eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
534 دنبال‌کننده
738 عکس
42 ویدیو
51 فایل
از میدان کلمه‌ها تا قله تربیت 🙌 ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/DHZ7EhRX1q ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ بازگشت به سوی نور؛ از کربلا تا ولایت هنگامی که کلامِ حق، با خونِ جان گره می‌خورد، مرگ، دیگر پایان نیست؛ بلکه «فتح» است. ای که در مسیرِ ولایت، مانندِ کوهی استوار، بر طوفانِ باطل ایستادی؛ امروز، تو به سوی آن حقیقتی می‌روی که تمامِ عمر، برایش جنگیدی. از کربلا تا امروز، جریانِ خون یکی بود و مقصد، یکی؛ همان «لابَیْعَ» که در کربلا طنین‌انداز شد، امروز در کلامِ تو، دوباره جان گرفت. تو در برابرِ یزیدِ زمانه، خم نشدی، تا یزیدِ هر عصر، در برابرِ صلابتِ تو، بی‌نام و نشان شود. تو با نفیِ بیعت با باطل، راهِ کربلا را برای ما روشن کردی. امروز، تو از این جهان عبور می‌کنی، تا در جهانِ معنا، جاودانه شوی. خداحافظ ای پاسدارِ ولایت، خداحافظ ای امتدادِ کربلا؛ ما در انتظارِ آن روزیم که تو، در میانِ این جمعیت، دوباره برمی‌گردی؛ نه به عنوانِ یک رهگذر، بلکه به عنوانِ پیام‌آورِ ظهور. سمیرا رفیعی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ صدای حقیقت در میانِ نجواهای پنهانِ دلم، نامِ تو تنها صدای حقیقت است؛ ای که با خونِ خویش، مسیرِ معنا و باور را هموار ساختی. ای بابای مهربانِ تاریخ، دلتنگی‌ام برای تو، نه غمی ساده، که پرسشی بی‌انتها برای همیشه است. چگونه می‌توان این عهدِ خونین را در کلمات محبوس کرد و از اشتیاقِ رسیدن به آن کمالِ ایثار سخن گفت؟ تو در تاریکیِ این مسیر، همان ستاره‌ای هستی که ما جوانانِ ایرانی، نورِ ایمانمان را از تلألو آن وام می‌گیریم. «واژه‌ها، تنها روایتگرِ عهدی هستند که با خونِ تو، بر پیشانیِ تاریخ حک شد.» حمیده ابدالی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ آقای علمدار ما غیرِ خوبی از امام خود ندیدیم هر چند عمری از شیاطین بد شنیدیم ایران اگر در قلّه‌های اقتدار است مدیونِ آقایِ علمدارِ شهیدیم سر را اگر پیشِ حرامی خم نکردیم چون پیروِ سروی سرافراز و رشیدیم در مکتبِ سرخ حسینی جان گرفتیم از کودکی با روضه‌هایش قد کشیدیم زیر لوایِ حضرت عبّاس هستیم در جنگِ با طاغوتِ بدتر از یزیدیم دلداده‌ی راهِ شهید کربلاییم از غیرِ او هر آنچه باشد دل بُریدیم با پرچمِ سرخِ لَثارات الحسینی در صورِ خونخواهیِ آقامان دمیدیم شوقِ امان‌نامه پذیرفتن نداریم تیغیم و رویِ گردنِ شمرِ پلیدیم تسلیم و خواری در وطن جایی ندارد تا در مسیرِ نور و قرآنِ مجیدیم راه ولایت، با سعادت هست همراه تا با ولی هستیم، از قومِ سعیدیم یعنی که مَن عاشَ سعیدا، همچو آقا ماتَ سعیدا را برایش برگزیدیم حسین اعتمادی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ خورشید در محاقِ هلال و ماه در امتدادِ سرخِ عاشورا آسمان، سنگین‌تر از همیشه بر شانه‌های زمین سایه افکنده است؛ گویی افلاک نیز در بهتِ این عروج، سر در گریبانِ سوگ فرو برده‌اند. او که در میهمانیِ خدایِ ماهِ رمضان، با لبی تشنه و قلبی آکنده از ذکر، در ضیافتِ «صائمون» به افطارِ شهادت رسید، اکنون در میانهٔ بازوانِ خروشانِ امتی است که برای بدرقه‌اش، اقیانوسی از ارادت به پا کرده‌اند. ایشان در «ماه خدا» به ملکوت پیوست و اکنون در «ماه حسین (ع)» به خاک سپرده می‌شود؛ چه پیوندِ شگرفی میانِ این دو هلال! گویی مشیتِ حق خواسته است تا پیکرِ مطهرش، چون جانش، در امتدادِ مسیری قرار گیرد که از «رمضانِ علی (ع)» آغاز شد و به «محرمِ حسین (ع)» ختم می‌گردد. او رهروِ صدیقِ راهی بود که از کربلا می‌گذرد؛ همان راهی که سراسر شور است و شعور، و آموزگارش حسین (ع) بود که آموخت: «مرگ برای جوانمردان، چیزی جز زیبایی نیست.» در مراسمِ تشییع، آنچه موج می‌زند، تنها اشکِ وداع نیست؛ این حزنِ جانکاه، با صلابتی پولادین در هم آمیخته است. نگاه‌هایِ خیسِ پیروانش، نه از سرِ شکست، که از سرِ بیعتِ مجدد است. این اقیانوسِ جمعیت، فریاد می‌زند که اگر تنِ رهبر به خاک می‌رود، راهِ او در رگ‌های تک‌تکِ این سوگواران جاری است. این سیلِ خروشان، نه برایِ بدرقهٔ یک مسافر، که برایِ تجدیدِ میثاق با آرمان‌هایی است که هرگز غبارِ زمان بر آن‌ها نخواهد نشست. او رفت، اما کلامش چون چراغی در ظلماتِ دوران، فرارویِ ماست. سخنانش، نقشهٔ راهِ آینده است؛ روشنگرِ تاریکی‌ها و قطب‌نمایِ حرکت در فتنه‌هایِ آخرالزمان. ما با گوش سپردن به پژواکِ صدایِ او که در جانِ تاریخ طنین‌انداز است، گام‌هایمان را استوارتر برمی‌داریم. ای شهیدِ رمضان! تو در اوجِ روزه‌داری و در میانهٔ میدانِ نبرد، به دستِ شقی‌ترینِ انسان‌ها بال گشودی تا به ما بیاموزی که حیاتِ طیبه، در گروی پیوند با خونِ عاشوراست. ما امروز پیکرت را به خاک نمی‌سپاریم، بلکه در قلب‌هایمان به امانت می‌گذاریم تا هر تپشِ قلبمان، گواهی باشد بر ادامهٔ راهت. پرچمِ تو بر زمین نمی‌ماند؛ چرا که هر دستِ سوگواری که امروز برایِ وداع بر سینه می‌کوبد، پرچمداری جدید برای آرمان‌هایِ توست. راهِ تو، راهِ امامِ عشق است؛ راهی که نه با رفتنِ مردانِ بزرگ، که با خونِ آنان، همواره هموارتر و پررهروتر خواهد شد. سلام بر تو، که در بهارِ ایمانِ ما، به خزانِ تن رسیدی، اما در گلستانِ ابدیت، جاودانه شدی. ما ایستاده‌ایم؛ نه برای گریستن بر گذشته، که برای پیمودنِ فردایی که تو ترسیم کردی. فریبا کریمی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟢روایت سلوک ماندگار 🔹شماره چهارده مجموعه عکس‌نوشت «ای ایران بخوان» 🌅تاریخچه عکس: حضور رهبر شهید در مراسم عاشورای سال ۱۴۰۴ در حسینیه امام خمینی آیدی جهت ارسال فراق‌نامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه): @Writing_team_1405 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ عصا دوربین روی عصایی مکث می‌کند که آرام بر آسفالت فرود می‌آید. صدای برخورد چوب با زمین، مرا به سفری دور می‌برد؛ به روایت‌های تاریخ، به قتلگاهی که نوشته‌اند پیرمردانی نیز بودند که با عصا بر پیکرِ چاک‌چاکِ فرزند پیامبر می‌زدند. قرن‌هاست آن روایت را با اشک خوانده‌ایم و بر آن مصیبت گریسته‌ایم. دوربین دوباره به امروز بازمی‌گردد. پیرمردی، قامت خمیده‌اش را به همان عصا سپرده و آرام در میان جمعیت گام برمی‌دارد. این‌بار عصا نه ابزارِ ضربه، که تکیه‌گاهِ حضور است؛ نه برای شکستن، که برای رسیدن. گویی تاریخ، همان عصا را پس از قرن‌ها، در دستانی دیگر نهاده است تا معنایی دیگر بیافریند. تاریخ، گاهی با انسان‌ها سخن نمی‌گوید؛ با نشانه‌ها سخن می‌گوید. عصا همان عصاست، اما آنچه سرنوشت را تغییر می‌دهد، دستی است که آن را در اختیار دارد و راهی است که به سوی آن برداشته می‌شود. و ما، وارثان همان تاریخیم؛ تاریخی که آموخت میان جفا و وفاداری، تنها یک انتخاب فاصله است. ما با ولایت زنده‌ایم؛ زیرا عهدی که با حقیقت بسته می‌شود، با گذر زمان فراموش نمی‌شود و نسل به نسل ادامه می‌یابد. زینب مرادی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ بزرگ‌ترین و صادقانه‌ترین حماسه تاریخ این حضور حماسه‌ای دیگر است. این حضور ناشی از یک باور قلبی است؛ یعنی وقتی میلیون‌ها انسان، فارغ از گرما و سختیِ مسیر و مشکلاتِ اسکان، بدون هیچ اجباری، مشتاقانه در خیابان حاضر می‌شوند تا از یک «باور» دفاع کنند. 🌍✨ این جمعیتِ عظیم، صادقانه‌ترین رفراندومِ تاریخ بود که در آن مردم با پای خود، رأی‌شان را به صندوقِ تاریخ ریختند و با تمامِ وجود به جمهوری اسلامی و ارزش‌هایش «آری» گفتند. 💫 اما ریشه‌ی همه‌ی این ارزش‌ها کجاست؟ ریشه‌ی همه‌ی آن‌ها یک حقیقتِ بزرگ است: «عزتِ توحیدی». 🌱 مردم با حضورشان گفتند: ما عزت را از خدا می‌خواهیم. این یعنی، جمهوری اسلامی مجرایی است برای رسیدن به عزتی که ریشه‌اش در ایمان به خداست. ✨ 📜 درسِ تاریخ؛ چرا شکوهِ شاهان فرو ریخت؟ شاهانی بودند که شکوهِ خود را بر ستون‌های لرزانِ «ترس» ساخته بودند. تا وقتی مردم می‌ترسیدند، آن‌ها بزرگ به نظر می‌رسیدند؛ اما همین که آن ترسِ موهوم فرو ریخت، شکوهِ پوشالی‌شان هم مثل قصرِ شنی فرو پاشید. 💥 قدرتی که بر ترس بنا شود، با بیداریِ مردم فرو می‌ریزد.اما داستانِ این تشییعِ سرخ فرق می‌کند؛ این شکوه از جنسِ ایمان، عشق و حقیقت بود. ❤️ 🤝 رازِ عزتِ توحیدی رازِ این عظمت در عزتِ توحیدی است. ✨ وقتی دغدغه‌ی کسی گسترشِ تفکرِ توحیدی باشد و «خدا» را صاحبِ اختیارِ عالم بداند، خداوند هم قلب‌ها را به سوی او متمایل می‌کند. این عزت، نه خریدنی است و نه با زور به دست می‌آید؛ این هدیه‌ای الهی است به کسی که خودش را فدایِ حق کرده است. 🕊️ 💡 انتخاب درونیِ شما در زندگیِ هر روز ما هم در زندگی هر روزه‌مان در حالِ برگزاری یک انتخاب درونی هستیم و بینِ ترس و ناامیدی یا قدرتِ خدا انتخاب می‌کنیم. وقتی با وجودِ ترس‌ها دوباره بلند می‌شویم و تلاش می‌کنیم، داریم انتخاب می‌کنیم که: «قدرت، تنها از آنِ خداست.» 🙏 این تلاش، یعنی پیاده کردنِ نظامِ توحیدی در زندگی. با هر غلبه بر ناامیدی، ما در انتخاب شخصیِ خودمان، به عزتِ توحیدی رأی می‌دهیم. یادتان باشد؛ هر کس با این باور که مالک حقیقی خداوند است تلاش کند، خدا او را در زمان مناسب به مقصد می‌رساند. 🚀 فراتر از یک تلاشِ ساده؛ اعلامِ حضور در جبهه‌ی توحید!» 🚩🔥 هر روز که از خواب بیدار می‌شویم، در یک مبارزه‌ی بزرگ قرار داریم. زندگی از ما می‌خواهد انتخاب کنیم: تسلیمِ ترس و ناامیدی می‌شویم، یا با تکیه بر قدرتِ خدا دوباره بلند می‌شویم؟ این فقط یک تلاشِ ساده نیست؛ یک اعلامِ موضع است. هر بار که با وجودِ سختی‌ها ناامیدی را کنار می‌زنیم و ادامه می‌دهیم، با عملِ خود نشان می‌دهیم که به توحید باور داریم و می‌دانیم قدرتِ حقیقی، تنها از آنِ خداست. همین انتخاب‌ها مشخص می‌کند نامِ ما در زمره‌ی کسانی نوشته شود که دغدغه‌ی گسترشِ تفکرِ توحیدی را دارند یا نه. هر کس با این باور حرکت کند که مالکِ حقیقیِ هستی خداوند است، خدا او را در زمانِ مناسب به مقصد می‌رساند. 🚀 «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا…» (فاطر، ۱۰) هر کس عزت می‌خواهد، [بداند که] تمامِ عزت نزدِ خداست.✨ نویسنده معلم زهراسادات موسوی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟢روایت سلوک ماندگار 🔹شماره پانزده مجموعه عکس‌نوشت «مبارز فرهنگی» 🌅تاریخچه عکس: بازدید رهبر شهید از نمایشگاه کتاب آیدی جهت ارسال فراق‌نامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه): @Writing_team_1405 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله