eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
382 دنبال‌کننده
319 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ وی قلمزی هستم😌 چه شد که قلمزی شدم؟ این چند تا خاطره را بخوان تا بفهمی چرا این‌ موجود خلق شد! ـ اولین باری که خواستم خودم را معرفی کنم تو مسابقه احساس واژه‌ها؛ هول شدم و گفتم: «به نام خدا هستم از فلان مدرسه.» البته این یک معرفی تمرینی بود پشت محوطه مکان اصلی مسابقه. معرفی اصلی‌ام اینقدر داغان نبود. ـ یادم است اولین باری که در جشنواره استانی خوارزمی شرکت کردم، مجبور شدم یک روز در مشهد بمانم. هوا به شدت گرم بود. اینقدر نوشابه خوردم که وقتی رسیدم خانه، گلاب به روی شما یک هفته بیمار بودم! ـ از قضا در مراسم یکی از آشنایان، هم‌مدرسه‌ای ام من را دید. گفت: «تو همونی نیستی که سر صف برامون انشا می‌خوندی؟ هنوزم می‌نویسی؟» ـ سر چاپ اولین کتابم که در مورد شهید دانشجومعلم بود، حکم اعدام من صادر شد. زنگ زدم به مسئول مالی. گفت: «شما؟» گفتم: «من همونی‌ام که قراره اعدامش کنید.» نگران نباشید الآن زنده ام. ـ یادم است، اولین شعری که نوشتم برای هم‌خوابگاهی‌ای بود که صدای زنگ هشدار گوشی‌اش، صبح همه را از خواب بیدار می‌کرد. ـ تو اولین تمرین نویسندگی خلاق باید قدم می‌زدیم و هر چه را می‌دیدیم، می‌نوشتیم. تنها چیزی که من را جذب کرد، بنرهای ننه سرما برای کنترل مصرف گاز بود که به زبان مازندرانی نوشته شده‌بود و من آن روز فقط داشتم تمرکز می‌کردم که زبان مازندرانی یاد بگیرم و یادم رفت برای چه آمده‌ام پیاده‌روی 🤦‍♀ و اینطور... وی نوشتن را زندگی کرد و تبدیل به یک قلمزی شد🙂 می‌خواهم کمکت کنم تا تو هم قلمزی شوی، من منتور تخصصی دوره فوت و فن قلم هستم.🌱 ثبت‌نام یادت نرود قلم‌جوی محترم👇 @Ghalamasa ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ آنچه در اولین روز کاری مدرسه نویسندگی همانوشت گذشت❗️ همانوشت با حجم زیادی از پیام‌های تبریک و گل کاشتید و ماشاءالله به همانوشت روبه‌رو بود. تعداد زیادی برای ثبت‌نام به @Ghalamasa پیام داده بودند که تمام آنها پاسخ داده‌شد و دو قلم‌جو، قلم‌آموزی خود را شروع کردند و با سرعت پیش رفتند و یک نفر از آنها تا سرفصل سوم و دیگری تا سرفصل دوم پیش رفت؛ اما تا کنون بهادر از همه سبقت گرفته است، هر چند آنها تا قلمزی شدن فاصله زیادی ندارند و پرقدرت مسیر را ادامه می‌دهند اما به شرط استمرار می‌توانند به سکوی پیشرفت در حوزه قلم دست پیدا کنند. عده‌ای هم دست یاری‌رسان خویش را بر سر ما افکندند و به جمع ما ملحق شدند، اگر کمکی بود در خدمت باشیم... بعضی‌ها هم هنوز در صف ثبت نام گیر کرده‌اند، عده‌ای خسته و گمراهند که چرا اصلا باید در این دوره ثبت‌نام کنند و هنوز تصمیم نهایی خود را نگرفته‌اند اما کاش بدانند که هیچ قلم‌جویی از این دوره دست خالی بیرون نمی‌آید. راز قلمزی شدن در این دوره به آنها گفته می‌شود و آنها راه خویش را پیدا خواهندکرد و به سرمنزل باشگاه نویسندگی همانوشت می‌رسند. آنجاست که با خود می‌گویند از این مسیر پشیمان نیستیم و با قلمزی شدن روی دیگری از زندگی را دیده‌ایم و جهانمان پر از ظرافت‌ها و خلاقیت‌ها و نوآفرینی‌ها شده و حالا آماده‌ایم که تربیت کنیم. چه کسی را؟ خودشان را... ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
﷽ ۱۴۰۵/۲/۲۳ زنگ شبهه‌مونی🛎 👨‍🏫 درس امروز: "باور به حقیقت از ایمان می‌جوشد" ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ ـ چرا نزدیم آمریکا و اسرائیل را با خاک یکسان کنیم؟ احتمالا نمی‌تونیم. اگر می‌تونستیم باز موشک می‌زدیم. متن پیامک یوسف بود. رمز گوشی‌ام را باز کردم و شماره‌ی یوسف را گرفتم. ـ سلام! چطوری پسر؟ سوالات عمیق می‌پرسی. آفرین آفتاب از کدوم ور دراومده ؟! +سلام آقا مهدی حالتون خوبه؟ خانواده خوب هستن؟ من که همیشه سوال می‌پرسم شما هم همیشه لطف می‌کنید جواب می‌دین. ـ زبون نریز بچه. گوشت رو بده به من. مواظب باش روایت ضعف رو به جای روایت فتح بهت قالب نکنن. تو دنیا یک عالمه کشور وجود داره که شاهد این جنگ هستن. الان تنگه‌ی هرمز رو کی بسته؟ +ایران ـ باریکلا مثل خودم باهوشی. خب کشورها فحشش رو به کی می‌دن؟ به آمریکا. به نظرت چرا؟ +چون آمریکا باعث شد ایران تنگه‌ی هرمز رو ببنده. ـ آفرین یوسف جان آمریکا همین الان یه عالمه جنگنده داره محو کردن این کشورها اگه شدنی هم باشه چندین سال طول می‌کشه. آسیب و خرابی برای ما هم داره ولی نکته مهم اینجاست. پول می‌گیرم که بگم... + آقا مهدی اذیت نکنین دیگه ـ ما الان برنده جنگیم. بله تو جنگ آسیب دیدیم. خرابی زیادی برامون داشته. اما هیمنه آمریکا در جهان شکست. مردم این دو کشور رو مقایسه کن مردم ما به شکست خورده‌ها می‌خورن؟ این مردم آمریکا هستند که دعواها و دزدی‌هاشون بر سر سوخت ماشین بالا رفته. کل دنیا ترامپ رو به عنوان یک دیوانه مسخره می‌کنن. دشمن از ما درخواست آتش بس کرد، نه ما از اون. کشورهای اروپایی حاضر نیستن به آمریکا برای باز کردن تنگه‌ی هرمز کمک کنن. و.... این جنگ با تدبیر جلو می ره نه با احساسات. باید منطقی فکر کنیم نه احساسی. مردم دنیا ایران رو تحسین می‌کنن مواظب باش روایت ضعف به خوردت ندن یوسف جان منطقی نگاه کن. زهرا خلیلیان ✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
﷽ ۱۴۰۵/۲/۲۴ زنگ فرهنگ‌آباد🛎 👨‍🏫 درس امروز: "خیابان‌ها به کمک فرهنگ آمده‌اند." ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ این شب‌ها سعی می‌کنم جزء به جزء اتفاقات هر شب را به خاطرم بسپارم هرچیز که می‌بینم می‌شنوم و احساس می‌کنم ما شب‌ها در وسط نور ایستاده‌ایم، جایی که دور تا دورمان را ملائک گرفته و بال‌هایشان را فرش زیر پایمان کردند. مگر نه اینکه جمهوری اسلامی حرم است و هر که از آن دفاع کند مدافع حرم و هر که خدمتی کند خادم حرم است. اربعین، مسیر پیاده‌ی نجف تا کربلا چه حس و حالی دارد؟ این شب‌ها می‌توان آن احوال را در خیابان‌ها پیدا کرد. امشب هم اتفاقات جورواجوری افتاد که هرکدام لبریز از معناست می‌خواهم با جزئیات کامل یک اتفاق ساده را برایتان شرح دهم: دختری حدودا ۱۰ ساله ریزنقش با صورتی کشیده چفیه فلسطینی سرش کرده‌بود و روی چفیه یک سربند بسته‌بود طرح سربند پرچم ایران بود. بلندگو دستش گرفته‌بود و هر کس از خیابان روبه‌رو رد می‌شد بلند می‌گفت: «ماشاالله خسته نباشین ماشاالله موتور مرگ بر آمریکا» بلند و با هیجان می‌گفت حسش مثل احساس بی‌سیمچی حاج همت بود محکم و پر امید داشتم فکر می‌کردم سال ۶۰ امام خمینی (ره) گفتند جبهه دانشگاه است بسیجی‌ها در جبهه رشد کردند ساخته شدند خدا را پیدا کردند. شاید ما هم توفیق آن را داریم که در فضای جنگ و مبارزه آن هم با بدترین و شقی‌ترین موجودات نفس بکشیم بستری برایمان باز شده که مانند جبهه ی سال ۶۰ دانشگاه است و چه دوره و امکان خوبی برای متعالی شدن... زهرا خلیلیان✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ روزی قلم‌جویی ناخنش را می‌جوید و مضطرب بود. گفت: «ببخشید، من نمی‌تونم دوره شرکت کنم؛ چون وقت ندارم.» همانوشت به او نگاه کرد و گفت: «دوره طوری تنظیم شده که تو با هر شرایط زمانی می‌تونی به قلمزی تبدیل شی، یکی می‌تونه تو دو هفته دوره رو تموم کنه، یکی هم تو یه سال! بستگی به قلم‌جو داره.» قلم‌جو تعجب کرد و گفت: «چرا نمی‌فهمم چی میگی؟» همانوشت لبش را کج کرد و گفت: «آخه تو فکر می‌کنی این دوره هم شبیه دوره‌های دیگه است. نگران هیچی نباش، اگه تمایل به شرکت در دوره داری بقیه‌اش رو استاد درست می‌کنه، فقط تو به @Ghalamasa پیام بده.» ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
﷽ ۱۴۰۵/۲/۲۵ زنگ ماهنامه🛎 👨‍🏫 درس امروز: "معلمی، ریشه‌اش خدمت است." ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ گاهی در مسیرِ پر پیچ و خمِ زندگی با آدم‌هایی روبه‌رو می‌شویم که عبورشان، نه تنها مسیری را در زمین، که راهی را در دل و جانمان باز می‌کند. معلم، یکی از این آدم‌هاست. کسی که نه فقط دانشی را منتقل می‌کند، که جرقه‌ای از باور را در جان می‌دمد و با کلامی، گاه به سادگیِ یک نسیم و گاه به استواریِ یک صخره، آینده‌ای را شکل می‌بخشد. این روزها که قدم در راهِ تربیتِ نسلِ فردا می‌گذارم، در ذهنم تصویری از آن دسته معلمانِ اثرگذار نقش بسته است؛ معلمانی که فراتر از سرفصل‌ها، درسِ زندگی، تاب‌آوری و خودباوری را آموختند. معلمانی که ندایِ «تو می‌توانی» در گوشِ شاگردانشان، پلی شد به سویِ افق‌های دست‌نیافتنی. آرزو می‌کنم روزی، من نیز بتوانم در کسوتِ معلم، نه فقط دانشی را بیاموزم، بلکه چراغی باشم برای یافتنِ مسیر، و دانشی را در دل بنشانم که ثمره‌اش، نه یک نمره، که انسانی ساخته‌شده باشد؛ انسانی که قدرتِ دیدنِ زیبایی‌ها، جسارتِ ساختنِ رویاها و توانِ ایستادگی در برابرِ سختی‌ها را داشته باشد. باشد که کلامِ ما، همانندِ بذری نیکو، در زمینِ مستعدِ جانِ دانش‌آموزان جوانه زند و ثمر دهد؛ آری، با همین امید، قدم در این راهِ مقدس می‌گذاریم. راحله ایگدری✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
﷽ ۱۴۰۵/۲/۲۵ زنگ ولایت‌نامه🛎 👨‍🏫 درس امروز: "ایران شد یک مکتب." ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ درخت کلمات ما همچنان زیر سایهٔ نگاهت سبز است؛ اگر آسمان امروز نام تو را نجوا کند، هر ستاره پاسخی دارد و هر کهکشان نوایی. مکتب نگاه تو هنوز کلاس ماست؛ همان میدانی که در آن «هیهات مناالذله» را چون نفَس نخست آموختیم، و شاگردانت باز هم با نوک قلم و طنین دل، آن پیکار روح را می‌خوانند. درس‌هایت فانوس راه فردای ماست؛ فانوسی که در باد تردید نمی‌لرزد، که بر تاریکی‌ها نقشه می‌کشد و مسیر گم‌شده را به سوی شجاعت نشان می‌دهد. ای استاد بلندآوازهٔ مکتب مقاومت، تو به ما آموختی که قلم، اگر در راه حق نچرخد، چوبی بیش نیست؛ قلم ما زیر نگاه تو عهد کرد که جز در راه حق نرقصد، که جز برای حقیقت ننویسد. اکنون هر سطر برافراشته، چون نامه‌ای است که وصیت تو را به نسلی تازه می‌سپارد؛ هر جمله، همچون نهالی است که از خاک آموزه‌هایت جوانه می‌زند و تا افق‌ها قد می‌کشد. و ما که شاگرد مکتب توایم، با همان ایمان نخستین و شور همیشگی، راه را ادامه می‌دهیم؛ تا یاد تو چراغ باشد و صدای تو گره‌گشای زمانه. محمدایمان ریاضی‌فر✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله