eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
535 دنبال‌کننده
736 عکس
42 ویدیو
51 فایل
از میدان کلمه‌ها تا قله تربیت 🙌 ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/DHZ7EhRX1q ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
رویای سینمای معلمانه.pdf
حجم: 2.7M
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ رویای سینمای معلمانه امیررضا ساجدی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ ⭕️⭕️تمدید شد 🔴 هماخوان؛ کتابخوانی جمعی در همانوشت 🍃«این‌بار با فصل شریان مقاومت، طرح شش‌ماهه خوانش کتاب با چاشنی رزم و مقاومت»🍃 📍به همراه جلسات پرسش و پاسخ با نویسندگان کتاب‌ها و وبینار تخصصی روایت‌نویسی به همراه استاد فردین آریش(نویسنده و روزنامه‌نگار)⚡️ 📌ویژه فرهنگیان حضور سایرین نیز بلامانع می‌باشد. 🔖مهلت ثبت‌نام: ۸ مردادماه ۱۴۰۵ برای ثبت‌نام فرم زیر را پر کرده (فرم شامل دو صفحه می‌باشد و توضیحات و قوانین در داخل فرم ذکر شده، لطفاً آن را کامل مطالعه کنید) و در صورت نیاز به درگاه ارتباطی در بله و ایتا پیام دهید: 🖇 land.javane.org/homa درگاه ارتباطی: 🆔 @writing_team_1405 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 📍شنبه: روایت‌کده «احلی‌ من الخستگی» زینب مرادی ✍ 📍یکشنبه: کتاب‌کده «کرمیار کربلای خود را می‌سازد» علی‌اکبر معصومی✍ 📍دوشنبه: داستان‌کده «برای برافراشته ماندن تو» مریم صفدری ✍ 📍سه‌شنبه: جستار‌کده «دیربازی است که مدرسه بیمار است» خدیجه حسنی ✍ 📍چهارشنبه: آموزش‌کده «نوشتن محاوره‌ای بی‌قاعده نیست!» امید کرمی✍ 📍پنجشنبه: ادبی‌کده «جنوب همسایه نخواد» سمیرا رفیعی ✍ 📍جمعه: هما کمیک «جنگ زمان» خاطره کردفیلابی ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ زنگ انتظار 🛎
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ احلی‌ من الخستگی ـ «عارفه... اگه یه دقیقه دیگه بشینیم، جا نمی‌مونیم؟» عارفه سر را بالا انداخت و گفت: «نه... یکم دیگه بریم.» امیرعباس وسط بلوار خیابان آزادی نشست. محمدحسین هم کنارش. سه نوجوان دهه‌نودی، میان رودِ آدم‌ها، پاهایشان را دراز کردند. کف کفش‌هایشان از گرمای آسفالت نرم شده بود. عارفه بطری آب را میانشان چرخاند. هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت. فقط پرچم قرمز، هنوز در مشت‌های عارفه محکم ایستاده بود. نسیمی خنک، گوشه‌ی چفیه‌ٔ امیرعباس را روی صورتش انداخت. همان چفیه‌ای که هر شب محرم با آن به هیئت می‌آمد. همان شبی که پیرغلام، از نوجوانی گفته بود که جوابش به عمویش فقط چند کلمه بود: «احلی من العسل... از عسل شیرین‌تر است...» آن شب، امیرعباس بعد از هیئت، تا خانه این جمله را زیر لب تکرار می‌کرد؛ بی‌آنکه بداند روزی معنایش را نه روی منبر، که کف خیابانی داغ پیدا خواهد کرد. جمعیت همچنان در حرکت بود، بدون وقفه، چون رودی خروشان. محمدحسین، بی‌آنکه چیزی بگوید، از جا بلند شد. گردِ شلوارش را تکاند. عارفه پرچم را محکم‌تر گرفت. امیرعباس دستش را روی زانویش گذاشت و با صورتِ جمع‌شده از خستگی ایستاد. هیچ‌کدام به دیگری نگفت: «بلند شو.» انگار جواب را از قبل بلد بودند.‌ سه سایه‌ی کوچک، دوباره در اقیانوس لباس‌های مشکی گم شدند؛ همان‌طور آرام، همان‌قدر بی‌ادعا. من پشت سرشان ایستاده بودم و فقط به دست‌هایشان نگاه می‌کردم؛ دست‌هایی که چند دقیقه پیش از خستگی روی زانو افتاده بود، اما هنوز پرچم را زمین نگذاشته بود. آن لحظه فهمیدم بعضی جمله‌ها را نمی‌شود حفظ کرد. باید یک روز، وسط خیابانی داغ، با پاهای خسته، ادامه‌شان داد. و آن‌ها، با پاهایی که هنوز از خستگی می‌لرزید و دل‌هایی که انگار محکم‌تر از همیشه می‌تپید، دوباره در امتداد پیکر رهبر شهید به راه افتادند. هر قدم، مرهمی بود بر داغی که بر سینه‌شان نشسته بود؛ داغی که نه با اشک، که با ادامه دادن این راه، آرام‌تر می‌شد. من از پشت سر، فقط دور شدن سه نوجوان را دیدم؛ سه پرچم سرخ که میان دریای پرتلاطم منتقمان، آرام‌آرام پیش می‌رفتند؛ انگار عهدی را که در دل بسته بودند، با قدم‌هایشان زمزمه می‌کردند. زینب مرادی✍ تهران ۱۵ تیرماه ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ زنگ انتظار 🛎
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ کرمیار کربلای خود را می‌سازد این بار در خدمت شما هستیم با کتابی که نویسنده‌ی آن‌ به بازسازی ‌مو‌به‌موی واقعه‌ی کربلا‌ می‌پردازد و براساس اسناد‌ و با‌ وفاداری محکم به سبک رمان‌های کلاسیک، داستان خودش را پیش می‌برد. نام این کتاب، «نامیرا »است. نامیرا در لغت به معنی جاودانگی است. صادق کرمیار نویسنده‌ی این کتاب، معیار او پیش‌ از آن که سند یا واقعیت تاریخی باشد، ضرورت درونی اثر، منطق و حقیقت هنری است. داستان زیبای نامیرا، درباره‌ی دختر و پسر جوانی است که برای حمایت از امام حسین‌ تردید دارند. در ادامه‌ی داستان، این دو جوان طی استدلال‌هایی مختلف به حقانیت امام حسین پی‌ می‌برند. درواقع یکی از ویژگی‌های این کتاب، «فتنه‌ شناسی» است. کسانی که در پی‌ حق هستند و می‌خواهند بدانند که حق و باطل چگونه جابه‌جا می‌شوند، حتما این کتاب را مطالعه کنند. این کتاب در سال ۸۱ نوشته شده و در سال ۸۸ توسط نشر نیستان به چاپ رسیده است. در کنار هم قسمتی از این کتاب را می‌خوانیم: «و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی‌کنم که تکلیف خود را از حسین می‌پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می‌خواهم.‌ و من... حسین را برای دنیای خویش نمی‌خواهم، که دنیای خود را برای حسین می‌خواهم. آیا بعد از حسین کسی را می‌شناسی که من جانم را فدایش کنم؟» برای دریافت این کتاب می‌توانید به تارنمای‌ نشر نیستان رجوع کنید. علی‌اکبر معصومی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ زنگ انتظار 🛎
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ برای برافراشته ماندن تو پیرزن آهسته نزدیکم شد. این پا و آن پا می‌کرد. بالاخره لب باز کرد: ـ «دخترم! پرچم رو می‌دی چند دقیقه دستم باشه؟» چه جوابی می‌دادم که ناراحت نمی‌شد؟ ـ «مادرجان، باید اسم بنویسی، چند روز منتظر باشی تا نوبتت بشه، مثل من.» سرش را پایین انداخت که برود. از چشم‌های قرمز و دست‌های لرزانش خجالت کشیدم. صدایش کردم: ـ «بفرمایید، پرچم خدمت شما.» قدم‌هایش را تند کرد و سمت جایگاه رفت. با دو دست، پرچم را گرفت و از زمین بلندش کرد. کمکش کردم. زیر سایه‌ی رقص پرچم، در گوشم زمزمه کرد: ـ «خیر ببینی مادر. باید برم معراج شناسایی جنازه‌ٔ بچه‌ام. اگه پرچم رو نمی‌دادی، طاقت نمی‌آوردم.» مریم صفدری✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله