پل b1 کرج
- الو الو میثم جان به گوشی!
میثم جان چه خبر از خط!
سور و سات عروسی به پاست انشاءالله!
- آره حاجیجان اینجا یه دونه که نه انگار داریم صدتا صدتا سور میدیم...
حاجی جان از بابت خط خیالت راحت، روبه راست. بچهها همه پای کار وایستادند.
.........
- حاجی حاجی اینجا رو زدن...
پل شکسته حاجی.....
حاجی بچهها ...
حاجی بچهها ...
بچهها خجالت زده ان حاجی....
حاجی رضا نشسته پشت بولدوزر ساخت و ساز ول کن ماجرا نیست. همه اش می گه دود شد رفت رو هوا.
حاجی بچهها میگن ده سال زندگی رو پای این کار گذاشتیم. حاجی حالا با چه رویی تو چشم بچهها نگاه کنیم.
حاجی خط شکسته... بدجوریام شکسته....
حاجی اینجا حاصل عمر و زندگی و تلاش یه مشت جوون بود حاجی که دود شد رفت رو هوا....
حاجی بیا منم ببر... به خدا روم نمیشه تو روی بچه ها نگاه کنم. نمی تونم بگم دوباره میسازیمش...
- میثمجان نگران نباش خدا با ماست. وقتی چیزی نداشتیم ساختیمش... بعد اون همه شکست ساختیمش حالا دستمون اومده بهتر میسازیمش.
میثم به بچه ها بگو نگران پل نباشند... میثم به رضا و مرتضی بگو فدای سرشون که پل نیست... بگو سرتون سلامت... سرتون رو بالا بگیرید که سر فرازمون کردید...
میثم به بچهها بگو جنگ شما از الان به بعده که ناامید نشید و بهترش رو بسازید.
- چشم حاجی چشم...
حاجی میسازیمش... دوباره میسازیمش ولی خیلیها امیدشون رو تو این خاکها چال کردند...
حاجی میسازیمش با چشمهای پر اشک میسازیمش به یاد رفقایی که کف این میدون از دست دادیم میسازیمش.
حاجی همه رو از نو میسازیم....
مرد کمر خم میکنه ولی نمیشکنه.
آره دوباره همه چیز رو میشه از نو ساخت، سالها رو میشه جبران کرد، میشه کمر همت بست و دست به دست هم داد و وطن رو از نو ساخت اما آدمها آدمها غیر قابل جایگزین اند.... حتی اگر دوباره بسازیم، حتی اگر در بلندترین نقطهی قله بایستیم گوشهی قلبمون هنوز داغدار پلهایی است که برای رساندن ما به این قلهها شکستند...
هر کدام از این شهدا پلهایی بودند که مسیر ما رو برای رسیدن به فردایی بهتر هموار کردند... پلهایی از گذشته به آینده، از ناامیدی به امید، از سیاهی به روشنایی و نور، پلهایی از جنس غرور و عزت جوان ایرانی👌
سیده نجیمه رمضانی فر✍
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
سرزمین ما
حیاط مدرسه پر بود از فرشتههای کوچک که از این طرف به آن طرف میدویدند و صدای خندههایشان تمام مدرسه را پر کرده بود.
امروز بچهها پرانرژی و شادتر از هر روز بودند. بوی بهار به مشام میرسید و ذوق خرید لباس عید یک لحظه تنهایشان نمیگذاشت.
بچهها هرکدام گوشهای از حیاط درحال بازی بودند که زنگ به صدا در آمد، همهی بچهها به کلاس رفتند تا دوباره سر کلاس مشق زندگی بیاموزند.
معلم وارد کلاس شد و کم کم همهمهی بچهها خوابید.
معلم سلام کرد و بعد روی تخته نوشت: موضوع انشاء:(سرزمین ما)
اینبار بچهها اشتیاق بیشتری داشتند برای نوشتن انشای خود. معلم گفته بود از ایران که سرزمین مادری است و همیشه و همه وقت در اوج افتخار بوده است بنویسید. لحظات میگذشت و بچهها درحال نوشتن بودند و هر کدام از سرزمینی مینوشتند که به وجودش افتخار میکردند که ناگهان صدای انفجار به گوش رسید و بعدش همه جا لرزید و دیوارها آوار شدند روی سرشان، بچهها ترسیده و وحشت زده بودند، غباری غلیظ از دود و خاک همه جا را فرا گرفت، فرشتههای کوچک میناب پر پر شده بودند، همه جا را خون گرفته بود و زیر آوار صدای ناله بعضی از بچهها به گوش میرسید، بچهها در آغوش سرزمینشان آرام گرفته بودند، و حالا آنها با شهادتشان نهال انقلاب را آبیاری کردند تا سرزمینشان پایدارتر از همیشه باقی بماند.
دانش آموز سارینا محمدی✍
#داستانک
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
و شگفتیها از دل نور روایت میکنند...
شگفتانهنوشت🛎
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
ما رأیت الا جمیلا
همچو ماهی در تُنگ انگار در قفسِ خزان بودم
یک لحظه جای هیچ تعلل نمانْد برای رهایی
از قفسِ آبی، گریختم سمت ناجیای که گفت: «اینک بهار است.»
اما آنجا بود شبیه یک غار تنهایی
رنگِ دود گرفتهبود آسمان، به جای آبی آسمانی
از درون تُنگ عیان نبود این همه ظلم جهانی
به خروش آمدم من، نه نفس ماند، نه جانی
باید میشد در آنجا زیباییای که داشتم بر آن گمانی
موشکی در دهان قافیهها شکافت خواب و خماری
بلند شد باد وزانی
مغز ماهی شد عقل کمالی
خودباوری، جوهرِ رنگی گماشت بر تاریکی و سیاهی
جوانهها روییدند و پدیدار گشت نور آشنایی
آری شد «ما رأیت الا جمیلا» نام این وِرد صَناعی
پ.ن: ماهی نماد یک انسان فریبخورده است که بعد از بیداریای که در جنگ پیدا میکند به نگرش برتری میرسد و تعبیرش از زیبایی و رهایی و زندگی تغییر میکند.
پ.ن: به صدای بقیه نمادها نیز گوش فرا دهید😊
خاطره کردفیلابی ✍
بازی با نمادها
#شگفتانهنوشت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
سنگ، کاغذ، قیچی
او یک بازیکن حرفهای بود.
رمز و راز بازی را به پسرش آموختهبود.
دیری نگذشت که این راز برای همه آشکار شد.
هر چه تیم حریف سعی میکرد به روشهای مختلف از این بازی جان سالم بهدربرد، نمیشد.
حریف سلاحش تهدید بود و قیچی؛ اما ما باید میراثدار مرشدمان میشدیم و همانگونه که او میخواست، مبارزه میکردیم. از او رخصت گرفتیم و رمز شهادتش را بر شعار جاری کردیم. مشتهایمان سنگ شد و کوبیدهشد بر دهان تمام قیچیبازان جهان و بازی یک، هیچ به نفع ما تمام شد...
خاطره کردفیلابی ✍
#شگفتانهنوشت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
شاعر جنگ
خواستم بخوانم رباعی
دیدم جمالت
همه از یاد برفت
نشستی به تماشا و گفتی:
«غافل دادیم دل به دستت ما را یاد و تو را فراموش.»
به جبران غزلی آمد به یاد
خواندم
تو شنیدی و گفتی:
«مرحبا»
این برای آن موقعها بود سرورم
آمدم شعر بگویم برای امروزمان
تصویر آخرت آمد به یاد
دوباره شعرم از یاد برفت
اکنون عوض شدهاند معادلهها
حالا تو شاعری و ما تشنه یک مصراع
شعر آخر چه بود آقا؟
مشتی گره کرده اندر زیر خاک؟
خب همین مصراع بس!
تو اکنون شاعری!
شاعری مبارز تا ابد
عالَمی گویند:
«مرحبا»
خاطره کردفیلابی ✍
شعردرگیری
#شگفتانهنوشت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
-عکس آقارو هم دارید خاله؟
+بفرما عزیزم
ـ نه... این آقارو دارم. عکس اون آقارو میخوام.
+ کدوم آقا عزیزدلم؟
- آقای شهید...عکس *آقای شهید* و دارید؟
فاطمه محمدی ✍
#شگفتانهنوشت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
بابا، فرشته شد
فرشته مهربون گفت: «امروز وقت رفتن به دنیاست خانوم کوچولو!»
من به فرشته گفتم: «تو هم باهام میای؟»
فرشته گفت: «نه... دنیا که جای فرشته ها نیست جای آدماست.»
گفتم: «آدما هم مثل تو مهربونن؟ مثل تو بال دارن؟»
گفت: «نه... ولی یه آدمی توی دنیا هست که امروز یعنی روز تولد تو , به جای دست و پاهاش بال درآورده... اون آدم از فرشته ها هم فرشته تره.»
گفتم: «آخ جون اون آدم کیه؟»
فرشته مهربون گفت: «بابات.»
فاطمه محمدی ✍
#شگفتانهنوشت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
صداهای بیصدا
ـ جمهوری اسلامی، داره با سرعت، زیرساختهایی که توی جنگ مورد هدف قرار گرفته رو بازسازی میکنه
+ صدات نمیاد... نمیشنوم چی میگی.
ـ میگم جمهوری اسلامی میخواد داروی جدید، رونمایی کنه
+ بلندتر بگو نمیشنوم.... بلندتر بگو ...
ـ میدونی اولین راهآهن ایرانو کی ساخت؟
+ رضاشاه ساخته... میدونستی راهآهن ساخته؟؟ میدونی چقدر پهلوی خوب بود؟
ـ آهان... فهمیدم چه موقع صدامو میشنوی.
فاطمه محمدی ✍
#شگفتانهنوشت
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb
🖇 https://eitaa.com/Homanevesht