eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
383 دنبال‌کننده
315 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
(صحنه: کلاس درس مدرسه‌ای غیرانتفاعی معتبر. میزها مرتب، تخته سیاه تمیز، پوسترهای آموزشی و چند گلدان ر
آقای هدایتی : (با قاطعیت ملایم) قدرت در اراده و انتخاب شماست آراد جان . شما دانش‌آموزان نخبه‌ی این مدرسه هستید. هوش بالایی دارید. هوش واقعی فقط حل مسئله ریاضی نیست، سینا : پس برای چیه آقا؟ آقای هدایتی : برای شناخت از توانایی مدیریت خودتون ، تشخیص خوب از بد و محافظت از قلب و ذهنتون در برابر طوفان اطلاعاتیه. این بزرگترین درس زندگیه. پارسا : (با امید) آقا، یعنی میشه با وجود همه‌ی این مشکلات ، بازم از اینترنت خوب استفاده کرد؟ آقای هدایتی : (با محبت) قطعاً پارسای عزیز . برای تحقیق ، برای یادگیری مهارتهای جدید، مثل برنامه‌نویسی یا هنر ، برای ارتباط سالم با دوستان و فامیل ، برای کشف دنیاهای زیبا. ووو سینا : کلیدش چیه آقا ؟ آقای هدایتی : کلیدش هوشیاری و مسئولیت‌پذیری شماهاست. کیان : (با اشتیاق) آقا، شاید ما بتونیم یه گروه توی کلاس تشکیل بدیم ، یه جوری گروه کاربران هوشمند اینترنت که همدیگه رو راهنمایی کنیم، بازی‌ها و سایت‌های مفید معرفی کنیم، سینا : وای ... دمت گرم ... چه فکر بکری ... کیان : حتی اگه کسی مشکل داشت، بهش کمک کنیم یا به شما اطلاع بدیم . ( همه با دست زدن و هورا کشیدن تشویق می کنند. چراغ‌های امید در چشمان بقیه دانش‌آموزان روشن می‌شود. حتی رادین علاقه‌مند به نظر می‌رسد. آقای هدایتی با لبخندی رضایت‌بخش) آقای هدایتی : چه ایده فوق‌العاده‌ای کیان . این دقیقاً همون کمک همسالان و مسئولیت جمعیه که می‌تونه تاثیرگذار باشه. من بهتون ایمان دارم بچه‌ها . کیان : بخاطر راهنمایی های خوب شما بود آقا ... آقای هدایتی : بچه های عزیزم ... همیشه یادتون باشه ... دنیای دیجیتال مثل یه اقیانوسه. یاد بگیرید شناگران قوی و باهوشی باشید، نه اینکه توش غرق بشید . (زنگ پایان کلاس به صدا در می‌آید. دانش‌آموزان با چهره‌های متفاوت برخاسته‌اند: فکرکرده، مصمم، کمی نگران، اما امیدوار . آقای هدایتی در حالی که دانش‌آموزان می خواهند خارج شوند) آقای هدایتی : به انتخاب‌هاتون فکر کنید. قدرت در دستان شماست. فردا درباره اولین قدم‌های گروه کاربران هوشمند، صحبت می‌کنیم.(نور آرام آرام جان می بازد و پرده بسته می‌شود) 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
یک معلم پر از جواب بود پر از جواب‌هایی که انگار سوال‌هایش را پیدا نمی‌کرد این قدر صداها در هم می‌پیچید که فرصت را از او می‌ربودند سوال‌ها به در و دیوار می‌خوردند؛ اما نمی‌دانستند از کدام روز در ذهن صاحب‌هایشان جوانه زده جواب را ساده می‌دانست جنگ بر سر قدرت مسئله‌اش نبود حتی در برابر وسعت جنگ اندیشه‌ها لشکر تک‌نفره خود را ضعیف نمی‌پنداشت تنها، افسوسی تمام دلش را گرفته‌بود و عرصه را برای او تنگ می‌کرد قیمت ایمان آدم‌ها چند بود؟ قیمت رضایت به دروغ چند بود؟ قیمت یک جرعه فریب چند بود؟ قیمت عزتی که خدا به یک ملت ارزانی کرده‌بود، چند بود؟ کسی قیمت این‌ها را نمی‌دانست! سیب‌زمینی چقدر گران بود! خستگی را در نگاهش دوانده بودند به ساعتش نگاه کرد عمر در زمانه جنگ بیشتر شبیه توقفگاه اندیشه بود هر چه می‌گذشت بیشتر در آن غوطه می‌خورد و بیشتر می‌فهمید سکولاریسم ذهن‌ها یعنی چه! 📌 از کف میدان چه خبر؟ خاطره کردفیلابی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
بچه‌ها ورزش داشتند، صدای خنده و صحبت‌هایشان از توی محوطه می‌آمد، نشسته بودم توی‌ کلاس و تمام حواسم پی حساب و کتاب بود. داشتم با دقت تکالیف ریاضی‌شان را بررسی می‌کردم، آنجور که مو را از ماست بیرون بکشی! انگار همه چیز دنیا سرجایش بود و فقط مانده بود دانش‌آموزانم یادگرفته باشند چطور وقتی در دهگان به جمع ۷ و ۸ می‌رسند، انتقالش بدهند به صدگان! به ساعت نگاه کردم، نزدیک زنگ بود، با خودم فکر کردم اگر در کلاس بمانم سروکله‌شان پیدا می‌شود و باز یکی یکی می‌پرسند خانم من درست نوشته‌ام؟ وسایلم را جمع کردم و به دفتر رفتم. تا رسیدم همکارم گفت:« زدن، تهرانو زدن» مات ایستادم. در آن لحظه همه ذهنم رفت سمت اینکه چطور توی کلاس خودم را جمع‌وجور کنم تا بچه‌هایم کمی دیرتر متوجه شوند جنگ شده! با صدای زنگ به کلاس رفتم و بلافاصله مشغول مرور ریاضی شدم، آنقدر بلند که هیچ چیز دیگر را نمی‌شنیدم، صدای بلندگو مدام‌ می‌آمد، خانواده‌ها یکی یکی می‌آمدند دنبال بچه‌هایشان. با خودم فکر کردم حالا جنگ شده مگر مدرسه نا امن است که اینجور دخترهایشان را می‌برند؟ حتی یادم است توی دلم‌‌ طعنه زدم که چه جایی بهتر از مدرسه؟ من نمی‌دانستم دشمن می‌داند ما بالای کلاس‌های درسمان عکس امام خمینی را زده‌ایم، تمام کتاب‌هایمان هم با تصویر ایشان شروع می‌شود. من هیچ فکر‌ نمی‌کردم آن وقتی که من به بچه‌هایم می‌گویم فردا حتما درس «درون آشیانه» را می‌پرسم، چند کیلومتر آن‌طرف‌تر دخترکی روی نیمکت غلتیده به خونش و افتاده روی‌ زمین... درست همان لحظه‌ای که معلمش گفته بنویسید،،، دستش را بالا برده و گفته:« خانم اجازه صبر کنین من مدادمو بتراشم» و بعد با انگشت سبابه و شست زیپ جامدادی‌اش را گرفته که باز کند، که تراشش را بیرون بیاورد ولی دستش روی همان جامدادی مانده و خودش پرت شده آن طرف! دلم رفته میناب، توی هوای شرجی بین نخل‌ها توی‌ دبستان دخترانه مانده... بیشتر پیش کلاس دومی‌هاشان که قرار بود هفته دیگر درس نوروز را بخوانند، بعد هم تفریق تکنیکی را یاد بگیرند و بروند برای تعطیلات عید دلم پیش دست‌های کوچکشان که بالا می‌گرفتند و می‌گفتند خانم اجازه؟ دلم پیش برچسب‌های کرومی توی‌کوله‌ی شان که فرصت نشد بچسبد روی دفتر دلم پیش لباس‌های تمیز و اتوکشیده صبح شنبه‌‌شان که خاکی شد، که خونی شد... دلم‌ پیش بچه‌هایم در میناب مانده.... مریم رضایی‌نیا✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
« شروع یک پایان » چشمانش برق زد. فریاد کشید: «قربان، رهبرشان را زدیم. کار تمام شد.» چند روز گذشت. مستاصل به فرمانده نگاه کرد: «قربان، ایران تا انتقام نگیرد کوتاه نمی‌آید. تازه شروع شده.» فائزه فداکار✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
تنها خدا می‌داند که پس از تو چطور شب‌هایمان صبح نمی‌شود ما از شبی به شب دیگر به دنبال نور می‌رویم... فاطمه محمدی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
| این نسل نسل امید است🌱 این بار برای خودمان می نویسم؛ ما که عمری در تکاپوی تربیت فرزندان این میهن خواهیم بود. به جهانیان بگویید هیچ کجای دنیا دانش آموز با خون، به معلم درسِ وطن را نمی آموزد به جز ایران.. به جهانیان بگویید در این جسم های کوچک و نحیف دخترانمان روح های بزرگی دمیده شده و در رگ هایشان ایثار و وطن پرستی و شجاعت می جوشد. به آنانی که رویای پوشالی ویرانیِ ایران را در سر می پرورانند بگویید خون بهای این عشق لاله هاییست که پشت خاکریز ها و میز ها و کلاس درس می روید. به این کفتار های کثیف که چشم طمع بر این خاک مقدس دوخته اند بگویید اولین قطرات خونی که این خاک را گلگون کرد خونِ دختران دانش آموزی بود که هرکدام رویای آبادی ایران را به قلبشان امانت داده بودند.دخترانی که روزی این رویا را زندگی می‌کردند و بر لب هایِ ایران،غنچه های لبخند را می کاشتند. ایرانی که به دست این نسل، بیش از پیش مانند نگینی بر رکابِ جهان می درخشید. بی شک وعده خدا حق است و این خون ها زنجیری می شود بر گلوی شان و راه نفس هایشان را قطع می کند... نسل امروز فرزندانی هستند که پای مکتب همت ها و باقری ها و آوینی ها نشسته اند و با تربت ابا عبدالله افطار می کنند. و تمام امیدشان پدری ست که همیشه تکیه گاه بوده و در تلاطم روزگار فرزندان خود را رها نکرد...همان گونه که لحظه شهادت نیز فرزندان خود را رها نکرد و دست در دست دخترانش بر بال فرشته ها به آسمان پر کشید... بنویسید فرزندان این میهن چه کتاب در دست داشته باشند چه تفنگ چه کوچک،چه بزرگ، جان فدایِ پدرشان بودند اما پدر از حضور در میدان حذر نمی کند و فرزندان خود را سپر نمی کند... در دنیا فریاد بزنید این نسل نسل امید است همان امیدی که در قلب امام (ره) وجود داشت همان امیدی که سال ها پیش به تعبیر امام(ره)در گهواره بودند و امروز در میدان... و حالا روی نیمکت های غرق خون شما نشسته ایم و چشم به تخته سیاهی دوخته ایم که با خون بر آن حک شده واژه یِ مقدس وطن را... به نام وطن، اولین عشق و آخرین پناه... لیدا حاجیان زاده✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
«درخت کاری» آقا همه کارهایشان سرحساب بود می‌دانستند روز درخت کاری نزدیک است امسال به جای درخت برایمان شجره طیبه کاشتند و رفتند. فاطمه محمدی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
شبهه‌مونی🗣 در سکوتِ کلاس، دانش‌آموزی دستش را بالا برد و گفت:✋ «ببخشید اصلا چرا باید تاریخ و ادبیات بخونیم؟ من می‌خوام دکتر شم، نه شاعر!» لبخندی بر لب معلم نشست. کمی فکر کرد و گفت: «دخترم، اگه فقط یاد بگیری چطور معالجه کنی؛ اما ماهیت زندگی رو نفهمی، روزی به خاطر بی‌معنایی که دچارش می‌شی، یه چیز رو به اسم هدف از دست می‌دی، تاریخ به ما یاد می‌ده از گذشته درس بگیریم، ادبیات یادمون می‌ده انسانی‌تر حرف بزنیم، و هنر کمک می‌کنه زیباتر زندگی کنیم.» شاگرد آرام شد، دفترش را بست و زیر لب گفت: «پس شاید همه‌ی درسا کاری با شغلم نداشته باشن، اما با خودم چرا…»🙂 خاطره کردفیلابی ✍️ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
«شعار بعد از بغض» می‌دانی این بار با همیشه فرق می‌کند این بار کف خیابان برای گفتن یک مرگ برآمریکا هزار بار بغضمان را قورت داده‌ایم. این بار فرق می‌کند... فاطمه محمدی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
پرواز سیمرغ آرزوی پرواز داشت ولی جوجه‌هایش به او نیاز داشتند ماند، بال‌هایش را سایه‌بان جوجه‌ها کرد در دهانشان دانه گذاشت ولی سیمرغ آرزوی پرواز داشت جوجه‌ها کم‌کم پر درآوردند سیمرغ حریم خانه را پناه بود شبی کرکس‌ها به لانه حمله کردند سیمرغ راه حفظ حریم خانه را به پرنده های جوان آموخته بود ... کرکسی پر کینه از پشت به پرنده خنجر زد سیمرغ آرزوی پرواز داشت ... فریبا کریمی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
تنها نیستیم. کلیپی دیدم از برادران عراقی و شور و سوگشان. عزاداری آنها را دیده‌ام؛ تو هم دیده‌ای. انسجام همدلی خاصی دارد مراسمشان. این بار اربعین نبود. بحث، فقدان پدر ما بود. ما؟ انگار ما وجود ندارد. پدر آنها هم هست و تمام آزادگان جهان. کسانی که شاید خیلی او را نمی‌شناسند. تمام دانسته‌هایشان حرف‌هایی است که از بقیه شنیده‌اند. آنها هم عزاردارند. از سرزمین گرم هندوستان تا پاکستان و یمن و عراق و بالاتر، حتی اسپانیا، اروپا و آمریکا. انگار چیزی است که ما را به هم وصل می‌کند؛ یک نیروی جاذه قوی. یاد کربلای امسال می‌افتم. من و دوستانم مسئول رسانه بودیم. قرار بر این بود که تمرکز روی خارجی‌ها باشد. با هر بار جلو رفتن شگفت‌زده می‌شدیم. کسانی را می‌دیدیم با نژادها و ملل دیگر که حرف‌های ما را با زبانی دیگر تکرار می‌کردند. و حتی من می‌گویم ارادت آنها به جمهوری اسلامی و حضرت آقا کمتر از ما نبود. دسته‌روی مردم کشورهای دیگر خیلی دیگر عجیب نیست برایم. همین‌ها را در اربعین دیده بودیم؛ حتی کشورهایی که فکرش نمی‌کردیم. طرف حق و باطل خیلی وقت است برای مردم مشخص شده. تجربه به من ثابت کرد مکتب ما، واقعا مکتبی جهانی‌ است که به زودی تمام جهان را می‌گیرد. در مسیری راه می‌رویم که به قدس شریف می‌رسد. همانطور که چشمان برادران و خواهران ما از کشورهای دیگر به ما این نکته را یادآور می‌شدند؛ در این راه ما تنها نیستیم. علیرضا محبی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
«دختر ایران» دختری برای ایران می‌نوشت: ایران! من از هیچ نمی‌ترسم از برف و باران و طوفان و تگرگ نمی‌ترسم من ایستاده‌ام تا تو ایران بمانی من دختر ایرانم... آن روزها جنگ را ندیده‌بود؛ حتی قلمش یک ساله هم نشده‌بود؛ اما انگار برای همچین روزی آماده بود... خاطره کردفیلابی ✍️ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht