eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
382 دنبال‌کننده
319 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 با اهل ادب به زبان شعر سخن باید گفت زبانی که همه‌اش هنر است و معنا... 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 بریم سراغ *اشعار* جمعه این هفته 👇
گذشت ماه صیام و زمان عید رسید گذشت سال قدیم و رسید سال جدید بهار می رسد از راه و وقتِ نو شدن است بیا بیا دل غافل که نو شوی شب عید فرشتگانِ خدا را چنین رسیده پیام: کلید جنّتِ حق را به بنده ام بدهید ملائکه همه در صف برای استقبال در انتظار قدومی که داده اند نوید خوش است و نیک، زمانی که منتظر باشیم چنان ملائکه باید که انتظار کشید ز ماه خوبِ الهی، دوباره یادی کن از آن بهارِ عبادت، بهارِ نور و امید عجب تلاقیِ نابی،محرّم و رمضان به ماهِ روزه شنیدیم از حسینِ شهید لبان تشنه، گرسنه، دهان روزه و آه و شد شهید، عزیزی به دستِ قوم پلید امام جامعه همچون امامِ عاشورا نرفت لحظه ای حتّی به زیر بار یزید و چون امام شهیدش، امام خامنه ای سعادتِ ابدی را به حفظِ عزّت دید در این نبرد مقدّس خوشا به حال کسی که در لباس شهادت به آنچه خواست رسید حسین اعتمادی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
مجتبی، آینه دارِ مرتضاست وارثِ این نهضتِ روح خداست مجتبی، سوم ولیِّ قلبِ ماست راهِ ما از راه نااهلان جداست موسم بیعت رسیده عاشقان مجتبی شد برگزیده عاشقان گر چه آن شمسِ خراسانی برفت آفتابی نو دمیده عاشقان با ولّیِ امر بیعت می کنیم اقتدایِ بر ولایت می کنیم با تاسّی از حسین بن علی عاقبت غسلِ شهادت می کنیم مجتبی بعد از علی آقای ماست او ولیّ امرِ مردانِ خداست از ولایت هر که سرپیچی کند نیست لایق، راه ما از او جداست حسین اعتمادی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
بر سینه ز دوری تو داغ است هنوز با لاله، وطن، شبیه باغ است هنوز پنداشت که گمراه شویم اما دید هر واژه تو مثل چراغ است هنوز فاطمه حسنی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
سررشته ظلمتان چه باریک شده است از جور شما زمانه تاریک شده است هرچند که داغ روی داغ است به دل غم نیست که فتح قدس نزدیک شده است فاطمه حسنی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
خندان لب و روسپید لاریجانی همواره پر از امید، لاریجانی مظلوم ولی صبور، در راه خدا شد عاقبت او شهید لاریجانی حسین اعتمادی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
از داغ ولی، پشت من و کوه شکست در قلب همه هموطنان غصه نشست صد شکر که بی درنگ، باز این ملت با خامنه ای دیگری پیمان بست فاطمه حسنی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 زنگ روایت🛎 این شب‌ها عابدان شهرها عابدتر شده‌اند و آسمان وطن پرخروش‌تر... 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
*عابدان شهر* صدای دسته می‌آمد. پسرها نوای میهن می‌خواندند. دخترها پرچم‌های قرمز الله اکبر و سربندهای اباعبدالله را به پیشانی بسته‌بودند. راه افتادند و سرودی را زیر لب زمزمه کردند. غرق تماشای این نوجوان‌ها بودم که به خود آمدم در میان آن جمعیت متن سرود را در دست گرفته و با آنها زمزمه می‌کردم. همه دانش‌آموز بودند. دوست داشتم من هم دانش‌آموز باشم، پرچم را بگیرم و با شدت در باد سرد شب بچرخانم و بلند فریاد زنم. ـ دختران مرتضی در کربلا کم نیستند زینبی می‌ایستند زینبی می‌ایستند دختران خاک ایران کربلایی زیستند زینبی می‌ایستند زینبی می‌ایستند پست سر چهار تا رفیق هم‌مدرسه‌ای از جمعیت عکس می‌گرفتم. یکی روسری‌اش از سر افتاده‌بود و دیگری چادر به سر بود و یکی شال آبی و پافر پوشیده‌بود و آن یکی هم بلوز بافت سفید و روسری‌اش را از پشت گره‌ داده‌بود. به تصویری که ساخته بودند غبطه می‌خوردم. به اتحادشان غبطه می‌خوردم. آنها بزرگ‌تر از سن‌شان رفاقت و همدلی را معنا کرده‌بودند. جمعیت زیاد و زیادتر می‌شد. حال و هوای شهر مثل همیشه نبود. شهیدی از دل دریا به شهر بازگشته‌بود. مرد می‌خواند و اشک از چشم‌ها سرازیر می‌شد. ـ از دل دریا شهید آوردند با شور و نوا شهید آوردند غبار زمان را پاک کردم. من داشتم وطن را می‌پرستیدم اما اینبار وطنم زخمی‌تر از همیشه بود و من عابدتر از قبل... خاطره کردفیلابی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
*من یک مادرم* دلم می‌خواهد با همان جمله‌ای شروع کنم که می‌دانم آقاجان شهیدمان می‌پسندد. قبلاً یک بار خودم را همین‌طور معرفی کردم و او مرا تحسین کرد و گفت برایم دعا می‌کند. پس می‌نویسم « من یک مادرم » هرشب پسرک سه ساله‌ام را شال و کلاه می‌کنم و به جنگ می‌روم. خط مقدم ما خیابان است. برای رسیدن به خط مقدم باید ناز پسرک را بکشم که زودتر مثل یک چوب لباسی شود و لباس روی لباس به تن کند. باید روی سرما را کم کنیم. بر نفس خودم هم غلبه کنم که خستگی و سنگین شدن بعد از افطار آن را زمین نزند. خط مقدم ما خیابان است. این شب‌ها گاهی گریه‌ی ابرها آن را خیس از برف و باران می‌کند و گاهی فقط سوز و سرمای بی‌رحم است که آنجا ایستاده تا به صورت‌ها سیلی بزند اما در هرصورت این خط مقدم همیشه مواج از موج جمعیت مادران است. جمعیتی که جهان را متحیر کرده. غمگین و خشمگین است اما خستگی یا ترس نمی‌شناسد. مادرهایی مثل من زیادند. بعضی‌ها با کالسکه می‌آیند. برخی‌ها نوزاد در آغوش قدم برمی‌دارند و نفسشان بالا نمی‌آید که خوب و بلند شعارها را تکرار کنند. تعدادی که مردشان هم کنارشان ایستاده، بچه را به شانه‌های مردانه‌ی پدر می‌سپارند. گروهی هم با بچه‌های بزرگ‌تر حاضری می‌زنند. این بچه‌های بزرگ‌تر علمداران جمعیت می‌شوند. پرچم می‌چرخانند و عکس بالا می‌برند. همه‌ی آن‌ها امیدهای ما هستند. ما مادران کنار هم راه می‌رویم. گاهی با بهانه‌گیری بچه‌هایمان از سیل جمعیت عقب می‌مانیم تا دوباره پاهای کودکانمان را به استقامت در این جبهه راضی کنیم. بعضی وقت‌ها در حاشیه‌ی جمعیت آهسته آهسته حرکت می‌کنیم تا صبر بچه‌ها از گیر افتادن میان قامت بلند و بالای بزرگ‌ترها لبریز نشود. آخر آن‌ها در میان جمعیت فقط پاهایی را می‌بینند که کفش‌های متفاوتی پوشیده‌اند! قاب خیابان تا این حد برای آن‌ها بسته است! زمان‌هایی می‌رسد که شانه‌های زنانه‌ی خود را به نیت جهاد محکم می‌کنیم تا تکیه‌گاهی برای به آغوش کشیدن فرزندانی باشیم که گاهی قدشان با قد ما فاصله‌ی زیادی ندارد. وقت‌هایی هم هست که یک دستمان را به دست نور چشمی‌هایمان می‌دهیم و دست دیگر را به دست پرچم که بالا برود. باید حواسمان را جمع کنیم که برای میوه‌ی دلمان بطری آب همراه داشته‌باشیم. گاهی زیرانداز یا حتی صندلی کوچک که تا آمدند در تجمع از خستگی پاهای کوچکشان نق بزنند مرهم را نشان بدهیم. باید خوراکی‌های مورد علاقه‌شان را در چنته داشته باشیم برای آن لحظه‌های مبادا. گاهی حتی در میان سیل جمعیت بچه به سرویس بهداشتی نیاز پیدا می‌کند یا لباسش اذیتش می‌کند و یاهای دیگر! و مادر درحالی که یک دستش را مشت کرده، با دست دیگر دارد بهانه‌های کودکش را به نحوی برطرف می‌کند تا او را هم مرد میدان کند! با همه‌ی این‌ها ما مادران میدانیم. در همین خیابان‌ها داریم به بچه‌هایمان وفاداری به امام خامنه‌ای، ایستادن در مقابل هر زور و ظالم، دفاع از مام میهن تا پای جان را دیکته می‌کنیم. در همین خیابان‌ها برای اسلام و ایرانمان سربازهای فردای امام زمان را تربیت می‌کنیم. امشب آن آقایی که داشت میدان‌داری می‌کرد؛ انگار که این مادرانه‌ها را از بالای ماشین صوت دیده باشد گفت: آن‌ها مثل موش در زیر زمین پناه گرفته‌اند و اینجا در ایران، مادران با کودکانشان در میدان رجز می‌خوانند و می‌جنگند. در این لحظه بود که دست پسرم را محکم‌تر فشردم و با نوای مادرانه‌‌ی مادران « لبیک یا زینب » را در گوش تاریخ سر دادم. آری، « من یک مادرم » و همراه دیگر مادران سرزمینم هرشب به خط مقدم می‌روم. فائزه فداکار✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
روایت میدانی یک معلم: وقتی عشق، بهترین درس تاریخ می‌شود ...🩷 امروز، نه در چهاردیواری کلاس درس، که در دل میدان انقلاب اسلامی، بزرگترین و زنده‌ترین درس تاریخ را آموختیم. در میان جمعیت پرشور، که هر کدام چون دانه‌ای از امیدی تازه، در بستر‌ عشق به وطن کاشته شده بودند، قلبم لبالب از غرور شد. صدای همبستگی‌شان، آهنگ پیروزی بود؛ نوایی که از تپش یک دل، یک ملت، برمی‌خاست. معلم بودن یعنی دیدن آینده در چشمان جوانان، یعنی درک عمیق‌ریشه‌های یک ملت. امروز، در این اجتماع باشکوه، دیدم که چگونه عشق به وطن، چقدر زیباتر از هر واژه‌ای، چگونه اتحاد، قوی‌تر از هر سلاحی، و چگونه امید، درخشان‌تر از هر نوری، در دل مردم این سرزمین شعله‌ور است. این‌ها درس‌هایی نیستند که در کتاب‌ها بیابیم؛ این‌ها را با تمام وجود حس می‌کنیم. هر چهره، داستانی داشت؛ هر دست، دعایی؛ و هر فریاد، تعهدی به فردا. این میدان، شده بود کلاس درسی بزرگ، که در آن، همبستگی، درس اول و آخر بود. و ما معلمان، شاهدان این حماسه‌ی عظیم، این شور بی‌بدیل، و این قدرت شگرف ملتی هستیم که با هم، معنای واقعی «ایران» را فریاد می‌زنند. این روایت، روایت قلب یک معلم است، از میدانی که امروز، آینه‌ی تمام عظمت و زیبایی ملت ما بود. باشد که این نور اتحاد، تا همیشه در دل‌ها روشن بماند. ✨ 💠 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم وَيُثَبِّت أَقدامَكُم ●{سوره محمد آیه ۷}● فاطمه آجورلو ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht