تب ناتمام
این کتاب روایت مادر شهید حسین دخانچی (خانم شهلا منزوی) از زمان نوجوانی تا بعد از شهادت پسرش است.
نویسنده کتاب خانم زهرا حسینی مهر آبادی است.
در تمام طول خواندن کتاب حس میکردم چقدر زندگی را به خود سخت گرفتهام و در حالی که زندگی به بسیاری از افراد سخت گرفته است از خودم و شهید بزرگوار شرمنده شدم.
این کتاب روایت سختیهای جانباز شهید حسین دخانچی است که تسلیم محدودیتها نشد و با وجود محدودیتهایی که به دلیل قطع نخاع گردنی داشت اما وظیفهی خود را که جهادتبیین میدانست رها نکرد و برای پر کردن خلأهای جامعه خود به پا خواست.
او درس ایثار را آموخت
او درس در میانهی میدان و وظيفهشناسی را آموخت.
این کتاب علاوه بر شخصیت بسیار جذاب و تاثیرگذار شهید دخانچی، بزرگ منشی و روح بزرگ مادر ایرانی را به نمایش میگذارد.
و نشان میدهد پشت هر انسان موفق یک مادر بزرگ میدرخشد.
کتاب تب ناتمام بسیار خواندنی ست.
محبوبه رجبیان✍
#حلقه_کتاب
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
...InShot_20260321_074943918_21032026.mp3
زمان:
حجم:
4.3M
♦️نقش معلم و مربی در جامعه ما، نقش تراز اول است.
📜بیانات در بیعت معلمان و دانش آموزان، ۱۳۶۸/۳/۲۶
📚معلم باید در خط مقدم باشد؛ ص۶۰
🎙محبوبه رجبیان
#حلقه_کتاب
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🚀🚀
💢ما هنوز
برای هم چای میریزیم
در میان هشدارهای حملهی هوایی
و این، خودش یک شورش است…
هما حمزهوری✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🚀🚀
💢غوغای لاشخورها بر انبوه جسدها به گوش میرسد؛ اما نمیدانند اجساد از تعفن خودشان است.
خورشیدی از سلالهی اطهار رهبر عزیزمان جوانتر شده و با دست کوبندهاش به فرمان خداوند متعال بر سرشان فرود میآید و هر روز که میگذرد شرمندهتر از پیش در دنیا و آخرت هستند و پرچم ایران با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برافراشتهتر خواهد شد.
ما در گوش فرزندانمان لالایی انتقام خواهیم خواند.
دشمن هنوز مرز را ندیده مرز ایران غیرت ماست
ما جانفدای آب وخاکیم.
فريبا رحیمی نژاد ✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🚀🚀
💢رهبرم!
تو رمضانِ عمرم بودی
باشکوه و پربرکت...
رفتی و با نورِ شهادتت، راه را برایمان روشن کردی.
و من پس از تو،
بیهلال ماندم.
يا قائدي!
كنتَ رمضاني؛
مَهيبًا ومُباركًا...
رحلتَ، وبنورِ شهادتِك أضأتَ لنا الدرب.
وأنا مِن بَعدِك،
بقيتُ بلا هلال.
سمیرارفیعی ✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🚀🚀
💢یک ماه از جنگ گذشت
ولی هنوز نت بعضی از سلبریتیها وصل نشده که بیایند از وطن و جنگ و کشور بگویند.
فقط مشکل نت است... مشکل از زیرساخت جسمی و اینجور مسائل نیست.
علیرضا عبدی ✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🚀🚀
💢یک ماه از جنگ گذشت
هنوز همسایهٔ کناری ما به صدای بمب و پدافند عادت نکرده. هر دفعه با لگد میکوبم به دیوارشان به آمریکا ناسزا میگوید!
علیرضا عبدی ✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
داستانها فراتر از روایتها به صدای حق لبیک میگویند...
داستانکهای زیر مصداق این حرف است👇
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
با وطن
دی ماه در صف معترضها بود. دید دارند درختان شهرش را به آتش میکشند. بو برد ماجرا یک اعتراض ساده نیست. کنار کشید. اسفند ماه به خیابان برگشت. پرچم به دوش، کنار رفتگران ایستاد. زبالههای مردم را از پای درختان شهرش جمع کرد.
فائزه فداکار✍
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
ویلچر وطن
دیگر دید و بازدیدهای نوروز، به آخرهایش رسیده بود.
عمه بزرگ را هم از بیمارستان آورده بودند خانهاش و باید میرفتیم دیدنش؛ برای تبریک سال نو.
عمه بزرگ چند سالی هست که کسالت دارند و پاهایشان توان ایستادن ندارند و ویلچری شدند.
خانهی بزرگ و قدیمی عمه بزرگ در جنوب شهر است؛ پر از درخت و یک حوض کوچک نُقلی.
وقتی که وارد خانه عمه بزرگ شدیم، اولین چیزی که زیر درختهای پر شکوفه توجه همهمان را جلب کرد، ویلچر عمه بزرگ بود که یک پرچم ایران به قسمت تکیهگاه صندلی به آن بسته بودند.
عمه بزرگ در حالی که چادرنمازش را روی پاهایش انداخته بود، با روی باز از همهمان استقبال کرد ...
موقع رفتن هم یک دعوت ویژه داشت :
_ امسال سیزده رو بیاین همین جا. روی آتیش، یک آش کشک خوشمزه بار میذاریم. بچهها هم حسابی بازی میکنن .
از غروب هم آماده میشیم میریم خیابون. اینجا خوبیش اینه که همه با هم میریم. دو تا از همسایهها نیسان آبی دارن؛ شماها هم که باشین، همه مون جا میشیم .
سیدهزهرا میراحمدی✍
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
قول جایزه
مثل هر روز این موقع سرکار بود.
کارگر روزمزد بود و چند روزی قولی به دخترش داده بود که کارنامه خیلی خوبش جایزه دارد.
صبح تا شب دو قبضه کار میکرد تا دوچرخه دست دوم صورتی رنگی که دخترش میخواست تهیه کند.
امروز وقتی مشغول کار بود، تلفنش به صدا درآمد.
جواب داد، همسرش گریان گفت: «آقا جواد بیا، ..مدرسه ی زهرا رو زدند.»
انگار دنیا روی سرش خراب شد. دنیا برایش تمام شد. جان از تنش رفت تا به محل مدرسه رسید. وقتی آوار را دید، رمق از پاهایش رفت، ناگهان چشمش به کوله پشتی صورتی زهرا افتاد.
پر از خون
پر از خاک
اما ...
زهرا دیگر نبود.
دیگر نبود تا کوله پشتی را با اشتیاق بر دوش بگذارد
و خندان با دختر همسایه نازنین به مدرسه بروند.
دیگر نه زهرا بود، نه نازنین
دیگر صدای خنده کودکانهشان زنگ تفریح در حیاط مدرسه نخواهد پیچید.
دیگر حتی خانم معلم هم نیست تا تکلیف شب بگوید با بابا جمله بساز.
سکینه ذاکری ✍
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht