━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
دژخیمخانه
تا حالا طاعون گرفتهاید؟ خب خیلی وقت است که دیگر کسی طاعون نمیگیرد. باشد؛ اینطور فکر کنید. اما حقیقت این است که انگار همهی ما دچار طاعونی لاعلاج شدهایم؛ طاعونی که برای مبتلا شدن به آن حاضریم اعتبار بانکیمان را صفر کنیم.
این عفونت باکتریایی از زمانی شیوع پیدا کرد که آرزوی هر کودکی «یک موبایل» شد. خیلی هم فرقی نمیکرد چه مدلی باشد؛ فقط باید امکان دسترسی به فضای مجازی را میداشت. کمکم رقابتهای سالم جایش را به رفاقتهای ناسالم داد: رفاقت با واتساپ، رفاقت با اینستاگرام، رفاقت با تلگرام… تا جایی که این آرزوی بهظاهر گوگولی، تبدیل شد به یک «دژخیمخانه».
راستش مدتها در این دژخیمخانه نفس کشیدیم و کسی صدایش درنمیآمد. بچه بیصدا بازیاش را میکرد، مادر بیصدا خریدش را، و بابا بیصدا زیر پستها کامنت میگذاشت. شب و روز در این خانهها زیستیم؛ تا اینکه دخترک هوس کرد مقنعه از سر بکند، پسرک سینه سپر کرد و به جان دستگاه خودپرداز بیچاره افتاد، و ناگهان «نوای آزادی» در شهر پیچید؛ آزادیای که معلوم نبود معنا و آرمانش از کدام سوراخ سربرآورده بود.
هر چه بود گذشت؛ اما از من نشنیده بگیرید: نگذشت. اینترنشنال مگر ول میکرد؟ روی روح و روان جوانها راه میرفت که: «بیایید، حقیقت اینجاست. ما اینجا حقیقت میفروشیم؛ بیایید بخرید. بابتش هم فقط یک “وحدت” بپردازید. چیزی نیست؛ خسیس و ملیگرا نباشید. راحت بخرید، ککتان هم نگزد؛ بهموقع هم به شما کمک میرسانیم.»
نمیدانم… شاید مجریهای دلبری داشت که اینهمه «وحدتفروش» پیدا شد و یکهو بساط هیمنه برپا شد. موساد دلبران زیادی تربیت کرده بود؛ البته ما در ایران به آنها «جاسوس» میگوییم. ناگهان دیدیم: ای دل غافل! قاپ بازیگران ایرانی را دزدیدند.
خب، ما اینها را میفهمیدیم؛ اما میترسیدیم بفهمیم. بلد نبودیم روشنگری کنیم. بلد نبودیم دانشآموزانمان را آگاه کنیم. بلد نبودیم قلمورزی کنیم و داد و فریاد ترانه علیدوستیها و احسان کرمیها و حمید فرخنژادها را در نطفه خفه کنیم. میگفتیم: «مگر نمیدانی؟ دنیای هنر از اول حاشیه زیاد داشته؛ ما چه کار به سلبریتیجماعت داریم؟» همان سلبریتیهایی که طاعون غربی گرفته بودند، میداندار شدند؛ حتی حکم صادر کردند.
هر چه بود گذشت؛ اما از من نشنیده بگیرید، نگذشت. رهبرمان را شهید کردند و ما به خودمان آمدیم. چه سیلی محکمی خوردیم! سیلیای که همهی ندانمکاریها و اهمالکاریهایمان را آورد جلوی چشممان. ما از دنیای هنر بازی خوردیم و گاهی مهرهای شدیم در بازی شطرنج آن طاعونیان.
تا اینجا که خواندید… بعد از این هم میخواهید بخوانید؟ راه دیگری نمانده جز مبارزه با این دژخیمخانه. سلاح را به دست بگیرید و کلمهها را بر ورق بکوبید؛ که خیلی دیر کردهایم.
مخلص قلم، خاطره کردفیلابی ✍
هنر آوینی؛ یعنی مبارزه با فرهنگ غربی
برای شروع حرکتی از جنس آگاهی و معرفت به آیدی زیر پیام بده و وارد مدرسه نویسندگی همانوشت شو👇
@Ghalamasa
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
یاعلی
بگذارید بهعنوان کسی که در بهترین دانشگاههای کشور درس خوانده، در صنعت کار کرده و در دانشگاههای معتبر و تراز اول سابقهی تدریس داشته است، یک حقیقت بزرگ و بسیار مهم را با شما در میان بگذارم؛ حقیقتی که بسیاری دوست دارند شما را از آن غافل کنند.
فاصلهی ما تا قلههای تولید، دانش، فناوری و اقتصاد فقط یک «یا علی» است…
فقط یک «یا علیِ» واقعی؛ یک «یا علیِ» از تهِ دل.✨🔥
ما ثابت کردهایم که میتوانیم.
همین امروز هم دستاوردهایی داریم که بسیاری از ناظران و متخصصان جهان را شگفتزده کرده است.🌍🚀😮
این یعنی توانش در ما هست، استعدادش در ما هست، ارادهاش در ما هست.
اما آن لحظه که یک ملت، با هم و با ایمان و باور بگوید: «یاعلی»…
آن لحظه که تصمیم بگیرد حرکت کند…
خداوند به حرکت ما شتاب میدهد؛🤲🏻🔥
برکت میدهد، راهها را باز میکند
و قدمهای کوچکِ ما را به جهشهایی بزرگ تبدیل میکند.⚡️✨
آن وقت است که قلهها دیگر دور نیستند…
قلهها نزدیک میشوند…
و ما با قدرت، یکی پس از دیگری آنها را فتح میکنیم.🏔🚀💥
باور کنید:
با ایمان، با تلاش، با همدلی و با گفتن یک «یا علی» از عمق جان،
میتوانیم خیلی زودتر از آنچه تصور میکنیم به قلههای بزرگِ دانش، فناوری و اقتصاد برسیم.💪🏻🔥✨
زهراسادات موسوی ✍
www.rubika.ir/alborzedanesh
#جستارکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
تصمیم ما
کسی قرار نیست از ابرها فرود بیاید
تا دردهای ما را درمان کند؛
نسخهی شفا
در گره کورِ انگشتانِ من و توست؛
آنجا که تفاوتها
به «انسجام» بدل میشوند.
وقتی دیوارِ سوءتفاهم را برمیداریم
و از آجرهای سختِ غرور،
پلی میسازیم برای عبور…
آنجاست که وطن
دوباره نفس میکشد.
باید دانست:
«وحدت» تنها یک واژه در کتابها نیست؛
یک «تصمیم» است…
تصمیمِ من و تو
برای یکی شدن،
برای ماندن
و برای ساختن.
سمیرا رفیعی ✍
#شعرکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
ایدئولوژینامه.pdf
حجم:
711.8K
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🔸از میدان کلمهها تا قله تربیت
🔴 ایدئولوژینامه همانوشت تکمیل شد✅
🔺قلم تشکیلاتی
🔺مردعنکبوتی
🔺مدرسه هنرمندان
🔺هنر انقلاب
🔺نان قلم
🔺تضارب آرا
🔺تبعید اجباری
🔺اختلال تراز
🔺دژخیمخانه
نویسندهمعلم: خاطره کردفیلابی ✍
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
تراکنش موفق
رسیدک: سلام. اینجا دیگه کجاست؟
رسیدیار: سلام، تازهوارد!
رسیدک: ممنونم. تو خیلی وقته اینجایی؟
رسیدیار: پس چی فکر کردی؟ من اولین رسیدیام که اینجا اومدم.
رسیدک: پس حتماً جواب این سؤال رو میدونی. تا حالا دیدی رسیدِ کارتخوانی بیشتر از چند دقیقه عمر کنه؟!
رسیدیار: بیشترین رسیدی که تو زندگیش عمر کرد، مادربزرگم ـ خدابیامرز ـ بود؛ رسیدِ خریدِ یه پیرزنی که ده دقیقه طول میکشید عینکش رو دربیاره تا یه چیزی رو بخونه. آخرش هم انداختش توی سطل آشغال و مادربزرگِ دهدقیقهایِ من عمرش رو داد به شما.
رسیدک: خدا بیامرزش.
رسیدیار: خدا رسیدگان شما رو هم بیامرزه! اما ببین ما چقدر خوشبختیم که ما رو گذاشتن این بالا، وسط میدون شهر.
رسیدک: آره... یه نفر میگفت ما رسیدِ کمکهای مردم به خسارتهای جنگیم.
رسیدیار: باور کن ما رسید موفقترین تراکنش تاریخیم.
رسیدک: هورا به خودمون! پس عمر ما زیاد میشه.
(هر دو میخندند و انگار خندههای رسیدهای دیگر هم به آنها اضافه میشود.)
فاطمه محمدی ✍
https://ble.ir/roshdrangi
#نمایشنامهکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
زمان:
حجم:
15.7M
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🎧 کتاب صوتی دغدغههای فرهنگی
🔴 برای شروع یک کار فرهنگی با گوش دادن این فصل از کتاب دغدغههای فرهنگی، قدم اول را بردار👣
🔺ما لازم است كه مردم را كتابخوان كنيم، اما از اين واجبتر، آن اســت كه استعداد نويسندگى را در بين مردم بيابيم و توليــد كتاب كنيم. وادار كنيم كه اســتعداد به كار بيفتد؛ قلمهــا روى كاغذ بيايد؛ فكرها كار كنند و براى مردم بســازند و توليد كنند. اين مهم اســت.
🔹 فصل سوم؛ فرهنگ و هنر ایران و انقلاب
🎙گوینده: مائده براتی
منتظر فصلهای بعدی باشید 🙌
#صوتکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
او اینجاست
نسیم ملایم بهاری، صورتم را نوازش داد. بچهها جلوی مجتمع میدویدند و فریادهایشان در هیاهوی بلندگو گم میشد. نور زردِ چراغ، روی صورت احمد سایه انداخته بود. نگاهم به سمتش چرخید و مسیر نگاهش را دنبال کردم. خیره شده بود. گفتم: «کجایی؟» صدایش کمی لرزید.
ـ میخوام همینطور نگاش کنم
دوباره به همانجا نگریستم. گفت: «بالاخره ماهِ شب چهاردهه دیگه.»
عینکش را بالاتر داد. دستم را گرفت و فشرد. مثل همیشه «آیی» گفتم و دستم را کشیدم. رو کرد به من؛ صدایش دیگر آن آرامشِ چند لحظه پیش را نداشت: «آخ… آخ… صد بار گفتم انگشتریتو بنداز اونیکی دستت.»
زدیم زیر خنده. سایهی چراغ روی صورتش چرخید و دوباره به ماه خیره شد.
ـ میدونی مرضی، کاش یه بار دیگه صداشو میشنیدیم. چهارده خرداد نزدیکه؛ یادته دو سال پیش، حرم امام؟
قلبم هُری ریخت. گرمای صدای آقا در حرم، تکتک سلولهایم را تکاند.
ـ احمد، من دلم تنگه.
انگشتش را به سمت ماه گرفت. نور چراغ روی عقیقِ انگشتریاش چشمک زد.
ـ مرضی ببین، شبیه آقا نیست؟
نگاهم به آسمان چرخید؛ نسیم خنک که مثل پنبهای صورتم را لمس میکرد، از میان شاخ و برگ درختِ کناریمان میگذشت.
ـ میگم احمد، کاش حداقل آقا مجتبی رو میدیدیم، نه؟ داداش میگفت حرفهاش، صداش خیلی آرامشبخشه…
حرفم با صدای بلندگو شکست: «سلامٌ علی آلِ یاسین…»
بیاختیار دستهایمان را روی سینه گذاشتیم. سایهی دستهایم روی زمین افتاد. احمد همانطور که نگاهش به ماه بود، چشمهایش را بست. «السَّلامُ عَلَیکَ فِی اللَّیلِ إِذا یَغْشى…»
قطره اشکی روی پرچم سرید. نگاهم به ماه دوخته بود؛ صدای احمد در گوشم پیچید.
ـ لبِ ما و قصهی زلفِ تو، چه توهمی… چه…
شانههایش لرزید. اشکم قطرهقطره راه گرفت. مثل هر روز که این جملهی آسید مرتضی (آوینی) با صدای «السلام علیک یا بقیةالله…» در سرم میچرخید، رو به احمد گفتم: «شاید آن یار هم اینجا باشد…»
نگاهمان به هم گره خورد. بعد، دوباره رو به ماه چرخید. یکباره انگار سنگی از روی قلبم برداشتند. احمد نفسش را بیرون داد و جملهی آسید مرتضی را کامل کرد
ـ این شاید… از دلِ شکاکِ من است…
رویا رستمیوند ✍
#تقویمکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
سایهی رویِ سرِ کُلِّ زمین است
رُخَش مهتاب، کلامَش دلنشین است
علی تنها پیشوای شیعیان،نه!
علی توحید، علی تمامِ دین است...
علیرضا رنجبر✍
🏞 تهیه پوستر: محمدجواد رحمنپور
https://eitaa.com/Samen_Arts
#تقویمکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
جانِ ختمُ المرسلینی یا علی
بعدِ او تو جانشینی یا علی
بر همه مرد و زن مومن فقط
تو امیرالمومنینی یا علی
حسین اعتمادی✍
🏞 تهیه پوستر: محمدجواد رحمنپور
https://eitaa.com/Samen_Arts
#تقویمکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله