━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🔺من میترسم...
بعضی نویسندهها فقط تو خلوتشان، گوشه اتاقشان نویسنده اند، نه مخاطب دارند، نه اصول میشناسند، فقط مینویسند که نوشته باشند، از نقد شدن میترسند، از شناخته شدن میترسند، از عیب و نقصی داشتن میترسند. نویسنده اگر شجاع نباشد هیچگاه نویسنده نخواهد شد. نویسنده نباید از صراحت، حقیقت و واقعیت بترسد.
از نویسندگی هیچ نترسم
از خویش
از خویش
از خویش نترسم
#قلمآسا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🟡 دومین تیزر معرفی همانوشت
این بار با معرفی مدرسه نویسندگی همانوشت در خدمتتون هستیم😊
مدرسه نویسندگی همانوشت آموزشش رو آغاز کرده✨
اونم چه آموزشی❗️
آموزش داستاننویسی که فکر نکنم ازش خسته بشی
هر سرفصلش راهی برای کشف تکنیکهای داستانیه🌱
همه میتونن تو این دوره شرکت کنن، هم نوقلمها و هم قلمزیها؛ چون با تمرینهایی که دوره داره میتونن یه پله رشد کنن و تکنیکها رو مرور کنن📝
برای ثبتنام سری اول از دوره فوت و فن قلم به آیدی زیر پیام بدید👇
@Ghalamasa
منتظر پوستر دوره باشید 🙌
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
💠مدرسه نویسندگی همانوشت تقدیم میکند:
🔸دوره فوت و فن قلم🔸
📌آموزش جامع داستاننویسی با ۲۸ سرفصل تخصصی همراه منتورینگ تخصصی توسط مدرس دوره و منتورینگ داستانی و ارائه تمرین
📍مدرس تخصصی دوره: «داستاننویس و نمایشنامهنویس، خاطره کردفیلابی»
مدرس محتوایی دوره: «سرکار خانم ریحانه خورشیدی»
🔺هزینه دوره: ۶۵۰ هزار تومان
🔺ظرفیت ثبتنام: محدود به ۴۰ نفر فراگیر
🔺به همراه صدور گواهی دوره و در صورت پذیرش، ورود به باشگاه نویسندگی همانوشت
📝برای ثبتنام به آیدی زیر پیام دهید↓
@Ghalamasa
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
بله | ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
رقص زمان در آینه خاطرات
این نامه را نه با جوهر، بلکه با نورِ ماه و سایهی ابرها برایت مینویسم. زمان، آن مسافرِ بیوقفهای است که هرگز نمیایستد، اما ما در سکونِ لحظهها، او را میبینیم. امروز میخواهیم با هم به عمقِ این رودخانهی جاری سفر کنیم و ببینیم چه گنجینههایی در بسترِ آن پنهان شده است.
- سفر به گذشته:
تصور کن در یک صندلیِ چوبیِ قدیمی نشستهای و به پنجرهای نگاه میکنی که به دیارِ کودکیات باز میشود. آنجا بویِ نانِ تازه، صدایِ پایِ مادر، و خندهی پدر در هوایِ سردِ زمستان میپیچد. زمان، آن روزها را با خود برد، اما خاطرهاش را در قلبت گذاشت. از تو میخواهیم بنویسی: کدام یک از آن لحظهها هنوز در ذهنات زنده است و چرا؟
- رقص در حال:
حال، همین لحظهای است که نفس میکشی. صدایِ تپشِ قلبت، گرمایِ نورِ خورشید روی پوستت، و بویِ خاکِ بارانخورده. زمان در همین لحظهها معنا پیدا میکند. از تو میخواهیم توصیف کنی که «اکنون» چه رنگی دارد؟ آیا مثلِ طلایِ مایع است یا مثلِ آبیِ اقیانوس؟
- نگاه به آینده:
آینده، آن قلمروی ناشناختهای است که مثلِ یک کتابِ باز در دستِ توست. چه داستانی میخواهی بنویسی؟ چه رویایی میخواهی به واقعیت تبدیل کنی؟ زمان به تو فرصت داده تا قهرمانِ داستانِ خودت باشی. از تو میخواهیم بنویسی: اگر زمان میتوانست یک هدیهی خاص به تو بدهد، آن هدیه چه بود؟
- رازِ زمان:
زمان، گاهی مثلِ یک دوستِ وفادار است و گاهی مثلِ یک غریبهی بیرحم. برخی میگویند زمان، درمانِ همهی دردهاست و برخی میگویند زمان، خودِ درد است. از تو میخواهیم با زبانی که فقط مالِ توست، بگوئی: زمان برای تو چه معنایی دارد؟ آیا او را دوست داری یا از او میترسی؟
- پایانِ سفر:
وقتی نوشتن تمام شد، به متنِ خودت نگاه کن. شاید ببینی که نه تنها یک متن، بلکه یک تکه از روحِ خودت را روی کاغذ ریختهای. این متن، هدیهی تو به دنیاست. آن را با عشق بخوان و به خودت بگو: «من، در این لحظه، زندهام و زمان، همراهِ من است.»
نرگس سهیلی✍
#شگفتانهنوشت
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
ضدکارخانه
ـ من اعتقاد دارم، مهم ساز و کار یه جاست، نه شهرتش.
+ منظورت از ساز و کار چیه؟
ـ منظورم همدلی و همراهی آدما توی جمعیه که هدف مشترک دارن.
+ راستش این دفعه رو باهت موافقم، فقط گاهی این افراد هم رو دیر پیدا میکنن
ـ نه دیگه، قرار شده که همه بیان پای کار انتشار، مگه غیر اینه؟
#برای_انتشار
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
#راهنمایدوره
روزی قلمجویی از همانوشت پرسید: «منتورهای دوره فوت و فن قلم کیان؟»
همانوشت چپچپ به او نگاه کرد و گفت: «مگه نمیدونی؟ بهادر و قلمزی.»
قلمجو روی دلش را گرفت و نفسش را حبس کرد و بیصدا خندید.
ـ اینا دیگه کیان؟
همانوشت گفت: «نترس! میشناسیشون، همسفرای خوبیان😉»
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
#معرفیمنتور
من بهادرم. منتور داستانی دوره فوت و فن قلم، برگرفته از خیال. من واقعی نیستم. من زاده ذهن قلمزیام. میخواهی با من بیشتر آشنا شوی؟
بسیار خب!
من بهادرم.
سی و پنج ساله.
از بچگی سر زبون داشتم.
همه به من میگفتند اوستا بهادر.
میدانستی من یک معلمم؟🤭
همیشه حرفهای قلمبه سلمبه میزدم.
به چین و چروکهای پیشانیام نگاه نکن.
من دلم هنوز خیلی جوان است.
من هم تازه این دوره را ثبتنام کردم.
راستش نمیدانم استاد چه خوابی برایمان دیده است!🫣
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
#معرفیمنتور
وی قلمزی هستم😌
چه شد که قلمزی شدم؟
این چند تا خاطره را بخوان تا بفهمی چرا این موجود خلق شد!
ـ اولین باری که خواستم خودم را معرفی کنم تو مسابقه احساس واژهها؛ هول شدم و گفتم: «به نام خدا هستم از فلان مدرسه.» البته این یک معرفی تمرینی بود پشت محوطه مکان اصلی مسابقه. معرفی اصلیام اینقدر داغان نبود.
ـ یادم است اولین باری که در جشنواره استانی خوارزمی شرکت کردم، مجبور شدم یک روز در مشهد بمانم. هوا به شدت گرم بود. اینقدر نوشابه خوردم که وقتی رسیدم خانه، گلاب به روی شما یک هفته بیمار بودم!
ـ از قضا در مراسم یکی از آشنایان، هممدرسهای ام من را دید. گفت: «تو همونی نیستی که سر صف برامون انشا میخوندی؟ هنوزم مینویسی؟»
ـ سر چاپ اولین کتابم که در مورد شهید دانشجومعلم بود، حکم اعدام من صادر شد. زنگ زدم به مسئول مالی. گفت: «شما؟» گفتم: «من همونیام که قراره اعدامش کنید.» نگران نباشید الآن زنده ام.
ـ یادم است، اولین شعری که نوشتم برای همخوابگاهیای بود که صدای زنگ هشدار گوشیاش، صبح همه را از خواب بیدار میکرد.
ـ تو اولین تمرین نویسندگی خلاق باید قدم میزدیم و هر چه را میدیدیم، مینوشتیم. تنها چیزی که من را جذب کرد، بنرهای ننه سرما برای کنترل مصرف گاز بود که به زبان مازندرانی نوشته شدهبود و من آن روز فقط داشتم تمرکز میکردم که زبان مازندرانی یاد بگیرم و یادم رفت برای چه آمدهام پیادهروی 🤦♀
و اینطور...
وی نوشتن را زندگی کرد و تبدیل به یک قلمزی شد🙂
میخواهم کمکت کنم تا تو هم قلمزی شوی، من منتور تخصصی دوره فوت و فن قلم هستم.🌱
ثبتنام یادت نرود قلمجوی محترم👇
@Ghalamasa
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht