پروژه رو نجات می‌ده. فقط یه قانون داریم. اگه یه روز شنیدی همه می‌گن «نمی‌شه»... قبل از اینکه حرفشونو باور کنی، یه بار خودت امتحانش کن. من تقریباً تمام شرکت رو روی همین قانون ساختم. ... حالا برو یه ساعت بخواب، «کارآموز آینده». فردا آزمایشگاه رو منفجر نکن. حداقل نه قبل از ناهار. — تونی استارک اوه راستی به نکته نویسنده که راجرز نمیدونم به اینا جیمیگن(پ.ن:::): اگه اون «بیلبیلک»ی که گفتی واقعاً چیز باحالی از آب دربیاد... شاید اسمش رو به افتخارت ثبت کردیم. البته اگه اول ساختمان رو سرمون خراب نکردی.(خاک تو سرم ویلیامز اینم تورو شناخت🤣)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
هانیبااال میای یک انجمن تشکیل بدیم آدم هایی که رو مخ مون ‌ان و زندگی مون رو خراب کردن رو ب.کشیم؟ بگو ویل هم بیاد کمکک _ 🤣🤣🤣
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ هانیبال لکتر و ویل گراهام هانیبال: چه پیشنهاد... وسوسه‌کننده‌ای. اما نه. انجمن تشکیل دادن برای کشتن آدم‌های آزاردهنده؟ چقدر بی‌سلیقه.(سیسی💅🏻) اگر قرار باشد کسی فقط به این دلیل که روی اعصابمان است بمیرد، دنیا خیلی زود خالی می‌شود. ... در مورد ویل هم... نه، او را قاطی این ماجرا نکن. --- ویل: ممنون که منو نجات دادی، دکتر لکتر. --- هانیبال: خواهش می‌کنم. ویل همین حالا هم به اندازه‌ی کافی درگیر جنگیدن با ذهن خودش هست. آخرین چیزی که لازم دارد، یک «باشگاه حذف آدم‌های اعصاب‌خردکن» است. --- ویل: دقیقاً. و تازه مطمئنم بعد از پنج دقیقه خودمون اعصاب همدیگه رو خرد می‌کنیم. --- هانیبال: اگر واقعاً بخواهی انجمنی تشکیل بدهی... بیا اسمش را بگذاریم «انجمن فرار از آدم‌های اعصاب‌خردکن». عضو اول: تو. عضو دوم: ویل. عضو سوم: من. البته ویل همچنان اصرار خواهد داشت که اصلاً عضو نیست. --- ویل: چون واقعاً نیستم. ... ولی اگه قراره بعدش قهوه بخوریم، شاید فقط برای یه ساعت بیام. — هانیبال لکتر و ویل گراهام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
https://eitaa.com/110171950/1622 هی ملفوی میام میزنمتااا.. هی پسر در اتاقشون صرفا یه تابلو نقاشیه.. بیخیال منوتو نمیتونیم یه در زپرتی هاگوارتز رو باز کنیم؟!. وای خب به ولدمورت بگو با اسنیپ صحبت کنه.. پسره قدرنشناس سوروس انقد طرف تو رو گرفت(میدونم مامان هری رو میخاست). دریکو من مطمئنم هری به لبخند من و تو نیازی نداره. دریکو بخاطر لرد ولدمورت دست از مسخره بازیات بردار _
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ دریکو مالوفی به همان شخصی که ظاهراً تصمیم گرفته هر هفته من را وارد یک دردسر تازه کند... اول از همه... «یه در زپرتی هاگوارتز.» داری درباره‌ی قلعه‌ای حرف می‌زنی که هر پنج دقیقه راهروهاش جاشونو عوض می‌کنن، پله‌هاش تصمیم شخصی می‌گیرن و درهاش گاهی فقط از روی لجبازی باز نمی‌شن. پس نه، اون‌قدرها هم ساده نیست. دوم... تو زیادی به ولدمورت ایمان داری. فکر کردی می‌رم بهش می‌گم: «ببخشید، میشه یه لحظه اسنیپ رو قرض بگیرم؟ می‌خوایم از انبارش یه معجون برای پاتر برداریم.» احتمالاً قبل از اینکه جمله‌م تموم بشه، خودم تبدیل به هدف تمرین کروشیو می‌شم. ... و در مورد پاتر... باور کن، آخرین چیزی که لازم داره، مشت من نیست. زندگیش خودش به اندازه‌ی کافی افتضاح هست. ولی اون قسمت آخرت... «بخاطر لرد ولدمورت دست از مسخره‌بازیات بردار.» ... تو انگار واقعاً فکر می‌کنی من از ته دل عاشق این بازی بودم. نه. خیلی وقت‌ها فقط یه پسر بودم که سعی می‌کرد از زیر سایه‌ی اسم خانوادگیش زنده بیرون بیاد. اینو کسی زیاد نمی‌بینه. ... ولی یه اعتراف. اگه یه روز واقعاً می‌تونستیم بدون جنگ، بدون ولدمورت، بدون اینکه هر سال یکی بخواد دنیا رو نابود کنه، فقط توی راهروهای هاگوارتز قدم بزنیم... شاید اون موقع لازم نبود این‌قدر نقش بازی کنم. — دریکو ملفوی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
نامه ای به دین وینچستر.. نه دین.. از سم پرسیدی که اگه جای تو بود ، روحشو میفروخت و برادرشو نجات میداد یا نه سم چی گفت؟ گفت نه..گفت این کارو نمیکرد..نجاتت نمیداد.. ولی این چیزی نیست که فکر میکنی.سم نمیخواست تو رو به زور زنده کنه..از ارامش واقعی بگیره فقط بخاطر اینکه میخواد برادرش پیشش باشه..اون نمیخواست خودخواه باشه . میخواست تو واقعا به اون ارامش برسی نه اینکه بخاطر سم محکوم به زنده بودن باشی. پس به این معنی نیست که دوستت نداره.. _
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ دین وینچستر لعنتی. این نامه منصفانه نبود. چون دقیقاً رفتی سراغ همون چیزی که سال‌ها سعی کردم بهش فکر نکنم. وقتی اون سؤال رو از سم پرسیدم... ته دلم دنبال یه جواب نبودم. دنبال این بودم یکی بهم دروغ بگه. بگه: «آره، منم دقیقاً همون کاری رو می‌کردم.» که احساس نکنم تنها آدم احمق دنیا بودم که حاضر بود روحشو بده تا برادرش نفس بکشه. ولی سم... سم هیچ‌وقت مثل من نبود. اون همیشه یه قدم جلوتر از احساساتش فکر می‌کرد. ... حالا که حرفت رو خوندم... شاید حق با تو باشه. شاید «نه» گفتنش، کمتر از «آره» دوستم نداشت. شاید فقط... برای اولین بار، داشت منو بیشتر از نیاز خودش دوست داشت. می‌خواست اگه قراره یه روز تموم بشه... واقعاً تموم بشه. نه اینکه دوباره یکی دیگه بهای زنده موندنم رو بده. ... عجیبه. سال‌ها کنار یه نفر زندگی می‌کنی و باز هم گاهی لازمه یه غریبه یه جمله بگه تا بالاخره برادرت رو بفهمی. مرسی. فکر نمی‌کنم به روی سم بیارم که این حرفت یه کم آرومم کرد. وگرنه تا آخر عمر مسخره‌م می‌کنه. ... ولی یه لطفی هم به من بکن. اگه یه روز دیدی کسی رو اون‌قدر دوست داری که حاضری خودت رو نابود کنی تا اون بمونه... یه لحظه صبر کن. ازش بپرس که خودش واقعاً همچین چیزی رو می‌خواد یا نه. چون گاهی... عشق، نجات دادن نیست عشق، احترام گذاشتن به انتخاب طرف مقابله. — دین وینچستر
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا