eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
383 دنبال‌کننده
315 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
«بسم رب الشهداء و الصدیقین» چهل شب و چهل روز از آن "صبحِ علی‌الطلوع" و آن "غروبِ خورشیدی" می‌گذرد که طنین صدای مقتدرانه و آرام‌بخش رهبر عزیزمان در گوش زمان پیچید و داغ فقدانش، سینه‌ها را به آتش کشید. در آن روزِ سرخ، خروشیدیم و عهد بستیم؛ پیمانی خونین با مقتدایی که هرگز تن به ذلت نداد، با یزید زمانه بیعت نکرد، شرف را در آغوش کشید و به فیض عظیم شهادت رسید. امروز بار دیگر فریاد می‌زنیم که ما نیز هرگز با یزیدان زمانه بیعت نخواهیم کرد! دشمنان بدانند که آرمان‌های آن پیر فرزانه، نه در خاک، که در رگ‌های این امت جاری است. چهل شب از آن عروج ملکوتی گذشت و ما صبوری کردیم بر جراحتی که جز با ظهور منتقم خون حق، التیام نمی‌یابد. رهبرمان همانند اجدادش چون کوهی استوار در برابر طوفان‌های فتنه ایستاد؛ او اکنون در جوار رحمت حق آرمیده، اما میراث ماندگارش یعنی «ایمان» و «ایستادگی»، همچنان چراغ راه ماست. ما هر شب با خلف صالح او پیمانی دوباره می‌بندیم که تا آخرین قطره خون در مسیر ولایت ایستاده‌ایم و پرچمی را که او با صلابت برافراشت، هرگز بر زمین نخواهیم گذاشت. ای مقتدای ما! اقتدار ما ریشه در نگاه نافذ تو داشت و امروز ما میراث‌دار صلابت توایم. به همان دستی که با صلابت گره کردی و به سمت دشمنان نشان رفتی، سوگند یاد می‌کنیم که ما با ولایت زنده‌ایم و تا زنده‌ایم، رزمنده‌ایم. چهلُمین شب عروج ملکوتی علمدار انقلاب، تسلیت و تعزیت باد. سمیرارفیعی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
می‌گویند که رفته‌ای اما می‌بینم حضورت را آقاترین آقا عطر نفس‌هایت در پیچش پرچم و فریادهامان پیچیده هر شب که جمع ستارگان به خیابان قدم می‌گذارند تو آن جلوداری که بزرگترین علم را در دست داری علمداری می‌کنی پرچم عزیز وطن را چنان شهابی که خاموشی ندارد جاودانه هستی در تمام فریادهای الله اکبرمان تو هستی، در تمام مشت‌های گره کرده‌مان در تمام بغض‌هامان ای آزاده‌ی شهید جانم هزاران بار قربان جان فشانی‌ات همیشه دوست داشتم بگویمت به قربان آن طره پیچیده سپید که از عمامه بیرون خزیده به قربان خنده‌های دلکَشَت در جمع دوستداران دوست می‌دارمت چنان که فرزند پدر را چنان که انسان وطن را چنان که بشر تن را سکینه ذاکری✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
درود بر تو ای هم‌پیمان راه حق. آری، به یاد داریم. آن فرمان آسمانی را: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا». ریسمان خدا؛ نه رشته‌ای مجازی، که حبل‌المتینِ هدایت است. آن را به عترت پیوند می‌دادیم، به اهل بیت عصمت و طهارت. و امروز، این ریسمان، در قامت پرچم حزب الله — پرچم حزب خدا — برافراشته شده است. و حالا که، فصل وحدت است. وحدتی که در کلمه‌ی «الله» متجلی و نمایان می‌شود. همه، باید چونان پروانه‌ شیدا و بی پروا بر گرد شعله‌ی جاویدان «لا اله الا الله» بگردیم و بگردیم، تا پر و جان بسوزانیم، اما نور را زنده نگه داریم. این، شعاری توخالی نیست. این، نبرد برای حیات است. زنده نگه داشتن خدا در این عصر، نیازمند فدا کردن بی‌پروای جان است. نیازمند آن است که همه‌ی هستی‌مان را پیش پای عزت وطن و حریم ایمان بریزیم. پس، بایستید! همه، دست در دست یکدیگر،با هر رنگ و عقده و اعتقادی دل‌ها را به ریسمان محکم الله گره بزنید. زیر پرچم «حزب الله» صف‌ها را فشرده سازید. هم‌نوا با یک صدا فریاد برآورید: ما سربازان این راهیم. ما چون موجی خروشانیم، بر صخره‌های دشمن خواهیم کوبید و بر پهنه‌ی تاریخ خواهیم نگاشت: ملتی که خدا را زنده نگه دارد، خود، تا ابد زنده و جاویدان است. این، پیمان خونین ماست. این، حماسه‌ی جاویدان ماست. ما، پروانه‌وار، تا آخرین ذره‌ی وجود، به دور این نور مقدس خواهیم چرخید تا وطن بماند، تا نام خدا بر فراز بام جهان برافراشته بماند. زکیه محمدمیرزایی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
اوایل جنگ استرس داشتیم دیر می‌خوابیدیم.... تا صدایی می‌آمد، می‌لرزیدیم. صدای قلبمان از صدای موشک‌های دشمن بیشتر به گوشمان می‌رسید... اما جنگ دورتر بود.... جنگ ما واقعا با دشمن بود؟ واقعیت این است که بالاترین جنگ، جنگ با هوای نفس است. که از من به من دشمن‌تر است. دشمن می‌خواهد چه چیز مرا از من بگیرد؟ جانم را؟! ناقابل است اگر خدا بخواهد ارزش می‌گیرد. مالم را؟! تحفه‌ای بیش نیست.... نباشد هم نمی‌میرم. حالا به جنگ عادت کرده‌ایم. غم انگیز است که من این را بگویم اما جنگ برایم عادی شده... مثل هر چیز دیگری که اوایل با اشتیاق دنبال می‌کردم و بعدها کم کم از سرم می‌افتاد... این روزها به امید زنده ام امید پیروزی... به امید اینکه به تقاص کل کشیدن خیلی‌هایی که از عشق دشمن کور شده بودند و می‌خواستند در آزادی برقصند، بعد از نابودی دشمنان کنار همان آزادی زخم خورده بایستم و نه کِل که ما هنوز هم عزاداریم.... عزادار جان‌های از دست رفته، عزادار چراغ‌هایی که خاموش شدند و به تاریخ پیوستند، عزادار امام شهید امتمان، عزادار علی اکبرها، علی اصغرها و رقیه و ماندن‌های زینب وارانه‌ی امت‌مان، عزادار این همه صبر و آه و اندوه دسته جمعی‌مان.... می‌خواهم بعد از این پیروزی کنار همان آزادی بایستم و به تقاص تمام این خون‌های به ناحق ریخته شده و تمام این اشک و آهی که نباید متحمل می‌شدیم ولی به خاطر دشمنی ناجوانمردانه‌ی آمریکا و اسرائیل و هر انسان پستی که در کنارشان ایستاده متحمل شدیم فریاد ستیز از استکبار سر دهم و لبیک یا مهدي بگویم.... می‌خواهم آنقدر زینب وار بر مزار حسین‌های وطن گریه کنم تا موی سپید کنم و جگر بسوزانم.... آری تحمل این داغ سنگین است.... سنگین.‌.. اگر در میانه‌ی این جنگ نابرابر نبودیم محال بود بتوانم این همه درد را متحمل شوم... تا حالا خوب تاب آورده‌ایم خوب... هنوز نفس می‌کشیم، هنوز فریاد می‌زنیم، با دیدن هر جان به ناحق رفته‌ای از درد به خود می‌پیچیم و خشم فرو می‌خوریم و مشت گره می‌کنیم تا با این مشت آهنین بر دهان استکبار بکوبیم... هر روز قوی‌تر از قبل و هر روز محکم‌تر از پیش! آری مشت گره می‌کنیم.... که سلاح ما همین مشت گره کرده است... با همین مشت جهان را تغییر خواهیم داد... با همین مشت گره کرده ابهت استکبار را در هم خواهیم کوبید... سیده نجیمه رمضانی فر✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
نام تو راستی دوست داشتم ببینمت، می‌دانی دانشجویان را که می‌دیدم، شاعر بودند و شعر خود را برایت می‌خواندند و از آن‌ها تعریف می‌کردی دوست داشتم شعری می‌گفتم شعری که در حد خواندن برای تو باشد و شاید از من هم تعریف می‌کردی دوست داشتم چیزی از تو بخواهم شاید انگشتری شاید چفیه‌ای اما نشد و در دلم حسرت دیدارت ماند :)💔 رفتی و رفتنِ تو داغ به دستم داده است خونِ دل خوردن بی باده به یادم داده است شهر، بعد از تو پر از غربتِ ناپیدا شد گریه در خلوتِ سجاده به یادم داده است شعله‌ور مانده‌ام و بیم ندارم ز زوال آتشِ غیرتِ در جادّه یادم داده است قامتت مثلِ علمدار، شکوهی دارد درس آزادگی از تو، به یادم داده است مستِ آن عهدِ قدیمی که به خون امضا شد پایِ حق ماندنِ بی‌واهمه یادم داده است گرچه این داغِ بزرگ، استخوان‌سوز شده کوه غم بودن ایستاده به یادم داده است بعد از این، نامِ تو در حنجره‌ها می‌ماند بندگی کردن دلداده به یادم داده است یاسمن اکبری✍️ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 یادگاری که از او برای ملت به جا ماند، همان رمز پیروزی است. ماهنامه🛎 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
یادگار امام شهید عزت، اتحاد، استقامت... چه کلمات عجیبی! راستش میخواستم بگویم چه کلمات با صلابتی اما زبانم این همه ... گویی این روزها همه یک‌صدا هستند؛ انگار همگی یه فریاد دارند و آن را هم بر سر دشمن می‌کشند. این را در خروش خیابان‌ها، به عینه می‌توان دید! به این صورت که دولت و ملت، و حتی آحاد مردم در یک مسیر قرار گرفته‌اند. این وحدتِ در عین تکثر را از ته قلبم تحسین میکنم و ستایش. شاید از برکت خون شهیدان است که قلوب مؤمنین این طور به هم نزدیک گشته و اختلافات و پراکندگی‌ها از میان رفته. شاید که نه؛ حتما. می‌گویند "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!" با اینکه هنوز داغدار فقدان شهیدانمان هستیم، اما این حماقت دشمن باعث اتحاد داخلی در میان آحاد ملت گردید و این تنها بعد فرهنگی آن بود که بسیار بسیار اهمیت دارد! و همچین باعث تسلط ایران بر تنگه هرمز و تاثیرگذاری بیش‌تر در عرصه بین‌المللی شد. این هم از بعد اقتصادی که حالاحالاها مانده تا عوارض آن بر جهان را ببینند. این یک شکست برای دشمن آمریکایی_صهیونی است. آن‌ها خوب می‌دانند اوضاع دیگر به حالت قبل از جنگ برنخواهد گشت. دیگر آن تفرقه افکنی های شبکه‌های معاند در گوش مردم آزاده و آگاه جوابگو نخواهد بود... ورق همه چیز برگشته. حالا آنها با یکسری انسان خنثی و گاه ناآگاه و غافل طرف نیستند. آنها با سیل عظیمی از مردمی طرفند که حالا عقیده ای دارند یکپارچه به نام ایران، که حاضرند تک به تک فدای این کشور بشوند اما ذره ای از خاکشان به جماعت اجنبی و استثمارگر ندهند که از این کشور چیزی جز غارت منابع عظیم آن را نمیخواهند. آینده دیگر در دستان غرب و غربی ها نیست... ما سال‌های سال برای این نبرد مهم آماده بودیم. شاید به نوعی نبض انرژی دنیا را دست خواهیم گرفت و نقش تعیین‌کننده‌ای در اقتصاد جهانی خواهیم داشت، و همین تعیین‌کنندگی باعث فلج شدن طرح فشار حداکثری و تحریم های آمریکایی_صهیونی خواهد شد. اما؛ عزت امروز ما مردم ایران حاصل تدابیر آن رهبر مجاهد شهید است. عزت امروز به این سادگی به دست نیامده که ساده هم از دست برود... برای این راه پر افتخار فخری زاده‌ها و شهریاری‌ها، سلیمانی.ها و تنگسیری‌ها در خون غلتیده‌اند... اویس پذیرایی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
وحدتِ جان‌های مقاوم ایران_لبنان ایران و لبنان، دو بازوی یک پیکرند که در مکتبِ آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی هم‌نوا شده‌اند. این همبستگی، نه یک ائتلافِ سیاسی، که پیوندی برآمده از خونِ شهیدان و هویتِ مشترکِ ماست. ما در برابرِ دشمنِ مشترک، نه با سلاحِ ترس، که با سلاحِ «ایستادگی» صف‌آرایی کرده‌ایم. باور داریم که مقاومت، نه یک انتخاب، که تنها راهِ حفظِ کرامتِ انسانی است. دشمنِ زیاده‌خواه بداند که این پیوندِ قلبیِ میان تهران و بیروت، در برابر هیچ طوفان جنگی و تحریمی فرو نمی‌ریزد؛ چرا که ما آموخته‌ایم هزینه‌ی ایستادگی، راهِ رسیدن به قله‌ی پیروزی و عزت است. ما ایستاده‌ایم؛ تا دیوارِ استبداد فرو بریزد و صبحِ روشنِ عدالت طلوع کند. زینب مرادی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
زوالِ یک خیال؛ تولدِ مقتدرانه‌ی یک مکتب خیال کردند با شهادتِ رهبرمان، نظام مقتدر ما فرو می‌پاشد، اما با حقیقتی سهمگین روبرو شدند: مکتبی که شیرمردانی غیور و بی‌باک پرورده است. پاسخ کوبنده‌ی موشک‌های ما بر مواضع دشمن، نشان داد که قلمروی اقتدار ایران، فراتر از مرزهای جغرافیایی، در دلِ آسمان و دریاها گسترده است. دشمن بداند که قدرت ما نه فقط در سلاح، بلکه در "ایمان" و "اصالت" مردانی است که ترس را به زانو درآورده‌اند. ما از همیشه مقتدرتریم و "سجیل" تنها پیش‌درآمدی بود بر پایانِ هلهله‌ی کفر در منطقه. ایران، مهدِ دلیران، همیشه پواراده و سربلند باقی خواهد ماند. سمیرارفیعی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
آقای شهیدم بعد از رفتنت ۴۰ شب است که خیابان گرد شهرها شده‌ایم.... هنوز هم داغ آتش آن سحرگاه روی قلبم تازه است. هنوز هم چشمه اشکم جوشان است و آه سردم از سینه بیرون می‌آید هنوز هم باورم نشده است که دیگر نیستی و پیامی از تو به گوشم نخواهد رسید. چگونه تاب آوردم این چله فراق را؟! و چگونه تاب خواهم آورد نفس‌های بدون حضور تو را؟! ولی خیالم راحت است! خیالم راحت است که بعد از آن همه سختی به سرور شهیدمان رسیدی و در آغوشش خستگی به در کردی خیالم راحت است که پسران و برادران و سردارانت به استقبالت آمدند و گرد راه از دوشت تکاندند. کاش رجعتت با مولایمان را هم به زودی به چشم ببینم که خیال دلم هم راحت شود آقای شهیدم🖤 فاطمه مهدیار✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
در مسیر ولایت نشسته‌ام و با خود مرور می‌کنم این‌ روزها را روز‌های بعث مردم و مشت‌های گره خورده، روزهای شعله موشک‌ بر قلب تاریکی، روزهای ایستادگی، روزهای داغ دیدن و بلند شدن. وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۖ نمی‌دانم خدا چه دید در مردمان و یارانت که رفتنت و سختی این‌روزها شده تکلیفشان. اما یقین دارم این ظرفیت و بیداری از بعثت خون توست آقا. گفتم آقا! اصلا تو از کی برایم حضرت آقا شدی. تویی را که در ذهنم فقط یک آدم مقدس ساخته بودم بی‌آنکه بشناسمت یا مهرت را در دل بپرورانم؛ و منی‌ که گاه برایم مسخره بود آنکه تو را آقا می‌خواند. چه شد که حضرت آقا شدی برایم کجا بود که دلم لرزید؟! آن روزهایی که ذهنم پریشان بود از سوال‌های گاه و بی‌گاه و پناه بردم به کتابی که ورد زبان یکی از اساتید بود کتابی که می‌ترسیدم از شروعش. راستش علاقه‌ای هم به خواندنش نداشتم و بزرگی‌ حجمش چشمانم را هراسان کرده بود از ورق زدنش؛ اما یک دورهمی کتابخوانی دخترانه مرا نشاند پای کتابی که قرار بود بشود نقطه آغاز فروکش‌ کردن سردرگمی‌هایم. کتاب بانوی تراز تو را می‌گویم. با هر سختی بود شروع کردم صفحه اول، دوم و سوم را ورق می‌زدم اما باز هم دلم می‌خواست ادامه بدهم. عاشق کلمه بودم و اگر اغراق نباشد تو خدای کلمات بودی. واژه به واژه را دقیق و با فکر انتخاب کرده بودی مثل پازلی که اگر یک تکه را برمی‌داشتی تصویر ناقص می‌شد و همین ذوق خواندنم را بیشتر می‌کرد. و تو چقدر خوب به نقش کشیدی دختران و زنان را در ذهن و عملت. و چقدر دنیا بدهکار است به خاطر اتهام تو به ارزش ننهادن به زنان. فکر تو را خواندم و دیدم که جهان باید پاسخ بدهد به تو از ظلمی که به اسم آزادی به زنان می‌کند که تو وارث فکر همان پیامبری بودی که دختران را ریحانه خلقت می‌خواند پس فکر تو بهترین مدافع حقوق زن بود که می‌خواندمش و می‌دیدمش. همان سال بود که مهمان بیتت شدم همان روزی که خستگی و دلتنگی مسیر کربلا داشتم و دعوتم کردی شاید هنوز زیاد حال و هوای آنجا و طعم اشک از دیدنت را نچشیده بودم و لحظه‌ای هم در بیت از خستگی خوابم برد اما تا تو برای صحبت آمدی خیره عظمتت شدم شاید حتی نفهمیدم حرف‌هایت را فقط در سکوت خیالاتم نگاهت می‌کردم. چقدر نور داشت چهره‌ات قسم به ان‌معی ربی انگشترت که آن لحظه یقین کردم که تو تنها تکیه‌گاهت خداست. و همان نگاه و فضا کافی بود برایم که نهال محبتت را در دلم بکارم. روزی از مسلمانی که به ارث برده بودم بی‌آنکه دلیلش را بدانم تو را مقدس می‌دانستم و می‌ترسیدم از حرفی به تو زدن و گاه قبول می‌کردم اتهامات به تو را. اما آن روزها دلم مهر یقین زده بود بر حقانیت تو و چه از دل بالاتر برای گواهی دادن بر حق. بعد از آن شاید حرفی هم برای دفاع از تو نداشتم چراکه نمی‌دانستم از تو چیزی؛ اما دیگر دلم نمی‌پذیرفت حرف ناروایی را به تو زدن. به دنبال خدا بودم به دنبال خودم. دوره، کلاس، کتاب، سوال و بسیجی شدنم همه مرا به سمت نقطه‌ای می‌خواند که قله عبادات بود و به گمان من شرط قبولی همه طاعات و آن ولایت‌پذیری بود و تو آن روزها ولی. من فکر تو را می‌خواستم و امر تو را حالا هر کجا به بن‌بست می‌رسیدم سراغ کلمات تو می‌رفتم که سخنان تو برخواسته از کلام خدا بود. آن روز که رفتی شاید حسرت من بیشتر از خیلی‌ها بود به خاطر تمام لحظاتی که تو را نشناختم، شناختم و نشنیدم حرف‌هایت را، یا شنیدم و عمل نکردم. حالا چهل روز گذشت از آن روز و دلم هوای گریه کردن دارد. برای تو، برای میناب، برای یارانت. و حالا اینکه می‌بینی می‌نویسم اشک کلمات است که می‌چکد از آسمان دلم. دلم را به حال خودش رها کردم امروز تا بگرید برای تک تک ثانیه‌هایی که تو را ندارد؛ تا ناله بزند از داغ ندیدنت؛ اما خیالت جمع که همین گریه‌ها را شوق حرکت به سمت قله‌ای می‌کنم که تو گفتی نزدیک است. من تو را و هرکه از جنس توست اگر عزیز می‌دارم از باب دل‌سپردنتان به خداست. تو را خودم در دل بزرگ نکردم که خدا بزرگ می‌کند هرکه را به بزرگیش دل بدهد. از تو بسیار آموختم اما بهترینش همین بود که هر کجا و هر چه پیش آمد نگاهم به بالا باشد و خدا نه زمین و بت‌هایش. من بعد تاریخ تکرار حرف‌ها و اندیشه توست و اندیشه تو ندای مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید حسین است. تو روزی برایم حضرت آقا شدی و روزی فهمیدمت که اندیشه‌ات را دانستم پس تا اندیشه‌ات هست تو برایم زنده‌ای... رقیه محمدی‌مصیری✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht