همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
🔺روایت یک مربی پرورشی در روز قدس
عملیات نیمساعتهی #پل_انتقام
شب ۲۳ ماه مبارک رمضان، شب قدر سوم در میان اجتماع پرشور مردم مثل هرشب، مشغول خادمیِ کودکان و توزیع چوبشور برای بچههایی بودم که حوصلهشان سر میرود تا مادران بتوانند کمی بدون دغدغه از برنامه اجتماع حماسی استفادهکنند. جمعیت کودکان چهار برابر هر شب بود و حدود ششصد چوبشور توزیع شد؛ چون مشغول پخش خوراکی بودم، به برنامهی قرآن به سر نرسید. سرما تمام وجودم را گرفته بود. از بعدافطار سرپا بودم، انگشتان دستم از سرما بیحس شدهبود. خیلی خسته بودم حتی رمق قرآن به سر انفرادی هم نداشتم.
برنامه تمام شد منتظر شدم خیابان باز شود تا به خانه برگردم.
رسیدم خانه.
از اینکه نتوانستم قرآن به سر را انجام دهم مثل خوره اذیتم میکرد. از طرفی اصلا نا نداشتم.
اما عزمم را جزم کردم و خیلی مختصر با خستگی فراوان یک قرآن به سرِ بخور و نمیر انجام دادم. همیشه در شبهای قدر لیست بلند بالایی از حاجت و دعا داشتم؛ اما برای اولین بار فقط دو دعا بعد قرآن به سر از خدا طلب کردم: فرج آن آقا، سلامتی این آقا.
نگاه به ساعت انداختم حدود دو بامداد بود. سحری هم درست نکرده بودم.
سحری آماده شد و با خانواده، با چشمانی پر از خمیازه میل کردم. اذان صبح شد.
مثل بعضیها، نماز صبح را به شوق خواب بعدش با سرعت نور خوندم.😊
با خودم میگفتم به به عجب شب قدر به درد بخوری😐 و اصلا از خودم راضی نبودم.
در همین فکر و خیالها و سرزنشهای درونی چشمانم کم کم گرم میشد ... درحال رفتن به خواب عمیق و اغما بودم که یادم افتاد امروز، روز قدس است و حتی نرسیدم هیچ ایدهای برنامه ریزی کنم.
خواب از سرم پرید.
اسلحهی مجازی ام را برداشتم، درگروه مدرسه، اطلاعیه تشکلها را نوشتم.
از بچهها خواستم با لباس فرم بیایند و محل قرار را با آنها بستم.
اما مگر دلم راضی میشد.
فقط حضور؟! همین
امسال که حساستر از هر سالی است.
هیچ ایدهی فرهنگی نداشته باشم؟؟!!
تمام وجودم پر از خستگی و خواب بود.
اما ذهنم را متمرکز میکردم تا ایدهای موثر و جریانساز به ذهنم برسد
اما هیچی که هیچی
با همان نگرانی ذهنی خوابم برد. ساعت را روی نه تنظیم کردم. اما نه و نیم بیدار شدم، به سختی تمام.
همهی مغازهها و خیابانهای مسیر راهپیمایی هم بسته بود.
محل قرارم با بچهها مثل همیشه پل هوایی بود.
از کوچه پس کوچههای فرعی خودم را به پل هوایی رساندم. ماشین را پارک کردم.
ساعت یک ربع به ده شد.
بچهها کم کم آمدند
با همان لباس فرم خاکستریشان
این اولین سالی بود که هیچ ایدهی فرهنگی آماده نکرده بودم و تمام وجودم غم زده بود.
کودکان مدرسه ابتدایی کوثر از مقابلم در حال رد شدن بودند یکهو یاد شهدای شجره طیبه میناب افتادم و نگاهم به پل هوایی.
جرقهای در ذهنم زد که کوله پشتیها را از پل هوایی آویز کنیم
وقتی جمعیت زیاد از زیر تنها پل هوایی قدیمی عبور کنند جلوهی بصری احساسی و حماسی منتقمانه ای خواهد داشت.
بدو رفتم سمت مدیر مدرسه کوثر،از او خواهش کردم که میشود کوله پشتی هایتان را به ما امانت بدهید.
دختران قدونیم قد ابتدایی، دوست داشتند خودشان کوله پشتیهایشان را به یاد شهدا در دست بگیرند.
اما با اصرار و توضیح ایدهام و اینکه از اینجا بیشتر اثر میگذارد، آن ها راضی شدند .
حدود ده و پانزده دقیقه کوله پشتی دستشان را گرفتم.
خلاصه مثل شبیخون فرهنگیِ خیابانی سر راه این گلدخترها سبز شدیم و اموالشان را مصادره کردیم😊😄
به بچه ها گفتم: «دخترا اینا رو باید از پل آویز کنیم .. اما نه نخ و طناب داشتیم نه قیچی نه چسب نه هیچی ...»
نزدیک پلههای پل شدیم ...
گاریهای تره باریها که همیشه زیر پل میوه و سبزی میفروختند چشمم را گرفت... کلی نخ پلاستیکی کهنه و قدیمی از آنها آویز بود برخی هم پوسیده بودند برخی خاکی و کثیف ...
اما چارهای نبود ...
باید بحران را به فرصت تبدیل میکردیم.
به بچهها گفتم: «دخترا بسم الله... شبیخون فرهنگی دوم 😊»
دخترها هم لبخندی زدند و یک خانوم کشیده سر دادند، یعنی خانوم این نخها کثیف است.
گفتم: «دخترا بدویین که چاره نیست. اولین نخ را خودم جدا کردم، خیلی سفت گره خورده بود، با ناخن و دندان و هر جور بود گرهها بازشد، رفتیم بالای پل ساعت ۱۰.۱۵ شده بود اصلا وقت نداشتیم. تند تند کولهها را نخ بستیم و از نردههای بیرنگ و روی پل قدیمی آویزان کردیم؛ اماجای دستنوشته خالی بود. با دبیر هنر مدرسه که خطاط بود تماس گرفتم، گفتم با سرعت برق بیاید اینجا که گیر کردیم.
ادامه دارد...
منتظر قسمت دوم روایت باشید☺️
مائده قمبرپور ✍
#روایت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
پست تبلیغ همانوشت:
من معلم هستم.
سنگرم مدرسه است و سلاح من علم و دانایی.
وظیفهام روشنگری است.
سربازان من دانش آموزان من هستند
و من در این سنگر با افتخار خدمت می کنم و برای اعتلای ایران عزیز خواهم نوشت.
معلمِ نویسندۀ متعهد: مریم علائی✍
شما هم به همانوشت بپیوندید🌱
@Homanevesht
🔺 پستهای تبلیغاتی هر هفته را نشر دهید🙏
به ازای هر بازارسال، یک چراغ تعهد روشن خواهد شد✨
#برای_انتشار
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
از ردپای هشتگها محتوای کانال همانوشت را دنبال کنید🙏🌺 شنبهها #چالشنامه یکشنبهها 📚 #حلقه_کتاب
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
🔴 هشتگهای اختصاصی به زودی در کانال...
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
گاهی از معرفت تا وحدت، یک پرسش فاصله است...
شبههمونی🛎
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
معلم: خب پسرها، امروز میخوایم درباره این موضوع بحث کنیم که آیا «جمهوری اسلامی» رو میشه «دیکتاتوری مذهبی» نامید یا نه. نظراتتون رو بشنوم.
دانشآموز (علی): خانم، به نظر من دیکتاتوری مذهبی هست. چون اختیار اصلی دست یک نفر هست و بقیه فقط اجرا کننده هستن.
معلم: ممنونم علی که نظرت رو صریح گفتی. این که اختیارات مشخصی در راس نظام وجود داره، درسته. اما اجازه بده این رو کمی دقیقتر ببینیم. در ساختار ایدهآل جمهوری اسلامی، ما شاهد وجود نهادهای مختلفی هستیم که هر کدام وظایف مشخصی دارن. مثلاً مجلس شورای اسلامی که منتخب مردم است، وظیفه قانونگذاری را بر عهده داره و قوه قضائیه هم مستقل عمل میکنه. این نشون میده که نظام فقط به یک شخص متکی نیست.
دانشآموز (حسین): ولی خانم، همین انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، چقدر واقعاً تأثیرگذارن؟ گاهی احساس میکنیم گزینهها از قبل مشخص شدن.
معلم: حسین، نکته مهمی رو اشاره کردی. این که ما با یک سیستم کاملاً باز و بدون هیچ نظارتی روبرو نیستیم، قابل انکار نیست. وجود نهادهایی مثل شورای نگهبان برای بررسی صلاحیتها، باعث میشه که دایره انتخابها محدود بشه. این از ویژگیهای خاص نظام جمهوری اسلامی هست که تلاش میکنه هم مبانی شرعی و هم آرای مردم رو در کنار هم داشته باشه. این تعادل، شاید در نگاه اول پیچیده به نظر بیاد، اما هدفش این بوده که یک سیستم باثبات و بر اساس مبانی دینی و مردمی شکل بگیره.
معلم (رو به علی):علی جان، درسته که نقش رهبری در نظام مهم است، اما نباید فراموش کرد که این نقش در چارچوب قوانین و ساختارهای تعریف شده عمل میکنه. هدف جمهوری اسلامی این بوده که نظامی شکل بگیره که هم به مبانی دینی پایبند باشه و هم نظر مردم در آن دخیل باشه. این تعامل بین این دو، طبیعتاً پیچیدگیهایی به همراه داره.
ریحانه خورشیدی✍
#شبههمونی
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
از آن روز که آتش فراقت به دلها افتاد، هیچ بسی برای آن نشناختیم.
چهل روز گذشت اما؛
خوب میدانیم نیست برای این غم، فرجام.
شعلههای ماندگار تفکرت در ذهنها، تا ابد باطلسوز است ای اسطورۀ فردا!
@Homanevesht
جبران نمیشوی.mp3
زمان:
حجم:
5.1M
جبران نمیشوی...
تهیه کننده : ریحانه قهار
برای تماشای پادنما به لینک زیر مراجعه کنید👇
https://aparat.com/v/osc072a
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
ای کاش که تکذیب خبر می آمد
این شام سیاه را سحر می آمد
موسای زمانه از پس پرده بیت
لبخند زنان بار دگر می آمد
سکینه ذاکری (ذال)✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
برای اربعین قائد شهیدِ امّت
چهل روزه که یارم را گرفتند
گلم، باغم، بهارم را گرفتند
چهل روزه که نامردانِ عالَم
همه دار و ندارم را گرفتند
حسین اعتمادی✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
برای همکاران شهیدم در دبستان شجره طیبه میناب
به نام خداوند روشناییهای جاودان
امروز، در چهلمین روز عروج همکارانی که نامشان با ایثار پیوند خورده، دلهایمان سنگین اما سرشار از احترام است. آنان که لباس سادهی معلمی بر تن داشتند، اما روحشان در بلندای قهرمانی میدرخشید؛ بانوانی که پیش از آنکه آموزگار کلاسها باشند، آموزگار معنا، شجاعت و باور بودند.
فرهنگیان شهید ما از میان همان نیمکتهایی برخاستند که روزی خود پای آن درس داده بودند؛ درس راستی، درس امید، درس درست ایستادن. آنان ثابت کردند که سنگر علم، تنها جایی برای آموختن الفبا نیست؛ نقطهای است که انسان در آن میایستد تا از حقیقت انسانی، ایمان، وطندوستی، و کرامت نسل فردا پاسداری کند.
چهلم آنان، نه پایان یادشان که آغاز مسئولیتی دوباره است؛ مسئولیتی برای ما، برای هر معلمی که امروز در کلاس درس قدم میگذارد. ما وارث چراغی هستیم که آنان به دستمان سپردهاند؛ چراغی که باید در نگاه دانشآموزان روشن نگه داریم، در پرسشهایشان، در آرزوهایشان و در مسیری که برای ساختن آینده انتخاب میکنند.
ای همکاران من،
ما با گچ و تخته نمینویسیم؛ ما با جانِ آگاه، فردا را مینویسیم. رسالت ما تنها آموزش نیست؛ بیدار کردن احساس تعلق، هویت، ایمان، انسانیت و عشق به سرزمین است. هر قدم ما در مدرسه پاسداشت خون آنان است که بیصدا اما استوار رفتند تا ما همچنان بایستیم.
روحشان آرام، راهشان روشن، و اثرشان در دل نسلها ماندگار باد.
زینب مرادی✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
برای رهبر شهیدم.
چهل روز از عروجت گذشت. چهل روز از سکوت پر هیبتت، چهل روز از تولد دوباره ات.
روزها بی تو گذشت؛ امّا امروز زندهتر از همیشه، بار دیگر در وطنت، ایران، مبعوث شدهای و مصمّمتر از پیش میبینمت که درخت انقلاب را آبیاری میکنی و بذر اتّحاد میکاری؛ چرا که انقلاب و ایران ناموس تواند.
رهبرم، در فصلِ جدیدِ «تولدت»، سکوتت فریادِ آگاهی سر داده و حضورِ حاضرت بارها در دلهایمان ثبت شده و تو «هستتر» از خورشید، بیدارتر از ستاره و درخشانتر از ماه، همچنان وجدانِ روشنِ ایران را بصیرت میدهی و تلألؤِ روحت کوچهسارِ وطن را روشنی بخشیده.
امروز خونت، همچون کلامت قاطعانه میراثِ شهادت به ارث نهاده و درسِ معرفت و مرام و وفا برایم مشق میکند. اینک خونِ سرخت، امضایِ رنگین کلامِ توست .
اکنون با رستاخیزِِ طبیعت، گلهایِ امید و وحدت از خونت دمیده و زن و مرد و پیر و جوان در سایۀ لبخند تو، مبعوث شدهاند و شکوه و عشق و صلابت در سینههایشان نقش بسته تا رهبریات را جشنی دوباره بگیرند.
قسم به جاودانگیات که مشت گره کردهات در زیر آوارِِ سنگ، فرهنگِ استقامت به ارمغان آورده و حال در فصلِ خون، این خون توست که انقلاب کرده . این خون توست احیاگرِ انقلابِ خمینی و این خون توست نویدِ انقلابِ مهدی.
خدیجه حسنی✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
«بسم رب الشهداء و الصدیقین»
چهل شب و چهل روز از آن "صبحِ علیالطلوع" و آن "غروبِ خورشیدی" میگذرد که طنین صدای مقتدرانه و آرامبخش رهبر عزیزمان در گوش زمان پیچید و داغ فقدانش، سینهها را به آتش کشید.
در آن روزِ سرخ، خروشیدیم و عهد بستیم؛ پیمانی خونین با مقتدایی که هرگز تن به ذلت نداد، با یزید زمانه بیعت نکرد، شرف را در آغوش کشید و به فیض عظیم شهادت رسید. امروز بار دیگر فریاد میزنیم که ما نیز هرگز با یزیدان زمانه بیعت نخواهیم کرد!
دشمنان بدانند که آرمانهای آن پیر فرزانه، نه در خاک، که در رگهای این امت جاری است. چهل شب از آن عروج ملکوتی گذشت و ما صبوری کردیم بر جراحتی که جز با ظهور منتقم خون حق، التیام نمییابد.
رهبرمان همانند اجدادش چون کوهی استوار در برابر طوفانهای فتنه ایستاد؛ او اکنون در جوار رحمت حق آرمیده، اما میراث ماندگارش یعنی «ایمان» و «ایستادگی»، همچنان چراغ راه ماست.
ما هر شب با خلف صالح او پیمانی دوباره میبندیم که تا آخرین قطره خون در مسیر ولایت ایستادهایم و پرچمی را که او با صلابت برافراشت، هرگز بر زمین نخواهیم گذاشت.
ای مقتدای ما! اقتدار ما ریشه در نگاه نافذ تو داشت و امروز ما میراثدار صلابت توایم. به همان دستی که با صلابت گره کردی و به سمت دشمنان نشان رفتی، سوگند یاد میکنیم که ما با ولایت زندهایم و تا زندهایم، رزمندهایم.
چهلُمین شب عروج ملکوتی علمدار انقلاب، تسلیت و تعزیت باد.
سمیرارفیعی✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht