eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
534 دنبال‌کننده
739 عکس
42 ویدیو
51 فایل
از میدان کلمه‌ها تا قله تربیت 🙌 ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/DHZ7EhRX1q ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ بانوی استوار کربلا بانویی بلندبالا و استوار دیدم. کنارش ایستادم. چشمانی نافذ داشت و قامتی که گویی هیچ طوفانی توان خم کردنش را نداشت. نامش را پرسیدم. گفتند: «زینب.» زینب، خواهر حسین بن علی(ع). با خود اندیشیدم؛ چگونه می‌توان داغ برادر، فرزندان، خاندان و یاران را بر دوش کشید و همچنان پابرجا ماند؟ چگونه می‌توان در میان شعله‌های خیمه‌های سوخته، کودکان هراسان را آرام کرد و به آنان آموخت که صبر کنند و استوار بمانند؟ اما او زینب بود... کنار خیمه‌های شعله‌ور ایستاده بود. رقیه سر بر دامانش نهاده بود و کودکان گرد او پناه گرفته بودند. اندوه بر دلش سنگینی می‌کرد، اما قامتش هنوز استوار بود. پس از آنکه حسین(ع) و یارانش به شهادت رسیدند، خاندان پیامبر را به اسارت بردند. و چه دردی بالاتر از آنکه برای مصیبتت شادی کنند و بر رنجت هلهله بزنند؟ زینب همهٔ این دردها را دید، اما نشکست. در مجلس یزید ایستاد؛ با قامتی که از رنج خمیده شده بود، اما با روحی که هرگز خم نشد. سخن گفت؛ سخنانی که چون تازیانه‌ای بر وجدان‌های خفته فرود آمد. فریاد زد تا تاریخ بداند با خاندان پیامبر چه کردند و چگونه فرزندان رسول خدا را به اسارت کشیدند. او زینب بود... راوی کربلا، پیام‌آور عاشورا و نگهبان حقیقت. اگر زینب نبود، کربلا در کربلا می‌ماند و پیام عاشورا در میان غبار تاریخ گم می‌شد. او در کنار برادرش ایستاد و با صبر، شجاعت و روشنگری خود، نهضت حسین(ع) را جاودانه کرد. و جهان اسلام هرگز این بانوی بزرگ را فراموش نخواهد کرد؛ بانویی که در اوج مصیبت ایستاد و به همهٔ تاریخ آموخت که حقیقت هرگز در برابر ظلم سر فرود نمی‌آورد. سلام بر زینب کبری(س)، بانوی صبر و استقامت. مائده براتی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ تولد در شهادت یا شهادت در تولد بیست‌وهفت خرداد سال پنج، مصادف با شب سوم محرم، که مزین به نام سه‌سالهٔ ارباب است. میدان شهدای تهران شبی گرم و عجیب را تجربه می‌کند. قرار است عزاداری‌های امشب همه به نام دُردانهٔ ارباب باشد. مجری، زهراساداتِ سه‌ساله را به جایگاه فراخواند؛ دختربچهٔ شیرین‌زبانی که هنوز کلمات را درست ادا نمی‌کند. عجب عروسک صورتیِ زیبایی دارد؛ گویا هم‌اندازهٔ دخترکوچولوی روسری‌به‌سر است. بعد از احوال‌پرسی و خوش‌وبشی کوتاه، مجری پرسید: «زهراسادات، می‌دونی امشب چه شبیه؟» «شب بازی» «آفرین، امشب شب بازی هست و البته تولد.» چه اتفاقی در راه است؟ مگر امشب عزاداری نیست؟ تولد چه صیغه‌ای بود؟ صدای امشبِ مجری، بغضی آشنا دارد. گویا ما هم این بغض را تجربه کردیم؛ وقتی دختربچه‌های سه یا چهار ساله را از جمعیت برای تولد فرا می‌خواند. هاج‌وواج برنامه را دنبال می‌کنم. خنده‌های بچه‌ها زیباست، دور هم بودن‌شان قشنگ و تولد گرفتن‌شان ناب. اما امشب...! بغض، وقتی راهی برای خروج از گلو پیدا نمی‌کند، اشک می‌شود و کلمه. مجری: «تولد زهراسادات، دختر شهید سیدابوالفضل موسوی، مبارک.» زمان می‌ایستد؛ همه بی‌حرکت. نه صدایی، نه حرکتی. باران اشک است که جاری می‌شود؛ از چشمان اهل میدان. اما در کنار سیل اشک‌ها، لبخند روی لب، پارادوکسی است برای گفتن تبریکِ تولدِ این سه‌سالهٔ عزیز. اهالی میدان آداب و رسوم می‌دانند. از دختر سه‌ساله و فرزند شهید. بعد از گذشت دقایقی و تبریکِ بچه‌های روی سن، کادوها پرواز می‌کنند تا جا بگیرند در دست‌های کوچکِ زهراسادات و خنده‌ای از ته دل بشود برای او و اشک‌های نابی برای حاضران. مرام مردم مقاوم ایران همین است که به وقت برپاییِ عزا، باز هم تولد سه‌ساله‌های فرزند شهید را فراموش نمی‌کنند. زهراسادات میکروفن می‌خواهد؛ به گمانم شعر بخواند، اما فقط یک جمله می‌گوید: «عمو، بابام قهرمانه» و روضه شروع شد. زینب مرادی✍ تهران ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ روز ترویه هشتم ذی‌الحجه بود. شمشیرها زیر لباس‌های احرام آماده بود تا کار حسین را در مکه تمام کنند. عباس بالای کعبه رفت و خطبه خواند: «تا وقتی من زنده‌ام، دستتان به حسین نمی‌رسد!» منبع: مناقب سادة الکرام مریم صفدری ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ محرم، فصل دوباره شنیدن صدای حق است! این هفته، با معرفی کتابِ «هم‌رزمان حسین» در کنار شما خواهیم بود. کتاب هم‌رزمان حسین، اثری از رهبر شهید، سید علی حسینی خامنه‌ای است. این اثر توسط مؤسسهٔ پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی (دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید)، بر اساس فایل‌های صوتی سخنرانی‌های ایشان استخراج، تنظیم و در سال ۹۶ به چاپ رسیده است. این کتاب شامل ده سخنرانی از رهبر شهید است که مضمون اصلی آن‌ها، مبارزه در سیرهٔ امامان شیعه است. در این اثر، به مسائلی چون امامت، شناخت توطئهٔ دشمنان و همچنین نظریهٔ انسان ۲۵۰ ساله پرداخته شده است. در ادامه، قسمتی از کتابِ هم‌رزمان حسین دربارهٔ شناخت توطئهٔ دشمنان را با هم مطالعه خواهیم کرد: «برای اینکه کسی را تصرّف کنی، اوّل کوچکش کن، اوّل تحقیرش کن، اوّل به او حالی کن که چیزی نیست، اوّل در دل او این مطلب را فرو کن که هیچ نقطهٔ مثبتی در زندگی او وجود ندارد. وقتی که او خوب باورش آمد که هیچی نیست، وقتی باورش آمد که بی‌شخصیّت است، وقتی باورش آمد که حقیر است، وقتی باورش آمد که بی‌بُتّه و بی‌ریشه است، خیلی آسان می‌شود او را تصرّف کرد.» برای دریافت این کتاب، می‌توانید به تارنمای انتشارات انقلاب اسلامی رجوع کنید. زهرا خلیلیان✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟢 شماره سوم مجموعه کمیک همانوشت 🔺 علی‌الاصول اطمینان از یک بدعهدی ✍نویسنده: امیررضا ساجدی 🏞طراح و تصویرگر: محمدجواد رحمن‌پور ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ اضطرار در ویرایش اگر به‌جای «اداری» می‌گویید «ادار»، اگر به‌جای «حقیقی» می‌گویید «حقیق»، اگر به‌جای «طبیعی» می‌گویید «طبیع»، اگر به‌جای «غریزی» می‌گویید «غریز»، آن‌وقت حق دارید به‌جای «ضروری» هم بگویید «ضرور»! نویسنده‌معلم: علیرضا عبدی ✍ مدرس درست‌نویسی و ویراستاری ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ معنای بهتری سراغ دارید؟ روزی در جمع دوستانه‌ای که گفت‌وگو حول محور معلمی در آن جریان داشت، عرض کردم: «اگر زندگی دشتی باشد پر از راه و بیراهه، سختی و دشواری، و پستی و بلندی، معلم کسی است که دست دانش‌آموز را می‌گیرد، به راه درست هدایتش می‌کند و کمکش می‌کند از این پستی و بلندی‌ها بگذرد.» هرگز فکر نمی‌کردم روزی در فیلمی به نام «جاده‌های سرد» به کارگردانی مسعود جعفری‌جوزانی و نویسندگی سیامک تقی‌پور (محصول سال ۱۳۶۴)، با بازی هنرمندانهٔ استاد علی نصیریان، این مفهوم استعاری را به شکلی ملموس و مصور درک کنم. اما انگار تقدیر همیشه چند تردستی برای به هیجان آوردن ما در جیب دارد. سوژهٔ ما در این فیلم، حسین موسوی است؛ کسی که نصیریان زندگی‌اش را می‌کند. او تقریباً در هیچ نمایی از این اثر در حال تدریس در کلاس نیست. حتی بچه‌ها او را با لقب «آقای مدیر» صدا می‌زنند، اما هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید او معلم نیست. می‌پرسید چرا؟ هویت معلمی یعنی همین. بعد از دیدن فیلم، کسی از خود نمی‌پرسد که آیا او با بازی درس می‌دهد یا خیر؟ از کتاب درسی استفاده می‌کند یا جزوه می‌گوید تا بچه‌ها بنویسند؟ اصلاً معلم چه پایه‌ای است؟ همهٔ این‌ها به جای خود مهم‌اند، اما معلم بودن یا نبودن را تعیین نمی‌کنند. سینمای معلمانه یعنی همین؛ یعنی دعوا از تدریس خوب و خلاقانه یا خشک و خشن، برسد به مربی بودن یا نبودن؛ برسد به محرک بودن یا نبودن، فداکار بودن یا نبودن، مرجع بودن یا نبودن؛ و سوژه‌های فیلم از مدرس‌های خوب و بد بودن، به معلم بودن برسند. فیلم با حسین آغاز می‌شود. او در مراسم تدفین یکی از روستاییان مطلع می‌شود که پدر یکی از دانش‌آموزانش به بیماری سختی دچار است. این را خود اسماعیل، یعنی فرزند مرد بیمار، به او می‌گوید. معلم اینجا مرجع است. وقتی اتفاق ناگواری می‌افتد، همه سراغ معلم را می‌گیرند تا از مخمصه نجاتشان دهد. پس از حرف اسماعیل، بذر فکری در ذهن حسین کاشته می‌شود: «باید به شهر برویم و دارو تهیه کنیم.» زمستان است و تا چشم کار می‌کند برف. حرف آقای مدیر برای اهالی سخت می‌نشیند، اما بذر این فکر از ذهن حسین به ذهن اسماعیل نیز سرایت می‌کند. برای صلاح و مشورت، سراغ مأمن خویش می‌رود. آقای موسوی، با آنکه یک پای مصنوعی دارد، بی‌آنکه چنین کاری در مقام یک مدرس وظیفه‌اش باشد، تصمیم می‌گیرد همراه او برود. مفهوم استعاریِ ذهن من از ابتدای فیلم شکل گرفته بود، اما اینجا به نقطهٔ اوج می‌رسد؛ دشتی پوشیده از برف که باید راه را در آن پیدا کنند و به شهر برسند. آقای موسوی، قهرمان قصهٔ ما، پیشوای دانش‌آموز خویش است. راهنماست. سبب می‌شود دشواری راه آسان‌تر شود. به وقتش تشر می‌زند که نترس و به خدا توکل کن. به وقتش با پای علیل خود برای انگیزه دادن به اسماعیل مسابقه می‌دهد. و به وقتش، آنجا که می‌بیند باید روی پای خودش ایستادن را بیاموزد، نهیب می‌زند که مرد باش. فیلم جایی پایان می‌یابد که همه‌چیز درست شده است و اسماعیل شادی‌اش را با چه کسی تقسیم می‌کند؟ با آموزگار و مربی خود، آقای موسوی. از دریچه‌ای دیگر نیز می‌توان به فیلم نگاه کرد. پدر بیمار را دلِ بیمارِ برخی افراد جامعهٔ امروز در نظر بگیریم. برای درمان این دل بیمار، سراغ چه کسی باید رفت جز معلم؟ معلم باید طبیب دل‌ها باشد. امیررضا ساجدی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله