eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
382 دنبال‌کننده
317 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
قرار امشب، درست ساعت نه‌ونیم شبِ یکشنبه بیست‌وسوم فروردین، دوباره راهی میدان شهدا شدم؛ همان‌جا، روبه‌روی سینما میلاد. از عصر که کلاس مجازی‌ام، تمام شد هیجان عجیبی را تجربه می‌کردم. آخر قرار گذاشته بودیم؛ یک قرار جهادی و ملی، برای پاسداشت همین سرزمین و برای آن‌که کنار هم بایستیم و برای دفاع از آرمان‌های انقلاب و هم حال‌وهوایمان را تازه کنیم. در پایان کلاس، به بچه‌ها گفتم: «اگر توانستید به میدان شهدا بیایید؛ پرچم‌هایتان را بیاورید.» وقتی رسیدم، جمعیت آرام‌آرام در میدان ‌جمع می‌شد. پرچم‌های رنگی در دست مردم در باد می‌رقصید. من هم پرچم ایرانم را با خودم آورده بودم؛ حس می‌کردم بخشی از وجودم شده است. چهل‌وسه روز بود بچه‌ها را حضوری ندیده بودم. همان لحظه‌ای که چشمم به مریم افتاد که با پرچم و چادر نزدیک می‌شد، دلم لرزید. گویی بخشی از روحم بعد از این‌همه روز به قرار رسیده باشد. یکی‌یکی رسیدند؛ زهرا و خواهر کوچکترش هم آمدند، زمانی نگذشت که سلاله و خانواده‌اش هم به جمعمان اضافه شد، نگین و ثنا و مهسا هم با کمی تاخیر به ما پیوستند. دختران عزیزی که قدم‌هایشان مثل طنین یک آهنگ آشنا بود، دیگر نتوانستم صبر کنم. دستانم را گشودم، و بچه‌ها را مثل روزهای اول مهر، مثل روزهای بی‌حواس و پرشور نوجوانی، در آغوشم گرفتم و بوی شور زندگی در همان چند ثانیه جمع شد. چند دقیقه بعد، مثل یک حلقه کوچک اما گرم، کنار هم ایستادیم. صدای یک گروه سرود در میدان پیچید، و ما هم همراه شدیم. شعرهای حماسی از گلویمان بیرون ریخت. پرچم‌ها را بالا بردیم و در باد چرخاندیم؛ انگار داشتیم آسمان را نقاشی می‌کردیم. یکی از بچه‌ها گفت: «خانم… عکس یادگاری؟» لبخند زدم .ایستادیم، پرچم‌ها بالای سر، لبخندها روشن‌تر از چراغ‌های میدان، در قاب عکس، نه فقط ما، که یک حس مشترک ثبت شد: هنوز کنار همیم، هنوز امید باقی‌ست. میان شلوغی و صداها، مریم زیر گوشم گفت: «خانم ببخشید… اون سؤال ریاضی امروز رو متوجه نشدم.» به کنار خیابان و زیر نور موکبی رفتیم ، همان‌جا میان پرچم‌ها و صداها، و دوباره کلاس شروع شد. روی صفحه موبایل برایشان ، توضیح دادم، و مسئله‌ای که ذهنشان را مشغول کرده بود، همان‌جا حل شد. این همان چیزی‌ست که همیشه باور داشتم: اگر امید برقرار باشد، اگر رابطه معلم و دانش‌آموز برقرار باشد، درس هم برقرار می‌ماند؛ حتی در میدان‌های نبرد. امشب کنار همسرم، فرزندانم، دانش‌آموزانم، اولیایشان و مردمی که همه آمده بودند تا فرهنگ اصیل ایرانی یعنی ایثار و مقاومت را فریاد بزنند ایستاده بودم و حس کردم «ایستادگی» همیشه صدای بلند ندارد، گاهی فقط همین است: یک پرچم، چند شاگرد، یک معلم، و قرار گذاشتن روی اینکه کنار هم بمانیم در کلاس یا حتی میدان نبرد. ایستادگی و مقاومت… به سبک معلم و دانش‌آموز. در میدان شهدا، تهران. زینب مرادی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺 و بهار، رخصت پیروزی است و فریاد ندای حق... ماهنامه🛎 🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
ستاره‌های کوچولو در آغوش حلما یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای بچه‌ها ، هیچ کس نبود یک دختر کوچولوی مهربان بود به نام حلما. حلما چشم‌های خیلی قشنگی داشت، مثل دو تا مهتاب کوچک. حلما، یک خانه‌ی گرم و نرم داشت. در خانه‌ی حلما، صدای خنده‌های قشنگ پدر و مادر بود. صدای بوسه‌های گرم و صدای بازی کردن با برادر کوچک بود. همه در آن خانه، مثل یک بغلِ بزرگ و گرم، حلما را در بر گرفته بودند. اما یک شب، آسمان کمی صدا کرد... مثل صدای رعد و برقِ دوردست. و بعد، ستاره‌های آسمان کمی تکان خوردند. حالا حلما، وقتی به آسمان نگاه می‌کند، می‌بیند که پدر، مادر، برادر و آن عزیزانِ مهربان، به جای ماندن در اتاق، به آسمان رفته‌اند تا تبدیل به ستاره‌های کوچک شوند. آن‌ها حالا خیلی نزدیک هستند. آن‌ها در نورِ ماه، در پروازِ پرنده‌ها و در گرمایِ آفتاب، هستند. آن‌ها مثل یک «سدِ بزرگِ مهربانی» دور تا دورِ حلما را گرفته‌اند. آن‌ها همیشه نگاهش می‌کنند، مثل فرشته‌های کوچولو. وقتی حلما می‌خوابد، ستاره‌ها بالای سرش می‌آیند و می‌گویند: «ما اینجا هستیم، حلما جان... ما همیشه در نورِ چشم‌های تو هستیم.» حتی وقتی باد می‌وزد، حلما می‌دانست که این صدای خنده ستاره‌هاست که می‌گوید: «تو خیلی قوی هستی، تو مثل یک گلِ زیبا هستی که از دلِ خاک سبز می‌شود.» حلما، تو تنها نیستی. تو در آغوشِ نور هستی. تو در آغوشِ عشق هستی. و ستاره‌ها، همیشه و همیشه، مراقبِ خواب‌های شیرین تو هستند. --- وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ از پيش‌روى آنان سدى و از پشت سرشان [نيز] سدى قرار داده‌ايم و آنها را در پوشش قرار داده‌ايم، از اين رو آنها نمى‌بينند. حمیده ابدالی ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
آیا گمان می‌بردی روزی معجزه را در خیابان ببینی همان خیابان که چندی پیش میدان جولان نانجیبان بود گمان می‌بردی که روزی نه چندان دور خیابان محل عروج به آسمان‌ها می‌شود که تصور می‌کرد که شبی ملائک از آسمان به زمین آیند و بالْ فرش زمینیان کنند از شکوه این اصالت گوییا تمام اهل جهان انگشت حسرت به دهان گرفته‌اند ازین مردم گمان می‌بردی همان ایران و ایرانی که در تنگنای تحریم در خاموشی رسانه است چنان عزیز عالمیان شود که همه اهل عالم از شرق تا غرب پرچم سه رنگش را برافرازند و تکریمش کنند که گمان می‌برد این عزت را بلاشک که هرکه را خدا عزیز کند هیچکس نتواند خارش کند.. سکینه ذاکری ✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
وقت دیدار فرا رسیده است. سراسر وجودمان از درد می‌سوزد. قلبمان آتش گرفته است. جان ما را ستاندید! آری، جان ما بود. اما این‌گونه نخواهد شد که پنداشتید! سالیان دراز، پای بر گلوی ما فشردید. نفَس‌مان را می‌خواهید؛ می‌دانم! می‌خواهید ایران را بزدایید. اما اگر هشت سال دفاع مقدس را به یاد داشتید، چنین خطایی نمی‌کردید. بر پیکر ایران زخم زدید. مردم ایران را به جان هم انداختید. چه می‌خواهید؟ مقاومت ما را؟ ما ایرانی هستیم. ما ملت امام حسین (ع) هستیم. ما ملت شهادتیم خطا کردید که با گرفتن جان ما، گمان کردید نفس‌مان را نیز خواهید گرفت. این نظام و این انقلاب فراتر از این سخنان است. خدای روح‌الله (ره) کنار ماست. خدای شن‌های طبس کنار ماست. خدای خرمشهر کنار ماست. خدای شب محاصره‌ی بچه‌های کمیل کنار ماست. کمی بیندیشید؛ چرا پیروز نمی‌شوید؟ چنین باوری هرگز تحقق نخواهد یافت. امسال را برای ما به خاک و خون کشیدید، اما اشتباه کردید! وجود شما دیگر هرگز به این خاک پاک باز نخواهد گشت. مطمئن باشید این‌بار عاشورایی مبارزه خواهیم کرد. در اسلامِ نابِ محمدی (ص) تماشاچی نخواهیم داشت؛ یا در صفِ حسینِ زمان ایستاده‌ای، و یا در کنارِ شمرِ زمان. می‌دانم شکست خوردن از ایران برایتان بسیار سخت است؛ ابرقدرت بودید! می‌دانم بسیاری از به‌اصطلاح هموطنان ما نیز منتظر شما بودند. سخت است؛ هر کاری می‌کنید، نتیجه نمی‌دهد. هر جنایتی که از دست‌تان برمی‌آمد، از این خاک پاک دریغ نکردید. حال بشنوید! در کنارِ سید مجتبی (حفظه الله) حرکت خواهیم کرد. سخت است؛ ایران در مقابل شما ایستاده است. شما عادت دارید همه‌ی سرزمین‌ها، سرزمینِ خودتان باشد؛ بدعادت شده‌اید. یاد خواهید گرفت؛ نگران نباشید! ایران است؛ سرزمینِ مقاومت‌ها. سرزمینِ آریوبرزن‌ها. سرزمینِ میرزاکوچک‌خان جنگلی. سرزمینِ رئیس‌علی دلواری. سرزمینِ سلیمانی و سلیمانی‌ها. که از شنیدن نامش، وحشتی به تن‌تان می‌افتد؛ آن‌سَرش ناپیداست. اشتباه کردید! ایران، کشورِ مهدی (عج) است. موعد نزدیک است. وقتِ دیدار است. عید است. مائده براتی✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
💠شعارهای معلمانه جهت حضور در میدان و پارچه‌نویسی 🔺از مدرسه تا کفِ میدان / تربیت آمده به میدان 🔺فریادِ معلم، فریادِ حق است / سکوتِ او، مایهٔ ننگ است 🔺وطن سرایِ تربیت است / به پیش ای معلمِ میدان‌دار! 🔺مدرسه، تمرینِ اتحاد است / تربیت، در جنگ، مراد است 🔺جهان مبهوتِ قدرتِ ایران است / این سلطه، از تربیت و ایمان است 🔺جهاد در عرصه تربیت عین میدون جنگه / خلاصه که معلم، وقت نبرده 🔺در فرهنگِ ایران، ذلت نیابد راه / با خصمِ ظالم، ایرانی جوید فتح و جاه 🔺معلم، علم برگیر، شو چون علمدار / به انتظارِ تو، میناب نشسته بیدار 🔺ای افسرِ سپاه پیشرفت، درسِ وحدت بده / ای فرمانده کلاس، درسِ عزت بده 🔺میدان، کلاسِ درسِ ماست / مقاومت، سرفصلِ ماست 🔺انتقام، طرحِ درسِ ماست / با ظلم، نبرد، حرفِ ماست 🔺ملت شهادت، این مکتب ماست / مشت گره‌کرده یادگار رهبرِ ماست 🔺معلم، بهرِ تبیین، رزم‌پوش شو / زِ اقتدارِ میهن، با شور و هوش شو 🔺آموزش و پرورش، پیشه ما / خاک و وطن، خطِ قرمز ما 🔺معلم، سربازِ فرهنگ است / همیشه، آمادهٔ جنگ است 🔺ایستادگی، قانونِ کلاسِ ماست / افسارِ جنگ، در دستِ ماست شما هم شعارهای معلمانه خود را برای ما ارسال کنید: @writing_team_1405 ⭕️ انتشار همراه لینک کانال 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 و بعضی روایت‌ها غم‌زدا اند... زنگ روایت🛎 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
ماشین‌ها هفتم فروردین است. امشب برای راهپیمایی خودرویی شال و کلاه کرده‌ایم. این شب‌ها ماشین‌های توی خیابان‌ها عجب تقدیری دارند. دست روزگار دست آدم‌هایی را روی فرمانشان گذاشته که در این زمانه به خاطر وطن پا روی گاز و ترمزشان می‌گذارند. شاید روزی برای سفر و گشت‌و‌گذار توی ایرانمان و چیزهای دیگر، آن‌ها را خریده‌اند. اما حالا حتی ماشین‌ها هم مأمور هستند از خیابان‌های وطن محافظت کنند. از فکر اینکه عمری به پراید گفتیم ارابه‌ی مرگ و حالا تعداد زیادی از همین‌ پرایدها در خیابان‌ها میدان‌داری می‌کنند خنده‌ام می‌گیرد. پرایدهایی که شاید برخلاف خیلی از ماشین‌های مدل‌بالای غایب، عاقبت بخیر به حساب می‌آیند! دارم با خودم فکر می‌کنم که یک خودروی بی‌جان می‌تواند به چه کمالاتی برسد! گویا یک‌ ماشین هم نهایت و غایتی دارد. اصلاً انگار عبادت این ماشین‌ها همین است! توی هر خیابانی که با خوش‌رکابمان داخل می‌شویم، ماشین‌های پرچم به دوش می‌جوشند و می‌خروشند. تا یک جایی با یک دسته از آن‌ها همراه و هم‌کاروانی هستیم و یک مرتبه می‌بینیم از آن کاروان به کاروان دیگری ملحق شده‌ایم! نقطه‌ی وصل و وصال ماشین‌ها هم شکوه خاصی به آن‌ها می‌دهد. برای هم چشمک می‌زنند و با پرچم‌هایشان به هم سلام می‌کنند! همه جور ماشینی در این معرکه چرخ به میدان گذاشته! از پیکان و پراید گرفته تا ماشین‌های آنچنانی! و حتی تاکسی‌ و مینی‌بوس. در این گشت‌زنی‌ها چشمم به پیکان سفیدی می‌افتد که نشان می‌دهد دود از کنده بلند می‌شود! پیکان است اما حامل موشک فتاح! توی دلم دست‌ مریزادی به این خلاقیت، روحیه، انرژی و حوصله‌ی صاحب پیکان می‌گویم و بعد هم این هنرش را توی دوربین گوشی‌ام می‌نشانم. انگار که توی پشت ماکت موشک، لامپی کار گذاشته که روشن است. حتی برای موشکش پایه‌های نگهدارنده هم درست کرده‌است. بنری به تن موشک کرده که رویش نام آن را که فتاح باشد نشان می‌دهد و دنباله‌اش نوشته «ما ملت امام حسینیم» و جلوتر هم پرچم ایران کشیده که به آن ماکت هویت و معنا داده‌است. کنار موشک، پرچم ایران توی هوا تکان می‌خورد. روی سقف ماشین بلندگوهایی خوش‌نشسته‌اند تا احتمالاً موشک را با نوای حماسی آقایان مداح گرم کنند و به هوا بفرستند! راستش از اینکه راهپیمایی خودرویی ارتباط آدم‌ها با هم را محدود می‌کند خوشم نمی‌آید. گرچه باید اعتراف کنم پرواز پرچم‌هایی که از داخل خودروهای ریسه شده در خیابان‌ها بیرون می‌آیند و پخش شدن صدای مداح‌ها که برای این روزها می‌خوانند خیلی جذاب و دیدنی است. مزیت دیگر راهپیمایی خودرویی خسته نشدن پاهای کوچک بچه‌های کم سن‌وسال و حتی گاهی چرت زدنشان در این غوغاست که واقعاً به آن‌ها و خانواده‌هایشان می‌چسبد! احتمالاً بعضی از پدربزرگ و مادربزرگ‌ها، مادران باردار و یا مادران نوزادان نورسیده‌ که مراقبت ویژه لازم دارند و مادرانشان پای راه رفتن‌های طولانی ندارند از این دسته‌روی خودرویی استقبال کنند. و این یعنی فرصتی برای حضور در میدان خیابان و وطن‌داری برای همه. تن ماشین‌هایتان سلامت، باکشان پر، چرخ‌هایشان در مسیر حق چرخان، بوق پیروزیشان کوک و رویشان در این جهاد سفید بادا. فائزه فداکار✍ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht