━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🟢روایت سلوک ماندگار
🔹شماره چهارده مجموعه عکسنوشت #فراقنامه
«ای ایران بخوان»
🌅تاریخچه عکس:
حضور رهبر شهید در مراسم عاشورای سال ۱۴۰۴ در حسینیه امام خمینی
آیدی جهت ارسال فراقنامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه):
@Writing_team_1405
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
عصا
دوربین روی عصایی مکث میکند که آرام بر آسفالت فرود میآید. صدای برخورد چوب با زمین، مرا به سفری دور میبرد؛ به روایتهای تاریخ، به قتلگاهی که نوشتهاند پیرمردانی نیز بودند که با عصا بر پیکرِ چاکچاکِ فرزند پیامبر میزدند. قرنهاست آن روایت را با اشک خواندهایم و بر آن مصیبت گریستهایم.
دوربین دوباره به امروز بازمیگردد. پیرمردی، قامت خمیدهاش را به همان عصا سپرده و آرام در میان جمعیت گام برمیدارد. اینبار عصا نه ابزارِ ضربه، که تکیهگاهِ حضور است؛ نه برای شکستن، که برای رسیدن. گویی تاریخ، همان عصا را پس از قرنها، در دستانی دیگر نهاده است تا معنایی دیگر بیافریند.
تاریخ، گاهی با انسانها سخن نمیگوید؛ با نشانهها سخن میگوید. عصا همان عصاست، اما آنچه سرنوشت را تغییر میدهد، دستی است که آن را در اختیار دارد و راهی است که به سوی آن برداشته میشود.
و ما، وارثان همان تاریخیم؛ تاریخی که آموخت میان جفا و وفاداری، تنها یک انتخاب فاصله است. ما با ولایت زندهایم؛ زیرا عهدی که با حقیقت بسته میشود، با گذر زمان فراموش نمیشود و نسل به نسل ادامه مییابد.
زینب مرادی✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
بزرگترین و صادقانهترین حماسه تاریخ
این حضور حماسهای دیگر است. این حضور ناشی از یک باور قلبی است؛ یعنی وقتی میلیونها انسان، فارغ از گرما و سختیِ مسیر و مشکلاتِ اسکان، بدون هیچ اجباری، مشتاقانه در خیابان حاضر میشوند تا از یک «باور» دفاع کنند. 🌍✨
این جمعیتِ عظیم، صادقانهترین رفراندومِ تاریخ بود که در آن مردم با پای خود، رأیشان را به صندوقِ تاریخ ریختند و با تمامِ وجود به جمهوری اسلامی و ارزشهایش «آری» گفتند. 💫
اما ریشهی همهی این ارزشها کجاست؟ ریشهی همهی آنها یک حقیقتِ بزرگ است: «عزتِ توحیدی». 🌱
مردم با حضورشان گفتند: ما عزت را از خدا میخواهیم. این یعنی، جمهوری اسلامی مجرایی است برای رسیدن به عزتی که ریشهاش در ایمان به خداست. ✨
📜 درسِ تاریخ؛ چرا شکوهِ شاهان فرو ریخت؟
شاهانی بودند که شکوهِ خود را بر ستونهای لرزانِ «ترس» ساخته بودند. تا وقتی مردم میترسیدند، آنها بزرگ به نظر میرسیدند؛ اما همین که آن ترسِ موهوم فرو ریخت، شکوهِ پوشالیشان هم مثل قصرِ شنی فرو پاشید. 💥
قدرتی که بر ترس بنا شود، با بیداریِ مردم فرو میریزد.اما داستانِ این تشییعِ سرخ فرق میکند؛ این شکوه از جنسِ ایمان، عشق و حقیقت بود. ❤️
🤝 رازِ عزتِ توحیدی
رازِ این عظمت در عزتِ توحیدی است. ✨
وقتی دغدغهی کسی گسترشِ تفکرِ توحیدی باشد و «خدا» را صاحبِ اختیارِ عالم بداند، خداوند هم قلبها را به سوی او متمایل میکند. این عزت، نه خریدنی است و نه با زور به دست میآید؛ این هدیهای الهی است به کسی که خودش را فدایِ حق کرده است. 🕊️
💡 انتخاب درونیِ شما در زندگیِ هر روز
ما هم در زندگی هر روزهمان در حالِ برگزاری یک انتخاب درونی هستیم و بینِ ترس و ناامیدی یا قدرتِ خدا انتخاب میکنیم.
وقتی با وجودِ ترسها دوباره بلند میشویم و تلاش میکنیم، داریم انتخاب میکنیم که: «قدرت، تنها از آنِ خداست.» 🙏
این تلاش، یعنی پیاده کردنِ نظامِ توحیدی در زندگی. با هر غلبه بر ناامیدی، ما در انتخاب شخصیِ خودمان، به عزتِ توحیدی رأی میدهیم. یادتان باشد؛ هر کس با این باور که مالک حقیقی خداوند است تلاش کند، خدا او را در زمان مناسب به مقصد میرساند. 🚀
فراتر از یک تلاشِ ساده؛ اعلامِ حضور در جبههی توحید!» 🚩🔥
هر روز که از خواب بیدار میشویم، در یک مبارزهی بزرگ قرار داریم. زندگی از ما میخواهد انتخاب کنیم: تسلیمِ ترس و ناامیدی میشویم، یا با تکیه بر قدرتِ خدا دوباره بلند میشویم؟
این فقط یک تلاشِ ساده نیست؛ یک اعلامِ موضع است. هر بار که با وجودِ سختیها ناامیدی را کنار میزنیم و ادامه میدهیم، با عملِ خود نشان میدهیم که به توحید باور داریم و میدانیم قدرتِ حقیقی، تنها از آنِ خداست.
همین انتخابها مشخص میکند نامِ ما در زمرهی کسانی نوشته شود که دغدغهی گسترشِ تفکرِ توحیدی را دارند یا نه. هر کس با این باور حرکت کند که مالکِ حقیقیِ هستی خداوند است، خدا او را در زمانِ مناسب به مقصد میرساند. 🚀
«مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا…» (فاطر، ۱۰)
هر کس عزت میخواهد، [بداند که] تمامِ عزت نزدِ خداست.✨
نویسنده معلم زهراسادات موسوی✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🟢روایت سلوک ماندگار
🔹شماره پانزده مجموعه عکسنوشت #فراقنامه
«مبارز فرهنگی»
🌅تاریخچه عکس:
بازدید رهبر شهید از نمایشگاه کتاب
آیدی جهت ارسال فراقنامه (داستانک، روایت، شعر، پادکست، نمایشنامه):
@Writing_team_1405
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
جان ایران
هر جای این میهن، اینک سخن از اوست
رفت و به حق پیوست آقای کشوردوست
جانِ همه ایران تقدیم جانان شد
جان گر به راه حق قربان شود نیکوست
در آسمانِ دل پیچیده عطری خوش
این نفحهی قدسی به به عجب خوشبوست
تهران ، نجف، مشهد، کرببلا و قم
این عطر روحافزا ای عاشقان زان سوست
یک باغبانِ پیر، مشتی گره کرده
بویی که می آید از پیکری دلجوست
این بوی ایران است، بوی شرف، غیرت
تشییع میلیونی در کشورم زین روست
دیدارِ آخر شد، آمد وداعی سخت
بدرود آقاجان، ای مردِ کشوردوست
بهبه چه توفیقی، مهمانِ سلطانی
آیینِ تدفینت با ضامنِ آهوست
حسین اعتمادی✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
شعورِ شعار
با خودم فکر میکنم اگر شعار دادن فقط با شور همراه باشد و در پسِ آن شعوری نهفته نباشد چه فایدهای دارد؟ حداقل میشود گفت شور و شعار بدون شعور و معرفت کمفایده است. مثل مردم کوفه که با هیجان، امامشان را شعارگویان دعوت کردند اما به عمل که رسید طبلشان تو خالی از آب درآمد.
مراسم تشییع امام شهیدمان پر از شعار بود. شعارهایی بر زبان، روی کاغذ، روی بنر و پرچم. خیلیهایشان نشان میداد حرف مردم یکی است. طلب و درخواستشان یکی است و در آن وحدت کامل دارند. وقتی به حضور قریب به صد و بیست روزهی همین مردم زیر بمبهای دشمن، سیلی سرمای زمستان، گریهی ابرها و حالا گرمای هوا فکر میکنم قلبم میگوید این شعارها از شعور برخاستهاند.
حالا شاید بشود گفت میزان فهم و درک هرکسی از انقلاب، از رهبری، از جنگ، وطن، مقاومت و امثالهم متفاوت است اما نمیتوان منکر این شعور و درک رشد یافته شد. روز تشییع رهبر شهیدمان، دور میدان انقلاب، زنی را دیدم که شعارش را روی سینهاش مدال کردهبود. پرچم ایران دستبند و عکس آقا هم جام ایستادگیاش شدهبود که بالای سرش بردهبود. قاب عکس کوچکش را با گلهای بنفش یاسی آراستهبود.
انگار گلها از خورشید توی قاب، نور میگرفتند و تازه و زیبا میشدند. از همهی این حرفها که بگذریم شعار زن نشان میداد ملت ما شعور این را دارد که هیچ چیز با تشییع و خاکسپاری آقای شهید ایران تمام نمیشود: «این آخرین روز حضور نیست. این آغاز ظهور است» توی دلم دعا کردم که خدا باقی غیبت مولا را به خاطر خون رهبرمان، به خاطر ایستادن همین مردم و شعور رشد یافتهای که حاصل تربیت انقلاب است ببخشد...
فائزه فداکار✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
فتح خون
فتح، از آنِ قدمهایی است که بر جاده عشق استوار میشوند. اینجا، میان نجف و کربلا، زمین، زبان گشوده است و هر گام، آیهای از گشایش است. آفتاب، بر شانههای زائر میبارد؛ عرق، از پیشانیاش روان است؛ پاهایش از تاول، روایت رنج را نوشتهاند، اما عشق، رنج را به لذت بدل میکند. او میرود؛ نه برای آنکه راه را به پایان برساند، بلکه برای آنکه خویش را در راه تمام کند. هر قدم، فتحی بر نفس است و هر نفس، گشایشی به سوی آسمان. این راه، راهِ عاشقان است؛ آنان که میدانند مقصد، کربلا نیست؛ مقصد، حسین(ع) است.
و اکنون... دیگر صدای گامها خاموش شده است. پیکری است ارباًاربا؛ پیکری که تکهتکه، اما سرافراز، بر دوش امت، آخرین منزل عشق را میپیماید. گویی تاریخ، بار دیگر زمزمه میکند: «بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت»؛ این همه زخم، این همه خون، این همه پارههای تن، به کدامین گناه؟ اما این پایان نیست؛ این، گشایش خون است. آنان که جسمشان ارباًاربا شد، راه را نبستند؛ راه را گشودند. پیکر، به زیارت آمده است؛ زیارتی که دیگر با قدمها سنجیده نمیشود، بلکه با قطرههای خون معنا مییابد. اگر برای هر گام زائر، هزاران رحمت نوشتهاند، برای آنکه همه وجودش را نثار کرد و آخرین سلامش را در آستان ارباب تقدیم نمود، چه پاداشی میتوان نوشت؟ این، دیگر در میزان ما نمیگنجد؛ این، رازی است میان خدا و خون.
و شاید پاسخ را تنها یک ندا بتواند روایت کند؛ همان ندایی که قرنهاست از دل عاشورا تا امروز در جان مؤمنان جاری است: «أینَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلاء»؛ کجاست آن خونخواهِ خونِ به ناحق ریختهشده در کربلا؟ آری، فتحِ نهایی، روزی است که این ندا، به ظهور پاسخ داده شود و خونهای ریخته در راه حق، در گشایش بزرگ عدل الهی به ثمر بنشیند.
نویسنده معلم زینب مرادی✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله