eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
382 دنبال‌کننده
317 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ یادداشت‌های یک صهیونیست خُب، همه‌ی ما به خوبی می‌دانستیم در جنگ نظامی حریف ایرانی‌ها نمی‌شویم؛ ولی پرزیدنت ترامپ می‌خواست عملا ثابت کند ... و بقیه‌اش را بهتر است نگویم. نگویم؛ از مذاکراتی که با ایرانی‌ها وجود نداشت؛ از جلساتی که با ایرانی‌ها برگزار نمی‌شد؛ از آتش‌بسی که یک طرفه بسته و یک طرفه تمدید می‌شد؛ و ... از حرف‌های ضد و نقیضی که بعضاً ما را در خبرگزاری‌ها و سایت‌های معتبر مورد تمسخر قرار می‌دادند که حتی واکنش پرزیدنت را در بر داشت: «من متجاوز نیستم. من پدوفیل نیستم. آن چیزهایی که خواندید را یک سری آدم مریض درست کرده‌اند. پدوفیل آمریکا من نیستم.» اما با همه‌ی این موارد ما از پرزیدنت ترامپ متشکریم. می‌دانید چرا؟ چون با این حرف‌ها باعث شد در ایران برخی حرف‌های او را باور کنند و احساس ناامیدی کنند که دارد به آنها خیانت می‌شود. به این برخی اضافه کنید؛ حتی انقلابی‌ها و حتی انقلابی‌های تند را . ما همان ناامیدی را در میان مردم با مسئولین می‌خواهیم که به لطف پُست‌های هر ساعت پرزیدنت ترامپ داریم موفق می‌شویم. اما حقیقتش با این مردمی که ما از ایران شناخته‌ایم؛ خیلی هم خوش‌بین نیستم. سیده‌زهرا میراحمدی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ هفت‌ساله، مفقودالاثر اولین بار از معلم مدرسه‌‌ اسمش را شنیدم. چهل روز گذشته بود و از ماکان خبری نبود. خانم ناصری معلم پایه‌ی سوم با ماکانِ کلاس اولی خیلی صمیمی بود. می‌گفت با هم فوتبال بازی می‌کردند و با تفنگ آبپاش سر به سر هم می‌گذاشتند. همانجا دلم برای مادرش هُرّی ریخت. چهل روز شده بود که از بچه‌اش خبر نداشت. هشت روز از آن چهل روز گذشت تا اعلام کردند ماکان برای همیشه مفقودالاثر شده. از او فقط یک پلیور آبی و یک لنگه کتانی پیدا شد. حتی با آزمایش دی ان ای هم چیزی از او پیدا نکردند و عاقبت جستجو در مدرسه تمام شد. دلم دوباره هری ریخت. به خودم دلداری دادم لابد مادرش باور کرده شهید شده. پذیرفته که برود سر آن قبر خالی و مثل صد و پنجاه و شش مادر دیگر برای آن سنگ سرد لالایی بخواند و موقع باران، چتر بالای مزار بگیرد. عدد روزها به پنجاه و سه رسیده بود که آن مصاحبه را دیدم و نه دلم که همه‌ی وجودم هری ریخت. همان شده بود که ازش می‌ترسیدم. مادر ماکان باور نکرده بود که بچه‌اش شهید شده: «ورزش داشتند، در حیاط بوده، شاید ترسیده و فرار کرده، منتظر هستم خودش برگردد». چیزی که مادر را می‌کُشد داغ فرزند نیست. غم بچه مثل یک آهن سنگین می‌چسبد به گوشه‌ی قلب و برای همیشه همانجا جا خوش می‌کند. اما امان از چشم‌انتظاری! انتظار مثل سراب می‌ماند که شبانه‌روز دست از سر مادر برنمی‌دارد. فکر می‌کند آبی هست که قرار است به آن برسد و عطشش را برطرف کند اما هر چه می‌دود نمی‌رسد. در تمام ثانیه‌ها و دقیقه‌ها و روزها آتش به جگر دارد که بچه‌ام کجاست؟ پای کدام سفره نشسته و چه می‌خورد؟ اصلا چیزی برای سیر شدن دارد؟ سر که روی بالشت می‌گذارد می‌گوید زیر سر بچه‌ام نرم است یا سفت؟ سردش است یا گرمش؟ پتو از رویش کنار رفته یا نه؟ مادر منتظر، هر بار که صدای زنگ خانه را می‌شنود، جوانه‌ی امید در دلش سر بلند می‌کند که شاید ماکان است. هربار که صدای دویدن بچه‌ای در کوچه بیاید می‌گوید نکند ماکان است. هر بچه‌ای که صدا کند مامان، آهنگ صدای ماکان در گوشش می‌پیچد و می‌گوید جانم مامان! ای کاش مادر ماکان دلش به آن قبر خالی، آن پلیور آبی و آن کتانی خاکی راضی شود، امان از چشم‌انتظاری... مریم صفدری ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ نویسنده برتر نویسنده‌ای برتر است که کوهی از تجربه است، مطالعه‌ای روزانه داشته‌باشد و برنامه‌ای مشخص برای نوشتن. او به قدری به همه چیز خوب نگاه می‌کند، به قدری خوب می‌شنود که احساس‌ها را خوب درک می‌کند. نویسنده‌ای برتر است که باهوش و خلاق باشد. و کسی باهوش است که برای ارتقای استعدادش تلاش و تمرین مداوم کند. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ ایستگاه انتظار 🔴به زودی مجموعه روایت‌های مقاومت از کانال همانوشت 🔸آثار برتر رویداد "مقاومت را معلمان روایت می‌کنند" ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟡 اولین تیزر معرفی همانوشت خوش اومدی به زنگ معرفی همانوشت😉 نشسته بودیم به در نگاه می‌کردیم❕ ناگهان قلم آه کشید و پروانه‌ای از راه رسید.🦋 خب حتماً منتظرید که بگم تهش چی شد؟! تهش شد... 🔺متن‌هاتون رو با مضمون تربیتی برای ما ارسال کنید. به مناسبت هفته معلم ده متن‌ توسط تیم نویسندگان همانوشت، انتخاب می‌شود. ده متن‌ انتخاب شده در کانال همانوشت، روز جمعه ۱۸ اردیبهشت به نظرسنجی گذاشته می‌شوند و در نهایت یک متن با نظر مخاطبین کانال به عنوان متن برتر شناخته می‌شود البته که نویسنده برتر «یک میلیون تومان» هم به عنوان جایزه دریافت می‌کند😊 فرصت تا یک روز قبل از روز نظرسنجی، پنج‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ⏳ برای شرکت لطفاً در کانال عضو بشید و متن‌ها رو با هشتگ به آیدی زیر ارسال کنید: @writing_team_1405 ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان 🖇 ble.ir/join/HskpJev8bb 🖇 https://eitaa.com/Homanevesht
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟡 اولین تیزر معرفی همانوشت خوش اومدی به زنگ معرفی همانوشت😉 نشسته بودیم به
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ توجه توجه❗️ تنها سه روز مهلت مانده برای ارسال متن و شرکت در مسابقه هفته معلم⏳ شاید تو برنده جایزه یک میلیونی همانوشت باشی🙌 خبر نداری مگه؟😧 روز جمعه بین متن‌ها تو همین کانال نظرسنجیه و متن برتر جایزه می‌گیره 🏆 ای قلم‌های خفته بدوئید تا دیر نشده🏃 متن‌هاتون رو اینجا بفرستید👇 @writing_team_1405 ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 💠آنچه در سومین شب نقادگونه‌ دیدگاه گذشت❗️ 👈🏻 وارد گروه دیدگاه شوید و نقد متون را از آنجا بخوانید 🌱 🖇 ble.ir/join/J9wVbhE47t ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
﷽ ۱۴۰۵/۲/۱۵ زنگ شگفتانه‌نوشت🛎 👨‍🏫 درس امروز: "استقامت آدمی راه به خدا دارد." ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ «نعمت ناخواسته: پیوندهایی که جنگ تنید» ♦️فیلم《روزی روزگاری آبادان》 🔹کارگردان :دحمیدرضا آذرنگ 🔹ژانر: درام،‌ خانوادگی 🔹بازیگران: محسن تنابنده، فاطمه معتمد آریا، الهام شفیعی و... 🔹خلاصه : خانواده پنج نفری مصیب چرخیده در آخرین روز سال مشغول خرید شب عید هستند. به دلیل حال بد مصیب که ناشی از گرفتاری‌اش به مواد مخدر است، کشمکشی میان آن‌ها در می‌گیرد و در اوج تلاش خیری مادر خانواده برای به آرامش رساندن خانواده به ناگاه اتفاقی غیرمنتظره همه آن‌ها را غافلگیر می‌کند و ... در این فیلم شاهد قاب یک خانواده ایرانی در شهر آبادان هستیم. اتفاقات ماجراها و داستان ها کاملا شیوا در یک خط داستانی ثابت مطرح میشه.کشمکش ها و درگیری‌های واقعی بین اعضای خانواده از اختلاف در وجه و شیوه تربیت بین والدین گرفته تا اقتضائات سنی بین فرزندانشان. تداعی بسیار جذاب عید نوروز و شور و حال لحظه تحویل سال به زیبایی تصویر شده که ناگهان با یک سکانس خط داستانی تغییر میکند. در این بین فیلم واقع‌گرای اجتماعی تبدیل به سورئالی می‌شود که معلوم نیست واقعی است یا رویاست، این دنیاست یا برزخ، خواب است یا بیداریست و تا به انتها دنبال میشود و در آخر مخاطب را غافلگیر میکند. هرچند که این فیلم یک درام ضد جنگ ولی علت اصلی پیشنهاد این فیلم از سوی بنده، نعمت ناخواسته ای است که جنگ تقدیم خانواده آقای چرخنده میکند و پیوندهایی که داشت از هم میگسست و رنگ میباخت دوباره جانی تازه یافته و محکم تر از قبل می‌شود. مبینا صالحی ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ مونولوگ آقازاده (صحنه هر جایی می تواند باشد. انگار که گروهی برنامه‌ساز در حال ضبط گزارشی تلویزیونی هستند.) آقازاده: به نام خدا.... با عرض سلام... اینجا میدانه. میدان امام.... برای چی اومدم؟ معلومه دیگه، برای ادامه دادن راه رهبر شهیدمون اومدم... برای راهش و برای انقلاب اومدم. برای کشورم. برای رهبرم. برای اینکه خالی نذاریم میدون رو.... تا آخر جان و خون هستم.... برای مملکتم. برای اسلام. من... حالا یه واقعیتم بهتون بگم. روز اول جنگ رمضان دفترچه‌ی سربازی پست کردم که برم سربازی. هنوز نتیجه‌اش نیومده. اما اگه بیاد نمی‌ذارم دست یه اجنبی به ناموسم و به کشورم برسه.... نمی ذارم دست هیچ بی شرفی به خاک و وطنمون باز بشه. غیرتم اجازه نمیده. مثل خیلیای دیگه.... چی؟ یعنی چی که مگه کمکی می‌کنه اومدنم؟.... بله که کمک می‌کنه... مگه اون همه جوون‌ها که رفتن جبهه حق علیه باطل، یا اونایی که مدافع حرم شدن، تا الان.... این چند ساله ما نفس راحت بکشیم و زندگی بکنیم پرسیدن که برای چی؟ بله.... آخرش هممون رفتنییم. یکی ممکنه عادی بمیره، یکی تصادف بکنه، یکی شهید بشه. ما می‌خوایم شهید بشیم. ای اسرائیل، آمریکا. وطن فروش‌ها، همه‌ی کسایی که بخواین که این رژیم و این حکومت اسلامی نباشه. نابودین شماها... و اینکه می‌گم که مردم ایران و جمهوری اسلامی تا ابد پای ایران و پای وطن و خاکشون هستن بلف نمی‌زنم.... فرزند سردارم که هستم. فرزند شهیدم که چی؟... پدرم جای خودش. منم جای خودم. آقازاده ام؟... باشه.... اما من نمی‌خوام آقازاده بی‌رگ و بی‌غیرت باشم. همین. بهنام میرزائی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ دختر من هم عین همین عکس را دارد، حدود یک ماهگی. همینطور دستش را گذاشته زیر سرش و یک وری خوابیده. همان روزها اولین سالگرد مادرم بود و من دقایقی طولانی به یاد مادرم که درست همین شکل می‌خوابید به این عکس زل می‌زدم. لابد محمدعلی هم به کسی بُرده که اینطور می‌خوابیده. لابد مادرش هم مثل من این عکس را زمینه‌ی گوشی‌اش گذاشته بوده و هی نگاهش می‌کرده و در دل طوریکه پسر بزرگ‌تر نشنود قربان قد و بالای کوچک ته‌تغاری می‌شده. آن آستین‌های تا زده را ببین! با اینکه سایز صفر است، باز هم برای نوزاد بزرگ است. باید چند لا تا بزنی تا بتوانی انگشت‌های قد چوب کبریتش را از آن تو بیرون بیاوری. پف بینی‌اش را ببین! هنوز ورم راه دارد. هنوز از آسمان درست و حسابی جاگیر زمین نشده بود که دوباره برگشت. فقط آمده بود تا دست مادر و برادرش را هم بگیرد و ببرد. این دنیای کودک‌کش به مذاقش خوش نیامد. خدا هم نازش را خرید و دوباره روی بال فرشته‌ها به آسمان پر کشید. این وسط فقط مانده ماجرای ما و قاتل او که خیلی با هم کار داریم از پدرکشی تا نوزادکشی... مریم صفدری ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله