━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
حالا شما این داستان را با زاویه اول شخص بنویسید...
@writing_team_1405
#قلمزی
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
نقد تخصصی رمان «نامیرا»
رمان «نامیرا» اثر صادق کرمیار را میتوان یکی از موفقترین نمونههای رمان تاریخی ـ مذهبی معاصر دانست؛ اثری که به جای بازگویی مستقیم واقعه عاشورا، مخاطب را به روزهای پرالتهاب کوفه میبرد؛ جایی که حقیقت، در میان شایعات، منافع شخصی و تردیدهای اجتماعی گم شده است. همین انتخاب زاویه دید، مهمترین امتیاز رمان محسوب میشود.
یکی از برجستهترین ویژگیهای «نامیرا»، روایتپردازی پویا است. نویسنده به جای آنکه قهرمانان را از ابتدا در جبهه حق یا باطل قرار دهد، شخصیتها را در دل یک بحران فکری و اجتماعی قرار میدهد؛ بحرانی که خواننده را نیز ناخواسته به این پرسش وامیدارد که اگر در آن شرایط زندگی میکرد، چه انتخابی انجام میداد. این ویژگی، رمان را از یک روایت صرفاً تاریخی فراتر برده و آن را به اثری درباره «انتخاب» و «مسئولیت انسان» تبدیل کرده است.
از منظر شخصیتپردازی نیز، کرمیار موفق شده شخصیتهایی چندوجهی خلق کند. قهرمانان او نه اسطورههای دستنیافتنیاند و نه شخصیتهایی کاملاً سیاه یا سفید؛ بلکه انسانهایی هستند که میان ترس، ایمان، منفعت و حقیقت سرگرداناند. این پرداخت روانشناختی باعث شده مخاطب با شخصیتها همدلی کند و تحول آنان را باورپذیر بداند. بسیاری از منتقدان، همین شخصیتپردازی را مهمترین عامل جذابیت و ماندگاری اثر دانستهاند.
در کنار این نقاط قوت، برخی منتقدان نیز نقدهایی بر اثر وارد کردهاند. مهمترین نقد آن است که «نامیرا» بیش از آنکه یک پژوهش تاریخی باشد، یک رمان است؛ بنابراین در برخی بخشها، پرداخت داستانی بر تحلیل تاریخی غلبه کرده است. به باور این منتقدان، نویسنده میتوانست با بهرهگیری گستردهتر از منابع معتبر تاریخی و ارائه جزئیات مستندتر درباره فضای اجتماعی و سیاسی کوفه، عمق تاریخی اثر را افزایش دهد. همچنین عدهای معتقدند که در برخی صحنهها، جهتگیری ایدئولوژیک رمان بر بیطرفی روایت غلبه میکند و همین مسئله باعث شده اثر در نگاه برخی مخاطبان، رنگوبوی سفارشی پیدا کند. البته این دیدگاه، مانع از پذیرش ارزشهای ادبی رمان نشده است.
با وجود این نقدها، تقریباً اتفاقنظر منتقدان بر این است که بزرگترین موفقیت «نامیرا» تبدیل یک واقعه تاریخی شناختهشده به روایتی پرتعلیق و جذاب است؛ روایتی که با وجود آگاهی مخاطب از پایان ماجرا، همچنان کشش خود را حفظ میکند. نویسنده به جای تمرکز بر حادثه عاشورا، به چرایی شکلگیری آن میپردازد و نشان میدهد که سقوط یک جامعه، نتیجه مجموعهای از تردیدها، سکوتها و انتخابهای نادرست افراد است؛ پیامی که محدود به تاریخ نیست و در هر دورهای قابلیت بازخوانی دارد.
در مجموع، «نامیرا» را میتوان رمانی موفق در پیوند میان ادبیات داستانی و تاریخ دانست؛ اثری که بیش از آنکه بخواهد اطلاعات تاریخی ارائه کند، میکوشد مخاطب را با مسئله همیشگی «تشخیص حق از باطل» روبهرو سازد. اگرچه کاستیهایی مانند اتکای محدودتر به منابع تاریخی و گاه غلبه نگاه ایدئولوژیک بر روایت در آن دیده میشود، اما انسجام داستان، شخصیتپردازی قوی و روایت تأثیرگذار، این اثر را به یکی از شاخصترین رمانهای عاشورایی ادبیات معاصر ایران تبدیل کرده است.
منابع:
🔺 صاحبنیوز؛ نقد و بررسی رمان «نامیرا».
🔺 مجله «کتاب فردا»؛ پرونده نقد رمان «نامیرا».
🔺خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ گزارشها و نشستهای نقد کتاب «نامیرا».
🔺نشست نقد و بررسی کتاب «نامیرا» در فرهنگسرای خاوران.
#هماخوان
#فصل_شریان_مقاومت
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
«بعضی از کتابها برای ما قصه میگویند تا بخوابیم و بعضی قصه میگویند تا بیدار شویم.»
قیصر امینپور
خوشا به حال کسی که کتاب را فقط برای تمام کردنش نمیخواند؛ بلکه اجازه میدهد هر صفحه، پرسشی در ذهنش ایجاد کند و هر جمله، تغییری در نگاهش. کتابی که تو را بعد از بستن آخرین صفحه، همان آدمِ قبل بگذارد، فقط خوانده شده است؛ اما کتابی که جرئت فکر کردن، انتخاب کردن و ساختن را در تو بیدار کند، زندگی شده است. 📚✨
#هماخوان
#فصل_شریان_مقاومت
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
وقتی از شلوغیهای دنیا خسته میشی،
کتابها امنترین پناهگاهن…
لای صفحاتشون گم شو،
تا خودت رو دوباره پیدا کنی🕊️📚
#هماخوان
#فصل_شریان_مقاومت
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
📍شنبه:
روایتکده
«عبور از مرز»
زینب مرادی✍
📍یکشنبه:
روایت مقاومت
«مادری که معلم مقاومت شد»
فاطمه سادات حسینی✍
📍دوشنبه:
طنزکده
«از خانه بزن بیرون»
فاطمه حسنی ✍
📍سهشنبه:
کتابکده
«فصل ششم؛ تهدیدات درونی»
🎙مبینا صالحی و خاطره کردفیلابی
📍چهارشنبه:
پژوهشکده
«خواب رنگی»
خاطره کردفیلابی ✍
📍پنجشنبه:
جستارکده
«پیکره پولادین؛ از ترکهای پنهان تا اقتدار جهانی»
زهرا سادات موسوی✍
📍جمعه:
شعرکده
«فراقنامه»
علی غلامیان✍
#تقویمکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
زنگ انتظار🛎
#عبور_از_مرز
#روایتکده
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
شاید امروز فقط چند صفحه بخوانی ؛ اما همان چند صفحه، تو را چند قدم جلوتر از دیروز میبرد.✨📚
#هماخوان
#فصل_شریان_مقاومت
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
عبور از مرز
ـ حاجآقا… حاجآقا! کربلا میری؟
برگشت. مردی میانسال، با چهرهای آفتابسوخته، کنار مسیر نشسته بود.
ـ بله.
مرد میانسال با دست اشاره کرد و گفت: «بیا، کارت دارم.» او با قدمهایی بلند خود را به مرد رساند و مؤدبانه خم شد.
ـ بفرمایید حاجی.
مرد لحظهای به کفشهای او نگاه کرد و گفت: «اجازه بده گرد و خاک کفشت رو بگیرم.» او با تعجب مخالفت کرد، اما مرد لبخندی زد و آرام گفت: «پسرم… امسال من اینجام که نذارم حتی ذرهای از خاک ایران از این مرز رد بشه. تو که رفتی کربلا، هر چقدر خواستی خاک کربلا با خودت بیار؛ اما گرد این سرزمین، امانت ماست. جای این خاک همینجاست.» حرفش که تمام شد، سکوت عجیبی روی مرز نشست. چند زائر دیگر جلو آمدند و یکییکی کنار او ایستادند. صفی بیصدا شکل گرفت؛ صفی برای پاک کردن گرد ایران از کفشهایشان، پیش از عبور از مرز. آن غروب، در مهران، فهمیدم دفاع از وطن همیشه با اسلحه نیست؛ گاهی از خم شدن بر خاکی آغاز میشود که هیچکس حاضر نیست حتی ذرهای از آن، از مرز عبور کند.
زینب مرادی✍
دهم مرداد
مرز مهران
#روایتکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
#روایت_پوستر
مادری که معلم مقاومت شد🍃
روایت مقاومت از زبان یک مادر
نویسنده اثر: فاطمه سادات حسینی
● داستان ششم👇
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
زمان:
حجم:
17.2M
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
#روایت_صوت
🎧 ششمین داستان از روایت مقاومت را میشنوید...
✍ نویسنده: فاطمه سادات حسینی
🎙 گوینده: آسیه نجاتی پرداز
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
ای طعنه خوردهی سخن از جنس روزگار
رفتی و ماند در دل این شهر داغ یار
ای روضهخوان خفته در آغوش خاک و خون
یاد تو میشود به گلو بغض ماندگار
با تو که هر نفس به هوای حسین بود
بعد از تو هم نماند به ما جز همین مدار
دست زمانه خواست تو را بینشان کند
اما تو ماندهای به بلندای هر مزار
از خون تو است این نفس روضه گرمتر
از تو است گر هنوز غزل میکشد شرار
وقتی که بال پر زدنت را گشودهای
رفتی به اوج در دل دریای بیکنار
ای پاره پاره تن که به معراج رفتهای
ای واژهی بریده در این دشت بیشمار
در خیمهگاه شعر که آتش گرفته باز
حالا "پناه" مانده و این قلب بیقرار
✍🏻محمدایمان ریاضیفر "پناه"
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله