eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
383 دنبال‌کننده
315 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
سرزمین ما حیاط مدرسه پر بود از فرشته‌های کوچک که از این طرف به آن طرف می‌دویدند و صدای خنده‌هایشان تمام مدرسه را پر کرده بود. امروز بچه‌ها پرانرژی و شادتر از هر روز بودند. بوی بهار به مشام می‌رسید و ذوق خرید لباس عید یک لحظه تنهایشان نمی‌گذاشت. بچه‌ها هرکدام گوشه‌ای از حیاط درحال بازی بودند که زنگ به صدا در آمد، همه‌ی بچه‌ها به کلاس رفتند تا دوباره سر کلاس مشق زندگی بیاموزند. معلم وارد کلاس شد و کم کم همهمه‌ی بچه‌ها خوابید. معلم سلام کرد و بعد روی تخته نوشت: موضوع انشاء:(سرزمین ما) اینبار بچه‌ها اشتیاق بیشتری داشتند برای نوشتن انشای خود. معلم گفته بود از ایران که سرزمین مادری است و همیشه و همه وقت در اوج افتخار بوده است بنویسید. لحظات می‌گذشت و بچه‌ها درحال نوشتن بودند و هر کدام از سرزمینی می‌نوشتند که به وجودش افتخار می‌کردند که ناگهان صدای انفجار به گوش رسید و بعدش همه جا لرزید و دیوارها آوار شدند روی سرشان، بچه‌ها ترسیده و وحشت زده بودند، غباری غلیظ از دود و خاک همه جا را فرا گرفت، فرشته‌های کوچک میناب پر پر شده بودند، همه جا را خون گرفته بود و زیر آوار صدای ناله بعضی از بچه‌ها به گوش می‌رسید، بچه‌ها در آغوش سرزمینشان آرام گرفته بودند، و حالا آنها با شهادتشان نهال انقلاب را آبیاری کردند تا سرزمینشان پایدارتر از همیشه باقی بماند. دانش آموز سارینا محمدی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ و شگفتی‌ها از دل نور روایت می‌کنند... شگفتانه‌نوشت🛎 ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
ما رأیت الا جمیلا همچو ماهی در تُنگ انگار در قفسِ خزان بودم یک لحظه جای هیچ تعلل نمانْد برای رهایی از قفسِ آبی، گریختم سمت ناجی‌ای که گفت: «اینک بهار است.» اما آنجا بود شبیه یک غار تنهایی رنگِ دود گرفته‌بود آسمان، به جای آبی آسمانی از درون تُنگ عیان نبود این همه ظلم جهانی به خروش آمدم من، نه نفس ماند، نه جانی باید می‌شد در آنجا زیبایی‌ای که داشتم بر آن گمانی موشکی در دهان قافیه‌ها شکافت خواب و خماری بلند شد باد وزانی مغز ماهی شد عقل کمالی خودباوری، جوهرِ رنگی گماشت بر تاریکی و سیاهی جوانه‌ها روییدند و پدیدار گشت نور آشنایی آری شد «ما رأیت الا جمیلا» نام این وِرد صَناعی پ.ن: ماهی نماد یک انسان فریب‌خورده است که بعد از بیداری‌ای که در جنگ پیدا می‌کند به نگرش برتری می‌رسد و تعبیرش از زیبایی و رهایی و زندگی تغییر می‌کند. پ.ن: به صدای بقیه نمادها نیز گوش فرا دهید😊 خاطره کردفیلابی ✍ بازی با نمادها 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
سنگ، کاغذ، قیچی او یک بازیکن حرفه‌ای بود. رمز و راز بازی را به پسرش آموخته‌بود. دیری نگذشت که این راز برای همه آشکار شد. هر چه تیم حریف سعی می‌کرد به روش‌های مختلف از این بازی جان سالم به‌در‌برد، نمی‌شد. حریف سلاحش تهدید بود و قیچی؛ اما ما باید میراث‌دار مرشدمان می‌شدیم و همانگونه که او می‌خواست، مبارزه ‌می‌کردیم. از او رخصت گرفتیم و رمز شهادتش را بر شعار جاری کردیم. مشت‌هایمان سنگ شد و کوبیده‌شد بر دهان تمام قیچی‌بازان جهان و بازی یک، هیچ به نفع ما تمام شد... خاطره کردفیلابی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
شاعر جنگ خواستم بخوانم رباعی دیدم جمالت همه از یاد برفت نشستی به تماشا و گفتی: «غافل دادیم دل به دستت ما را یاد و تو را فراموش.» به جبران غزلی آمد به یاد خواندم تو شنیدی و گفتی: «مرحبا» این برای آن موقع‌ها بود سرورم آمدم شعر بگویم برای امروزمان تصویر آخرت آمد به یاد دوباره شعرم از یاد برفت اکنون عوض شده‌اند معادله‌ها حالا تو شاعری و ما تشنه یک مصراع شعر آخر چه بود آقا؟ مشتی گره کرده اندر زیر خاک؟ خب همین مصراع بس! تو اکنون شاعری! شاعری مبارز تا ابد عالَمی گویند: «مرحبا» خاطره کردفیلابی ✍ شعردرگیری 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
-عکس آقارو هم دارید خاله؟ +بفرما عزیزم ـ نه... این آقارو دارم. عکس اون آقارو می‌خوام. + کدوم آقا عزیزدلم؟ - آقای شهید...عکس *آقای شهید* و دارید؟ فاطمه محمدی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
بابا، فرشته شد فرشته مهربون گفت: «امروز وقت رفتن به دنیاست خانوم کوچولو!» من به فرشته گفتم: «تو هم باهام میای؟» فرشته گفت: «نه... دنیا که جای فرشته ها نیست جای آدماست.» گفتم: «آدما هم مثل تو مهربونن؟ مثل تو بال دارن؟» گفت: «نه... ولی یه آدمی توی دنیا هست که امروز یعنی روز تولد تو , به جای دست و پاهاش بال درآورده... اون آدم از فرشته ها هم فرشته تره.» گفتم: «آخ جون اون آدم کیه؟» فرشته مهربون گفت: «بابات.» فاطمه محمدی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
صداهای بی‌صدا ـ جمهوری اسلامی، داره با سرعت، زیرساخت‌هایی که توی جنگ مورد هدف قرار گرفته رو بازسازی می‌کنه + صدات نمیاد... نمی‌شنوم چی میگی. ـ می‌گم جمهوری اسلامی می‌خواد داروی جدید، رونمایی کنه + بلندتر بگو نمی‌شنوم.... بلندتر بگو .‌.. ـ می‌دونی اولین راه‌آهن ایرانو کی ساخت؟ + رضاشاه ساخته... می‌دونستی راه‌آهن ساخته؟؟ می‌دونی چقدر پهلوی خوب بود؟ ـ آهان... فهمیدم چه موقع صدامو می‌شنوی. فاطمه محمدی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
به وقت بیداری بچه‌ها چند روز است که دیگر بیشتر از همیشه می‌فهمند. بدوبدوکنان و گاهی با یقه‌کشی، دنبال‌بازی می‌کردند. کوچکترینشان که انگار سه چهارساله بود به خواهر بزرگتر گفت: - «کی وقت خواب می‌شه؟» + الان که وقت خواب نیست. - چرا؟ چون‌ موشک می‌زنن؟ + نه عزیزم چون عصره هنوز شب نشده. - آهان باید ساعت ۹ بشه؟ + نه حلما! ساعت ۹ باید بریم مرگ بر آمریکا بگیم... گلسا محمدنژاد✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht