☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
و امید از دل طبیعت حادثهها جوانه میزند...
ماهنامههای امروز از این موضوع حکایت میکند👇
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
فتحِ خاموش دلها
سبحان چشمهایش را آهسته باز کرد.
سقف اتاق سفید بود و به سقف چشم دوخت، برای چند لحظه نمیدانست کجاست.
تنها چیزی که در ذهنش میچرخید صدای انفجارها و دستان مادرش بود که برای آخرین بار او را به سمت زیر زمین هل میداد.
گوشهای از اتاق، رادیوی قدیمی بیمارستان روی موجی خشدار گیر کرده بود.
پرستار فراموش کرده بود آن را خاموش کند. وسط خشخشها صدای قاری به زیبایی به گوش می رسید:
«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ…»
سبحان چشمهایش را بست. چیزی در دلش لرزید.
ادامهٔ آیه را از کودکی در کلاس قرآن و نزد مادرش بارها تکرار کرده بود
حفظ بود، زیر لب زمزمه کرد
آیه ۲۳ سوره احزاب:
«فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا.»
در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستادهاند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدندوبرخی از آنان [شهادت را] انتظار می برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] نداده اند
نفسی عمیق کشید؛ صدای مادرش در ذهنش پیچید:
«هرکس یک روز میفهمه برای چی زندهست.»
همان لحظه پرستاری وارد شد. وقتی دید که سبحان بیدار است، لبخندی زد:
بالاخره چشماتو باز کردی… خیلی خوششانس بودی پسر.»
اما سبحان حس نمیکرد خوششانس باشد. انگار همه چیز از او جدا شده بود، مثل تنهٔ درختی که شاخههایش را باد شکسته باشد. فقط آن آیه در ذهنش تکرار میشد؛ مثل صدایی که او را از تهِ تاریکی بیرون میکشید.
شب، وقتی چراغها خاموش شد و تنها صدای دستگاهها در اتاق میپیچید، سبحان از تخت پایین آمد.
تا پنجره رفت و بیرون را نگاه کرد.
روستا در دوردستها تاریک بود، اما چراغهای کوچک خانههایی که هنوز پابرجا مانده بودند، چشمک میزدند.
سبحان زنده است
ایران زنده است
زندگی زنده است
همانجا تصمیم گرفت
اگرنتوانست خانوادهاش را نجات دهد، دستکم باید از آدمهای دیگری مراقبت کند. باید یاد بگیرد کمک کند، دوا و درمان بداند، شاید روزی بتواند جان کسی را از زیر آوار نجات دهد؛
جان کودکی مثل فاطمه کوچولو,
خواهر شیرین زبانش
اشک امانش را برید، دلتنگی عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت
صبح روز بعد وقتی پرستار وارد شد، سبحان پرسید:
«میتونم اینجا بمونم و کمک کنم؟ چیز زیادی بلد نیستم، اما قول میدم یاد بگیرم»
پرستار لحظهای مکث کرد. نگاه پسر، چیزی میان شکستگی و اراده داشت
همان چیزی که پیشتر از این در نگاه بازماندههای زیادی دیده بود
او گفت: «کمک همیشه از دل شروع میشه… بقیهاش را یاد میگیری.»
از همان روز، سبحان با یک دل شکسته و یک آیه که در ذهنش روشن مانده بود، مسیر تازهای را آغاز کرد.
فتح نزدیک است
حمیده ابدالی ✍
#ماهنامه
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
رنج مقدس
«یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم»
در میانه میدانِ نبرد رمضان بهتر است که از پنجره دیگر این جنگ را که به ظاهر برایمان خسارتهای مادی و از دست دادنهای عزیزانمان خصوصا سیدنا القائد را به دنبال داشته، مورد نظر قرار دهیم.
رنجهایی که دارد بر ما تحمیل میشود هر چند ناخوشایند و ناگوار است؛ اما این جنگ برای ما از نگاه دیگر رنج مقدس است.
بدین معنا که ما قرار است در مسیر الی الله متعالی گردیم؛ این تعالی نیازمند امتحان دادن در فتنههای گوناگون و رنجهای وارده است و سربلند بیرونآمدن از آنها.
به راستی که رنج عظیمی همچون جنگ رمضان اگر ما را به سمت خدا حرکت دهد؛ چه کشته شدن ما و چه کشته شدن مقابل برای رضای خدا باشد آنگاه این رنج مقدس خواهد بود؛
رنجی که تو را به تعالی برساند؛
رنجی که تو را به فوز عظیم و احدی الحسنین برساند؛
قطعا این رنج مقدس است.
خارج از برکات پیدا و پنهان جنگ رمضان در حوزههای مختلف دیگر، علی رغم تحمیل خسارات مادی و معنویاش از دیگر ثمرات آن ثبت تاریخی است؛
تاریخ گواهی میدهد که مردمان سرزمین کهنم در بازهای از حضورشان در این دیار هیچ گاه دست رد بر سینه انقلابشان، امامشان و دستاوردهای بزرگ آن یعنی استقلال و آزادی نزدند جانانه دفاع کردند و در میدان و خیابان ماندند و عرصه را بر دشمن غدار تنگ کردند و هیچ گاه تنگه را رها نکردند؛ حتی به قیمت از دست دادن بهترینهایشان، همچون رهبر شهیدمان
و حتی به قیمت تحمیل خسارات زیاد مادی.
مردم کشورم به درستی درسمتِ درست تاریخ قرار گرفته و در منتهی بلوغ دین و میهن خود این رنج مقدس را به جان خریده اند که در جهاد رمضان، مجاهدانه و عزتمندانه وارد شدند و خم به ابرو نیاوردند؛ حتی از ملامتهای ملامتکنندگان داخلی و وطنفروش.
تا آنجا که تفسیر عملی:
«یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومة لائم»
را رقم زدند.
محدثه غیاثوند ✍
#ماهنامه
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
خداوند مردم را مبعوث کرده است.
قلبها بیدارتر شده اند.
مردم به فطرتشان نزدیکتر شده و به سمت حق گرویدهاند.
این جملات را از شروع جنگ تا به امروز زیاد میشنویم.
همانطور که تعدادی از مردم را در گوشه و کنار تجمعات یا در فضای مجازی میبینیم که ظاهرشان و سبک زندگیشان به ما شباهتِ زیادی ندارد.
اما تعلقاتِ درونی شان، فطرتِ پاکشان و لطف و رحمتِ خداوند آنها را بر این داشته تا سمت درست را برگزینند. تا موضع مشخصی در برابر ظلم بگیرند. تا از مظلوم در برابر ظالم حمایت کنند. تا از میهنشان در برابر متجاوز دفاع کنند.
اینها همه برکاتی هستند که به لطف خدا و خون شهدای جنگ تحمیلی سوم، خصوصاً رهبر شهیدمان به ما ارزانی داده شدهاند و باید به چشم فرصت و دروازهای به آن نگاه کنیم.
ما سالها دنبال جذب بوده ایم و همیشه از سختی فهم نسل جدید و گفت و گو با آنها و تبیین مفاهیم درست و متعالی برای جوانان و نوجوانان، به دلیلِ فراگیر شدن شبکه های مجازی و رسانههای دشمن و ضعف خودمان گله داشتهایم.
خدا حالا راه را برای ما آسان کرده و خیل عظیمی از این عزیزان خودشان به سمتِ ما آمده اند.
مبادا با آنها تند برخورد کنیم. مبادا نگاه از بالا به پایین داشته باشیم. مبادا آنها را به خاطر اینکه ظاهرشان شبیهِ ما نیست پس بزنیم. یا به آنها با واژههای جوگیر و موج سوار و باد به پرچم و... برچسب بزنیم.
یادمان باشد هدایت و تربیت مراتبی دارند و قدم قدم و به تدریج حاصل میشوند.
امیررضا ساجدی✍
#ماهنامه
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
خبرنگار میپرسید، سیزده بدر امسال چگونه گذشت؟
و در پایان جمعبندی را گزارش کرد و نوشت:
سیزده بدر هزار و چهارصد و پنج متفاوت بود،
مردم سبزهها را گره میزدند
اما گرهها به اختناق کشاندهبودند او را
راه تمام رویاهایش تنگ شدهبود
مردم هر چه محکمتر سبزه گره میزدند
عرصه آرزوهای او بیشتر تنگ میشد.
خاطره کردفیلابی ✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
با پرچم
امروز سیزدهم فروردین است. عصر هنگام از خانه بیرون میزنیم. به باراجین قزوین میرویم تا مزار شهدای گمنام را زیارت کنیم. خیلیها سیزدهشان را به در کردهاند. پارکها، لب جادهها، توی زمینهایی که حتی خیلی هم سرسبز نیست و هرجا که درخت و زمین خدا هست خانواده نشسته. هوا هم دل به دل مردم داده و حالش خوب است. نه سرد است و نه گرم. در این بین بعضیها با پرچم بیرون آمدهاند. میخندم و به مامان میگویم: «دیگه پرچم عضو خونوادهها شده، به علمداری عادت کردیما»
مزار شهدای گمنام، بام شهر است. آقایی آنجا ایستاده و مثل یک سپاه تکنفره پرچمتکانی میکند. ماشینهایی هم هستند که پرچمهایشان از پنجره یا روی سقف بیرون آمدهاند تا آسمان را در آن نزدیکی ببوسند.
فاتحهای میخوانیم. بعد در دلم با شهدا حرف میزنم. و از آنها میخواهم به رزمندههایمان کمک کنند و برای پیروزیمان دعا کنند. برمیگردیم منتظر وعدهی شب و حضور در خیابان...
فائزه فداکار✍
#روایت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
ما هم سیزده را به در کردیم.
گرچه زمینی برای کاشت نهال نداشتیم اما نهال خریدیم. چون آقا گفته بود امسال نهال بکارید.
گوشهای از طبیعت خدا را گرفتیم و قبل نشستن بالای سرمان پرچم ایران را برافراشتیم و حرف زدیم و خندیدیم و چای نوشیدیم و امیدوار شدیم به بودنمان و به پاینده بودن پرچم بالای سرمان.
ما سبزه عید را گره زدیم به امید آزاد ماندن و سبز ماندن تمام زمینهای سرزمینمان.
ما هم سیزده را به در کردیم.
فاطمه محمدی ✍
#روایت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
و شعر میبردت به عمق مطلبی
میبینی این، وزن ماجراست!
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
آنکه مغرور از سپاه فیل شد
مغز پوکش طعمهی سجیّل شد
قصّهی فرعون کودککش بخوان
غرقه در امواج رود نیل شد
کاخِ ظلمِ ناکسان شد زیر و رو
یک به یک دکّانشان تعطیل شد
عاقبت آیینهی عبرت شود
غاصبی که نامش اسرائیل شد
زیر آتشهای سجّیل و عماد
شهرِ اسرائیل، اسقاطیل شد
از تمام خائنانِ منطقه
با شهاب و صاعقه تجلیل شد
در عذاب اهل تزویر و نفاق
شکرِ ایزد،این سِری تعجیل شد
ضربهی ایران به فرقش میخورد
هر که با صهیونیان فامیل شد
شیر گاوِ بیشعوری در ریاض
با دو تا موشک دگر تقلیل شد
کیسه شد از دست ما آن ماست ها
وه چه راحت این به آن تبدیل شد
غیرتِ شیران ایرانی کنون
باعث این صحبت و تحلیل شد:
موجِ موشک های ما تاثیر داشت
گوییا عقلِ خران تکمیل شد
از برای کسب غیرت، بِن حمار
راهی ایران پی تحصیل شد
حسین اعتمادی ✍
#شعر
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
مفقودیها
مانند بخار در هوا دود شده
چندی ست که گم گشته و مفقود شده
از او خبری نیست، ببینید کجاست
شاید به فنا رفته و نابود شده
یا آنکه تمام استخوانش در قبر
پوسیده و پودر گشته و کود شده
پیدا بکنید آن سلبریتی را
شاید که پناهنده به نمرود شده
گویی که تمامِ سود او آمریکاست
خاموش بخاطر همان سود شده
در مشق شرف، کلاسِ غیرت بیشک
با نمرهی افتضاح مردود شده
حسین اعتمادی ✍
#شعر
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
بِکوب، مُشتِ خودت بر دهان استکبار
بِریز، خونِ کثیفِ سگانِ کودکخوار
بزن به لشکرِ این بُزدلانِ بدطینت
بهسانِ حملهی شیری به گلّهی کفتار
بگیر، تیغ به کف، یا علی بگو و بزن
بدون واهمه، بر پیکرِ بُتِ غدّار
به دست و بازوی تو بوسه میزند دنیا
شکوه و هیبت تو تازه میشود هر بار
تو از تبارِ دلیران و شیرمردانی
گواهِ تاریخ است این: همه سَر و سَردار
تبارَکَالله از این جلوهها که در دلِ توست
نگاه عالَمیان خیره بر تو ای دِلدار
یقین بِدان که خدا ناظر است و میبیند
عُقوبت است در آخر، سزای بدکِردار
قسم به خاک وطن مثل کوه ایستادیم
بگو به دشمنِ بدذاتِ پستِ بیمقدار
میلاد الماسی✍
#شعر
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
آرام من ایران
در آسمان تیرهمان سجیل میرقصد
از نام ایران، سخت اسرائیل میترسد
لرزد سرتاپای دشمن از دم حیدر
معلوم میگردد دوباره فاتح خیبر
با رعد و قدر و فاتح و آوای خرمشهر
خواب یهودیها شده بر چشمهاشان زهر
ما نه هراسیم از سگ زرد و شغال کور
ما مرد میدانیم، میجنگیم با صد شور
دشمن گمان کرده اگر ما را ببُرد سر
از ما بگیرد قائد و سردار و سرلشگر
ما را اسیر و بی پناه و زار خواهد کرد
اندوه را بر جانمان آوار خواهد کرد
آری غم رهبر وطن را زخمها کرده
اما مگر سیدعلی ما را رها کرده
هر قطره خونش شود یک موشک غران
باران شود این خاک غصبی را کند ویران
آتش شود سوزد تمام لشکر دشمن
آتش شود سوزد سرتاپای اهریمن
آن مردک نادان که کرد آغاز این پیکار
آن مردک زردک همان کفتار همان خونخوار
باید بداند نوبت جولان موشکهاست
پایان این پیکار دست لشکر آقاست
انقدر موشک بر سر این قوم خواهد خورد
شمر و یزیدش لحظه لحظه سخت خواهد مرد
قران به ما گفته که ما پیروز این جنگیم
پرشور میجنگیم، اما سخت دلتنگیم
باشد که مولامان بیاید غم رود از دل
این کشتی طوفان زده لنگر کند ساحل
از چنگ غم آزاد گردد کشور ایران
پرچم برافرازد به عالم بیشه شیران
این خاک رستم، جان آرش، خاک مردان است
اینجا وطن، آرام من، عشق است ایران است
سکینه ذاکری ✍
#شعر
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht