«درخت کاری»
آقا همه کارهایشان سرحساب بود
میدانستند روز درخت کاری نزدیک است
امسال به جای درخت برایمان شجره طیبه کاشتند و رفتند.
فاطمه محمدی ✍
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
شبههمونی🗣
در سکوتِ کلاس، دانشآموزی دستش را بالا برد و گفت:✋
«ببخشید اصلا چرا باید تاریخ و ادبیات بخونیم؟ من میخوام دکتر شم، نه شاعر!»
لبخندی بر لب معلم نشست. کمی فکر کرد و گفت:
«دخترم، اگه فقط یاد بگیری چطور معالجه کنی؛ اما ماهیت زندگی رو نفهمی، روزی به خاطر بیمعنایی که دچارش میشی، یه چیز رو به اسم هدف از دست میدی، تاریخ به ما یاد میده از گذشته درس بگیریم، ادبیات یادمون میده انسانیتر حرف بزنیم، و هنر کمک میکنه زیباتر زندگی کنیم.»
شاگرد آرام شد، دفترش را بست و زیر لب گفت:
«پس شاید همهی درسا کاری با شغلم نداشته باشن، اما با خودم چرا…»🙂
خاطره کردفیلابی ✍️
#شبههمونی
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
«شعار بعد از بغض»
میدانی این بار با همیشه فرق میکند
این بار کف خیابان برای گفتن یک مرگ برآمریکا هزار بار بغضمان را قورت دادهایم.
این بار فرق میکند...
فاطمه محمدی ✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
پرواز
سیمرغ آرزوی پرواز داشت
ولی جوجههایش به او نیاز داشتند
ماند، بالهایش را سایهبان جوجهها کرد
در دهانشان دانه گذاشت
ولی سیمرغ آرزوی پرواز داشت
جوجهها کمکم پر درآوردند
سیمرغ حریم خانه را پناه بود
شبی کرکسها به لانه حمله کردند
سیمرغ راه حفظ حریم خانه را به پرنده های جوان آموخته بود ...
کرکسی پر کینه از پشت به پرنده خنجر زد
سیمرغ آرزوی پرواز داشت ...
فریبا کریمی ✍
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
تنها نیستیم.
کلیپی دیدم از برادران عراقی و شور و سوگشان. عزاداری آنها را دیدهام؛ تو هم دیدهای. انسجام همدلی خاصی دارد مراسمشان. این بار اربعین نبود. بحث، فقدان پدر ما بود. ما؟ انگار ما وجود ندارد. پدر آنها هم هست و تمام آزادگان جهان. کسانی که شاید خیلی او را نمیشناسند. تمام دانستههایشان حرفهایی است که از بقیه شنیدهاند. آنها هم عزاردارند.
از سرزمین گرم هندوستان تا پاکستان و یمن و عراق و بالاتر، حتی اسپانیا، اروپا و آمریکا. انگار چیزی است که ما را به هم وصل میکند؛ یک نیروی جاذه قوی. یاد کربلای امسال میافتم. من و دوستانم مسئول رسانه بودیم. قرار بر این بود که تمرکز روی خارجیها باشد. با هر بار جلو رفتن شگفتزده میشدیم. کسانی را میدیدیم با نژادها و ملل دیگر که حرفهای ما را با زبانی دیگر تکرار میکردند. و حتی من میگویم ارادت آنها به جمهوری اسلامی و حضرت آقا کمتر از ما نبود.
دستهروی مردم کشورهای دیگر خیلی دیگر عجیب نیست برایم. همینها را در اربعین دیده بودیم؛ حتی کشورهایی که فکرش نمیکردیم. طرف حق و باطل خیلی وقت است برای مردم مشخص شده. تجربه به من ثابت کرد مکتب ما، واقعا مکتبی جهانی است که به زودی تمام جهان را میگیرد. در مسیری راه میرویم که به قدس شریف میرسد. همانطور که چشمان برادران و خواهران ما از کشورهای دیگر به ما این نکته را یادآور میشدند؛ در این راه ما تنها نیستیم.
علیرضا محبی✍
#روایت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
«دختر ایران»
دختری برای ایران مینوشت:
ایران! من از هیچ نمیترسم
از برف و باران و طوفان و تگرگ نمیترسم
من ایستادهام تا تو ایران بمانی
من دختر ایرانم...
آن روزها جنگ را ندیدهبود؛ حتی قلمش یک ساله هم نشدهبود؛ اما انگار برای همچین روزی آماده بود...
خاطره کردفیلابی ✍️
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
السلام علی القائد الشهید
هر چند که از داغ تو در سوز و گدازیم
چون شمع در این بُرهه بسوزیم و بسازیم
آری که بسازیم وطن را همه با هم
وز غصّه ی این هجرِ جگرسوز نَبازیم
ما منتظر لحظه ی نزدیکِ ظهوریم
از هر طرفی راهیِ صحرای حجازیم
سجّیل شویم و به سرِ خصم بکوبیم
با موشکِ و پهباد در این عرصه بتازیم
ایرانِ حسینی ست که آماده ی فتح است
بر همّتِ مردانه ی این قوم بِنازیم
از قدس خبرهای خوشی میرسد ای یار
در آخِر یک راهِ پر از شیب و فرازیم
آن روز چه نزدیک شده، روزِ خوشی که:
در مسجد الاقصی همه در حالِ نمازیم
حسین اعتمادی✍
#شعر
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
جهان با طلسم جادوگر در خواب زمستانی فرو رفتهبود.
تنها باغبان پیری بیدار بود که در حیاط مدرسهای درخت تنومندی میکاشت.
حوالی بهار شاخههای درخت باغبان پر از شکوفههای خندان شدهبود.
آرزویش این بود که بالاخره یک روز زمستان بهار شود.
جادوگر از باغبان و شکوفهها میترسید.
بمبی از نفرت در حیاط مدرسه انداخت.
باغبان بر زمین افتاد و شکوفههای درخت ناگهان پرپر شدند.
دست باد گلبرگها را با خود به جهان یخزده برد.
مردم از عطر شکوفهها از خواب بیدار شدند.
باغبان به آرزویش رسید.
بهار رسیدهبود.
فاطمه محمدی✍
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
از نفرت و خشم توامان بی تابیم
از نسل یلان پردل و سهرابیم
نابودی تو به دست ما قطعی شد
هرچند که داغدیده مینابیم
فاطمه حسنی✍
#شعر
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
خون دل برای افطار
فکرم پیش آنهاست. نه من، همه ایران. صبح زود بچهها را بیدار کردیم. مانتو تنشان کردیم. مقنعههایی که هنوز برای گشاد بود را سرشان کردیم و با هم خندیدیم. کولههایشان را پر از کتاب و خوراکی کردیم و راهیشان کردیم. موقع رفتن لبخند زدند، از آنها که دیدار آخر است. امروز، سر کلاس، درس چه داشتند؟ معلم چه درس میداد؟ در کدام لحظه و کجای کتاب از پیش ما رفتند؟ رفتند اردو، این بار همه مدرسه. نه این بار کسی مریض بود، نه کسی غیبت کرد.
مثل همیشه جلوی مدرسه حسابی شلوغ شده است. خانوادهها دنبال بچهها آمدهاند. آمدهاند جنازهها را ببرند. اصلا افطار کردهاند؟ افطار چه خوردند؟ روی زمین خونی عزیزانشان نشستهاند و به مدرسهای نگاه میکنند که چیزی از آن باقی نمانده است. قسم خوب نیست، اما لقمه لقمه افطارم را به یاد آنها بودم. حتی حالا که دارم مینویسم فرشتهای زیر آوار مانده است. حتی همین حالا که تو میخوانی هم فرشتهای زیر آوار است. دلم آنجاست، تمام ذهنم. در میناب، جایی که حتی قبلا نمیدانستم کجای این سرزمین پهناور است. اما آنجا هستم. کنار خانوادهها گریه میکنم.
قبلا شنیده بودم زمان دفاع مقدس نیروهای بعث به مدرسهها حمله میکردند. تاریخ در حال تکرار است. گرگ همان گرگ است. همان گرگی که از ریختن خون بچههای غزه سیراب نشد، حالا دنبال ریختن خون بچههای ایران است. این بار اما نمیتواند فرار کند. میگویند آه میگیرد، بد هم میگیرد. آه بچههایی که رفتند، بچههایی که زیر آوارند، مادر و پدرهایی که افطار خون دل خورند و در نهایت همه ایران. نعش گرگ به زمین خواهد خورد؛ دیر یا زود، دور یا نزدیک. زمین میخورد.
علیرضا محبی✍
#روایت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht