تنها خدا میداند
که پس از تو چطور شبهایمان صبح نمیشود
ما از شبی به شب دیگر به دنبال نور میرویم...
فاطمه محمدی✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
| این نسل نسل امید است🌱
این بار برای خودمان می نویسم؛
ما که عمری در تکاپوی تربیت فرزندان این میهن خواهیم بود.
به جهانیان بگویید هیچ کجای دنیا دانش آموز با خون، به معلم درسِ وطن را نمی آموزد به جز ایران..
به جهانیان بگویید در این جسم های کوچک و نحیف دخترانمان روح های بزرگی دمیده شده و در رگ هایشان ایثار و وطن پرستی و شجاعت می جوشد.
به آنانی که رویای پوشالی ویرانیِ ایران را در سر می پرورانند بگویید خون بهای این عشق لاله هاییست که پشت خاکریز ها و میز ها و کلاس درس می روید.
به این کفتار های کثیف که چشم طمع بر این خاک مقدس دوخته اند بگویید اولین قطرات خونی که این خاک را گلگون کرد خونِ دختران دانش آموزی بود که هرکدام رویای آبادی ایران را به قلبشان امانت داده بودند.دخترانی که روزی این رویا را زندگی میکردند و بر لب هایِ ایران،غنچه های لبخند را می کاشتند.
ایرانی که به دست این نسل، بیش از پیش مانند نگینی بر رکابِ جهان می درخشید.
بی شک وعده خدا حق است و این خون ها زنجیری می شود بر گلوی شان و راه نفس هایشان را قطع می کند...
نسل امروز فرزندانی هستند که پای مکتب همت ها و باقری ها و آوینی ها نشسته اند و با تربت ابا عبدالله افطار می کنند.
و تمام امیدشان پدری ست که همیشه تکیه گاه بوده و در تلاطم روزگار فرزندان خود را رها نکرد...همان گونه که لحظه شهادت نیز فرزندان خود را رها نکرد و دست در دست دخترانش بر بال فرشته ها به آسمان پر کشید...
بنویسید فرزندان این میهن چه کتاب در دست داشته باشند چه تفنگ چه کوچک،چه بزرگ، جان فدایِ پدرشان بودند اما پدر از حضور در میدان حذر نمی کند و فرزندان خود را سپر نمی کند...
در دنیا فریاد بزنید این نسل نسل امید است همان امیدی که در قلب امام (ره) وجود داشت همان امیدی که سال ها پیش به تعبیر امام(ره)در گهواره بودند و امروز در میدان...
و حالا روی نیمکت های غرق خون شما نشسته ایم و چشم به تخته سیاهی دوخته ایم که با خون بر آن حک شده واژه یِ مقدس وطن را...
به نام وطن، اولین عشق و آخرین پناه...
لیدا حاجیان زاده✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
«درخت کاری»
آقا همه کارهایشان سرحساب بود
میدانستند روز درخت کاری نزدیک است
امسال به جای درخت برایمان شجره طیبه کاشتند و رفتند.
فاطمه محمدی ✍
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
شبههمونی🗣
در سکوتِ کلاس، دانشآموزی دستش را بالا برد و گفت:✋
«ببخشید اصلا چرا باید تاریخ و ادبیات بخونیم؟ من میخوام دکتر شم، نه شاعر!»
لبخندی بر لب معلم نشست. کمی فکر کرد و گفت:
«دخترم، اگه فقط یاد بگیری چطور معالجه کنی؛ اما ماهیت زندگی رو نفهمی، روزی به خاطر بیمعنایی که دچارش میشی، یه چیز رو به اسم هدف از دست میدی، تاریخ به ما یاد میده از گذشته درس بگیریم، ادبیات یادمون میده انسانیتر حرف بزنیم، و هنر کمک میکنه زیباتر زندگی کنیم.»
شاگرد آرام شد، دفترش را بست و زیر لب گفت:
«پس شاید همهی درسا کاری با شغلم نداشته باشن، اما با خودم چرا…»🙂
خاطره کردفیلابی ✍️
#شبههمونی
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
«شعار بعد از بغض»
میدانی این بار با همیشه فرق میکند
این بار کف خیابان برای گفتن یک مرگ برآمریکا هزار بار بغضمان را قورت دادهایم.
این بار فرق میکند...
فاطمه محمدی ✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
پرواز
سیمرغ آرزوی پرواز داشت
ولی جوجههایش به او نیاز داشتند
ماند، بالهایش را سایهبان جوجهها کرد
در دهانشان دانه گذاشت
ولی سیمرغ آرزوی پرواز داشت
جوجهها کمکم پر درآوردند
سیمرغ حریم خانه را پناه بود
شبی کرکسها به لانه حمله کردند
سیمرغ راه حفظ حریم خانه را به پرنده های جوان آموخته بود ...
کرکسی پر کینه از پشت به پرنده خنجر زد
سیمرغ آرزوی پرواز داشت ...
فریبا کریمی ✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
تنها نیستیم.
کلیپی دیدم از برادران عراقی و شور و سوگشان. عزاداری آنها را دیدهام؛ تو هم دیدهای. انسجام همدلی خاصی دارد مراسمشان. این بار اربعین نبود. بحث، فقدان پدر ما بود. ما؟ انگار ما وجود ندارد. پدر آنها هم هست و تمام آزادگان جهان. کسانی که شاید خیلی او را نمیشناسند. تمام دانستههایشان حرفهایی است که از بقیه شنیدهاند. آنها هم عزاردارند.
از سرزمین گرم هندوستان تا پاکستان و یمن و عراق و بالاتر، حتی اسپانیا، اروپا و آمریکا. انگار چیزی است که ما را به هم وصل میکند؛ یک نیروی جاذه قوی. یاد کربلای امسال میافتم. من و دوستانم مسئول رسانه بودیم. قرار بر این بود که تمرکز روی خارجیها باشد. با هر بار جلو رفتن شگفتزده میشدیم. کسانی را میدیدیم با نژادها و ملل دیگر که حرفهای ما را با زبانی دیگر تکرار میکردند. و حتی من میگویم ارادت آنها به جمهوری اسلامی و حضرت آقا کمتر از ما نبود.
دستهروی مردم کشورهای دیگر خیلی دیگر عجیب نیست برایم. همینها را در اربعین دیده بودیم؛ حتی کشورهایی که فکرش نمیکردیم. طرف حق و باطل خیلی وقت است برای مردم مشخص شده. تجربه به من ثابت کرد مکتب ما، واقعا مکتبی جهانی است که به زودی تمام جهان را میگیرد. در مسیری راه میرویم که به قدس شریف میرسد. همانطور که چشمان برادران و خواهران ما از کشورهای دیگر به ما این نکته را یادآور میشدند؛ در این راه ما تنها نیستیم.
علیرضا محبی✍
#روایت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
«دختر ایران»
دختری برای ایران مینوشت:
ایران! من از هیچ نمیترسم
از برف و باران و طوفان و تگرگ نمیترسم
من ایستادهام تا تو ایران بمانی
من دختر ایرانم...
آن روزها جنگ را ندیدهبود؛ حتی قلمش یک ساله هم نشدهبود؛ اما انگار برای همچین روزی آماده بود...
خاطره کردفیلابی ✍️
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
السلام علی القائد الشهید
هر چند که از داغ تو در سوز و گدازیم
چون شمع در این بُرهه بسوزیم و بسازیم
آری که بسازیم وطن را همه با هم
وز غصّه ی این هجرِ جگرسوز نَبازیم
ما منتظر لحظه ی نزدیکِ ظهوریم
از هر طرفی راهیِ صحرای حجازیم
سجّیل شویم و به سرِ خصم بکوبیم
با موشکِ و پهباد در این عرصه بتازیم
ایرانِ حسینی ست که آماده ی فتح است
بر همّتِ مردانه ی این قوم بِنازیم
از قدس خبرهای خوشی میرسد ای یار
در آخِر یک راهِ پر از شیب و فرازیم
آن روز چه نزدیک شده، روزِ خوشی که:
در مسجد الاقصی همه در حالِ نمازیم
حسین اعتمادی✍
#شعر
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
جهان با طلسم جادوگر در خواب زمستانی فرو رفتهبود.
تنها باغبان پیری بیدار بود که در حیاط مدرسهای درخت تنومندی میکاشت.
حوالی بهار شاخههای درخت باغبان پر از شکوفههای خندان شدهبود.
آرزویش این بود که بالاخره یک روز زمستان بهار شود.
جادوگر از باغبان و شکوفهها میترسید.
بمبی از نفرت در حیاط مدرسه انداخت.
باغبان بر زمین افتاد و شکوفههای درخت ناگهان پرپر شدند.
دست باد گلبرگها را با خود به جهان یخزده برد.
مردم از عطر شکوفهها از خواب بیدار شدند.
باغبان به آرزویش رسید.
بهار رسیدهبود.
فاطمه محمدی✍
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
از نفرت و خشم توامان بی تابیم
از نسل یلان پردل و سهرابیم
نابودی تو به دست ما قطعی شد
هرچند که داغدیده مینابیم
فاطمه حسنی✍
#شعر
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht