━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
سلام فرمانده
ساعت دوازده نیمه شب شنبه، پنجم اردیبهشت بود. در خیابانهای الوند دور میزدیم. همه جا آرام گرفتهبود. چشمم به کنار خیابان افتاد. دلم لرزید. بغض گلویم را فشرد. گفتم: «بابا، کاش آروم رفتهبودی عکس میگرفتم ازشون.»
پدرم که همیشه پای کار است، دنده عقب گرفت. مادر و دختری روی جدول نشستهبودند و داشتند توی لیوان کاغذی چای میخوردند. شیشهی ماشین را پایین آوردم: «سلام، خدا قوت. اجازه هست عکس بگیرم؟»
لیوان چای را روی جدول گذاشت و بلند شد. خجالت کشیدم. پیاده شدم. پرچم کوچک روی چرخ، کنار گونیهای پر از زباله را با دست بلند کرد. دست دیگرش را کنار شقیقه گذاشت. به عکسهای روی پرچم نگاه کرد. لبخند زد و سلام نظامی داد. انگار رهبر شهید و رهبر جوانمان را میدید. لبخندش خیلی به دل مینشست. پیکسل روی سینهاش دلبری میکرد. انگار پرچم سه رنگمان سینهاش را مردانه سپر کردهبود. نشان پرچم مثل یک مدال افتخار روی سینهی دخترکش هم نشستهبود.
کلی دعایش کردم. گفتم خدا بهتان سلامتی و قوت بدهد. خدا خیرتان بدهد. بابا مبلغی داد که مثل یک هدیهی ناقابل بود. قبول نمیکرد. گفت: «همه دستشون بستهست. شرایط سخته.» اصرار کردم. قبول کرد. از کم بودنش معذرت خواستم. سوار شدم. به پدرم گفت: «خدا بچههاتون رو نگه داره براتون.»
راه افتادیم. بابا گفت: «اگه بنویسیش بد نمیشه؟ آخه خانوم بود.» گفتم: «اینها سند حقانیت و مظلومیت جمهوری اسلامیه. اتفاقاً باید روایت بشه. اینکه این زن به خاطر شرایطش مجبور به کار کردن شده عار نیست. اینکه با شرایط سختی که داره پای حق ایستاده افتخار ماست.»
روایتم را با بغض مینویسم. توی دلم میگویم عجب مردمی داریم. عجب مقاومتی، چه ایمانی، چه همتی. از خودم و کمکاریهایم خجالت میکشم. خدا کند مسئولین پای کار مردم بمانند. مردم پای کار وطن هستند.
فائزه فداکار✍
#روایت
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
اگر بخواهید کتابی بخوانید که سبک و کم حجم، بدون پرداخت زیاد به جزئیات، از زبان یک خلبان، آن هم خلبانی عراقی باشد که در دوران دفاع مقدس به جای فرود آمدن در العمارهی عراق در دزفول ایرانمان فرود آمده بوده! کتاب «پرواز شماره ۲۲» را پیشنهاد میکنم.
زندگی پرفراز و نشیب خلبان در یک خانوادهی پرجمعیت که نقطهی روشنش مادرش بوده، فقر، فقدان پدر، تلاش برای ورود به دانشکدهی نیروی هوایی، آن هم نه با انگیزهای همچون علاقه و تعلق خاطر به نظامیگری و نه حتی به حزب بعث، ترس و امید و ناامیدی و... از کلیدواژههایی است که از این کتاب در ذهنم جای گرفت.
بیش از هرچیز این برایم جالب بود که برخی از نیروهای عراقی به ایران پناه میآوردند و حزب بعث گمان میکرده اسیر شدهاند!! حقانیت و جذابیت انقلاب اسلامی و تجاوز ظالمانهی صدام به خاک ما چندین بار در این شرح حال مورد اشاره قرار گرفته است. حتی الهام بخش بودن انقلاب ایران برای مردم عراق و خشم حزب بعث هم از نقاط قابل توجه ماجراست. این کتاب مرا به تاریخ جنگ و خوانش اسناد و روایات مختلف علاقهمند کرد...
فائزه فداکار ✍
#حلقه_کتاب
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
#روایت_پوستر
آخرین زنگ🛎
داستانی از کلاس یک معلم
نویسنده اثر: هدیه خسروی
● داستان اول👇
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
آخرین زنگ.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
#روایت_صوت
🎧 اولین داستان از روایت مقاومت را میشنوید...
✍ نویسنده: هدیه خسروی
🎙 گوینده: مائده براتی
🎞 تدوینگر: خاطره کردفیلابی
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
همانوشت با لطف مخاطب زنده است
خسته نمیشود؛ این وفا او را احیا میکند...
شما با همانوشت چگونه سر میکنید؟👇
لینک ناشناس
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
یادداشتهای یک صهیونیست
ـ مردم موافق نظرات یک اقلیت رانتی از کف خیابان نیستند.
راستش را بخواهید ما خسته شدیم.
این از جنگیدنمان که بهتر است چیزی نگویم.
این از دروغهای رئیسجمهور ترامپ که دقیقهای شده.
و این هم از این مردم در خیابانهای ایران.
۶۵ شب است که ایرانیها در خیابان اند.
پرچم میچرخانند، شعار میدهند، پویش پلاکارد راه انداختهاند
هرشب به بهانهای شلوغتر میشوند، بیشتر میآیند.
باید کاری میکردیم.
مهرههای خارجی فایدهای نداشتند.
پس از داخلیها خواستیم کاری کنند.
باید این مردم متحد را به جان یکدیگر میانداختیم.
یک فعال سیاسی قدم پیش گذاشت و چه خوب هم رفت.
آنقدر از حرفهایش لذت بردیم که حد ندارد.
بله، ما به یک صهیونیست ایرانی احتیاج داشتیم.
صهیونیست که فقط در تلآویو نیست.
میتواند یک موجود ناز اسرائیلی _ ایرانی در تهران هم باشد که با خیال راحت و بدون نگرانی جاده صاف کن حملات داخلی و بمبارانهای دوباره برای مردمش باشد و آنجاست که او شریک خونی با ما میشود.
ما او را انداختیم جلو که خطشکن شود تا جامعه را آماده بدترین دوقطبیها کنیم که مرحله بعدش میشود زمینهسازی برای شورش و آشوب و حملات دوباره و این یعنی پیروزی ما.
نباید بگذاریم این خط در نطفه خفه شود. این مهرههای ارزشمند ما و روزنامههایشان که با پول ما تغذیه میشوند و تربیتیافتهی ما هستند باید بیشتر خودشان را نشان دهند.
فقط امیدوارم مردم ایران هم مثل ما که از جنگ خستهایم، از خیابان خسته شوند و مثل او دودستی کشورشان را تقدیم ما کنند.
اما حقیقتی را باید اقرار کنم؛
"همه که بی شرف و بی وطن نمیشوند."
نوشته شده به تاریخ امروز چهارشنبه: ۶ می ۲۰۲۶
سیدهزهرا میراحمدی✍
#داستانک
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🔺من میترسم...
بعضی نویسندهها فقط تو خلوتشان، گوشه اتاقشان نویسنده اند، نه مخاطب دارند، نه اصول میشناسند، فقط مینویسند که نوشته باشند، از نقد شدن میترسند، از شناخته شدن میترسند، از عیب و نقصی داشتن میترسند. نویسنده اگر شجاع نباشد هیچگاه نویسنده نخواهد شد. نویسنده نباید از صراحت، حقیقت و واقعیت بترسد.
از نویسندگی هیچ نترسم
از خویش
از خویش
از خویش نترسم
#قلمآسا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🟡 دومین تیزر معرفی همانوشت
این بار با معرفی مدرسه نویسندگی همانوشت در خدمتتون هستیم😊
مدرسه نویسندگی همانوشت آموزشش رو آغاز کرده✨
اونم چه آموزشی❗️
آموزش داستاننویسی که فکر نکنم ازش خسته بشی
هر سرفصلش راهی برای کشف تکنیکهای داستانیه🌱
همه میتونن تو این دوره شرکت کنن، هم نوقلمها و هم قلمزیها؛ چون با تمرینهایی که دوره داره میتونن یه پله رشد کنن و تکنیکها رو مرور کنن📝
برای ثبتنام سری اول از دوره فوت و فن قلم به آیدی زیر پیام بدید👇
@Ghalamasa
منتظر پوستر دوره باشید 🙌
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
بله | ایتا