eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
382 دنبال‌کننده
319 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره شش اگر قرار باشد قلمم از چیزی دفاع کند آن چیز حتماً خودم هستم. من برای باورهایی که بر قلم جاری می‌شود، حتی با رمقی اندک می‌جنگم. مگر نمی‌گویند زمانه، زمانه جنگ است؟ خب من هم با تمام زخمی بودن و مجروح بودنم با قلمی که عشق را فریاد می‌زند تا آخر مسیر حتی تلوتلوخوران هم که شده، پیش می‌روم. چشمم را نمی‌توانم ببندم. گوشم را نمی‌توانم کیپ کنم. من می‌شنوم، من می‌بینم، من می‌فهمم و کسی که آن چیزی را که می‌داند حق است؛ اما برای آن موضعی قاطع نمی‌گیرد، زندگی را به شوخی گرفته است. زندگی جز ماندن در عرصه مبارزه حق علیه باطل نیست؛ یعنی هر چقدر هم بخواهی خودت را سرگرم کنی، باز نتوانی. دشمن تا بیخ گوش تو می‌آید و تا جان تو را نگیرد، بی‌خیال نخواهد شد. تا جوهرۀ فکری تو را نبلعد از حرکت نخواهد ایستاد. قلم تنها سلاح من نیست، اما اگر قرار است بنویسد باید نه تنها دفاع را بلد باشد؛ بلکه باید جنگیدن را هم یاد بگیرد. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره هفت اگر قلمم بخواهد از چیزی دفاع کند، از پدری دفاع می‌کنم که میان خاک و آجرهای فرو ریخته‌ی مدرسه، به دنبال نشانی از گمشده‌اش می‌گردد؛ حتی تکه‌ای از دفتر مشق. از مادری دفاع می‌کنم که لنگه‌کفش کوچکِ فرزندش را در آغوش گرفته است؛ و برای کودکی که بازنمی‌گردد، لالایی می‌خواند. از کوله‌پشتی‌هایی دفاع می‌کنم که قرار بود دوباره بر دوش کودکان بنشینند، در راه مدرسه تاب بخورند، با کتاب‌های تازه و دفترهای پر از آرزو سنگین شوند، اما گوشه‌ای ماندند و چشم‌انتظار دستان کوچکی شدند که دیگر هرگز برای برداشتنشان بازنگشتند. از آخرین عکسی دفاع می‌کنم که پسرکی در آن، با لبخندی کوچک برای مادرش دست تکان می‌دهد؛ بی‌آنکه بداند آن لحظه، آخرین قابِ کودکی‌اش خواهد شد. از لباس‌های نو و مرتبی دفاع می‌کنم که گوشه‌ی اتاق، چشم‌به‌راهِ صاحبشان مانده‌اند، لباس‌هایی که هرگز پوشیده نشدند. از دفترهایی دفاع می‌کنم که میان صفحه‌هایشان، مشق‌های ناتمام، نقاشی‌های کودکانه و آرزوهایی جا مانده است که فرصت بزرگ شدن پیدا نکردند. از پدری دفاع می‌کنم که شب‌ها کنار مزار دخترش می‌خوابد؛ نه برای آنکه خودش آرام بگیرد، بلکه از ترس اینکه مبادا دخترکش در تاریکیِ شب بترسد و از معلمی دفاع می‌کنم که در واپسین لحظه‌ها، میان خطر و شاگردانش ایستاد؛ معلمی که حتی در سخت‌ترین لحظه‌ها نیز درسِ فداکاری را ناتمام نگذاشت. اگر قلمم بخواهد از چیزی دفاع کند، از تمام رؤیاهای کوچکی دفاع می‌کند که ناتمام ماندند، از لبخندهایی که زود خاموش شدند و از کودکانی که نامشان از دفتر حضور و غیاب مدرسه پاک شد. من با قلمم از چیزهایی می‌گویم که به آن‌ها باور دارم و باور من این است که باید از آن‌ها نوشت. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره هشت اگر قرار باشد، قلمم از چیزی دفاع کند؛ بی شک آن چیز نگاه‌های لرزان کودکی است که ترس در آن موج می‌زند. دست‌ها و پاهای لرزان و لباس خاکی اوست. می‌لرزد و می‌لرزد، تمام بدنش. بغض مثل گرد و خاک دست و پایش، راه گلویش را سد کرده. با یک آغوش گزارشگر، اشک راهش را باز می‌کند، چون سیل. این قلم اگر بنویسد و اشک‌های او را تصویر نکند، سروی بیش نیست؛ که سر برکشد و حاصلی نداشته باشد. اگر قرار باشد قلمم از چیزی دفاع کند، کلمات ناگفته دخترکی را خواهد نوشت که روی ویرانه های مدرسه‌اش ایستاده و چشم می‌گرداند میان خرابه‌ها، به دنبال نشانه‌ای که شاید راه زبانش باز شود. زبانی که از آن صبح انفجار کلمه‌ای باز نکرده. اگر قرار باشد قلمم از چیزی دفاع کند فریاد‌های دخترکی خواهد بود، در جزیره‌ای مخفی... صفحات تاریخ را کنار خواهد زد. از دل ویرانه‌های آن حقیقتی را روی صفحه کاغذ خواهد نشاند که کلماتش کاخ فرعون صفتان را نشانه خواهد رفت. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره نه اگر قرار باشد قلمم از چیزی دفاع کند... از ماندن در خرابه‌ها دفاع می‌کند؛ از اینکه آوار عشق را رها نکنم و بگذارم خشت‌به‌خشت دلم زیر سنگینی خاطرات تو باقی بماند. همه می‌گویند ویرانه که جای زندگی نیست، اما نمی‌دانند من در همین آوار، زیباترین قصه‌های عمرم را دفن کرده‌ام. هر بار که باران بر شانه‌های این خرابه می‌بارد، انگار زخم همه‌چیز تازه می‌شود. شب‌ها، شهر که به خواب می‌رود، با خودم رویا می‌بافم؛ و در خواب، هنوز تو را صدا می‌زنم. اما سهم من از آن همه زیبایی، فقط لحظه تلخ بیداری است؛ وقتی چشم باز می‌کنم و می‌بینم دیوارهای اتاقم، همان حصار شکسته‌ای است که تنها پادشاه آن، یاد توست. بگذار دنیا با منطق خودش همه‌چیز را بسنجد؛ مرا دیوانه بخواند یا مسافر همیشگی خیال. آری! من به این دلتنگی پناه آورده‌ام؛ نه برای جنگیدن با سرنوشت، بلکه برای ماندن در نقطه‌ای که هنوز رنگ و بوی تو را دارد. هر شب، خشت‌های فرو ریخته را روی هم می‌چینم، به امید اینکه دیواری بسازم و دلم را پنهان کنم؛ و هر صبح، با صدای آواری دوباره بیدار می‌شوم. من محکوم به این تکرارم؛ محبوس در دیوارهایی که نه اجازه می‌دهند به دنیای جاری برگردم، نه اجازه می‌دهند کاملاً بمیرم و نمی‌دانم سهم من از این همه ویرانی، خاکستر شدن در لابه‌لای همین خشت‌هاست، یا قرار است تا ابد، زیر بار سنگین همین خاطرات ناتمام، ذره‌ذره ناپدید شوم... . ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره ده اگر قرار باشدقلمم از چیزی دفاع کند، از غذایی است که مادر برای ماکان پخته بود اما ماکان هیچوقت از مدرسه بازنگشت. از لباس های سیسمونی است که معلم شهید میناب زهره شهریاری برای نوزادش خریده بود اما مادری نماند و نوزادی به دنیا نیامد. از دفتر مشقی است که ۱۸ و ۱۹ دی ماه دخترکی آن را نوشته بود تا از معلمش حسین بابری نمره بیستی بگیرد اما معلمش با زبان روزه در خیابان شهید شد‌و به بیمارستان نرسید. از فرش مسجدی دفاع می‌کند که دوست داشت فرش عروسی علی اکبر باشد؛ اما شامگاه هجدهم دی ماه، زمانی که اغتشاشگران مسجد را با مردمی که داخلش بودند به آتش کشیدند. نوجوان هجده ساله پاکدشتی علی اکبر زارعی به کمک مردم رفت و پس از خارج کردن مردم در آتش‌ها گرفتار شد و فرش مسجد خاکستر پیکرش را در آغوش گرفت. من قلمم از قرآنی دفاع می‌کند که عاشق این بود در دستان آقا بار دیگر تلاوت شود. اما *آقا* با زبان روزه در دفتر کارش شهید شد و قرآن به مرادش نرسید. حق آن غذا، آن لباس سیسمونی، آن دفتر مشق، آن فرش مسجد، آن قرآن مجید بیشتر از هرچیزی در دنیا دفاع کردنی است. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره یازده اگر قرار باشد قلمم از چیزی دفاع کند، آن چیز حتماً «حریمِ رویاهای آدم‌های نادیده گرفته‌شده» است. در دنیایی که همه به دنبال نتایج درخشان و رکوردهای دست‌نیافتنی هستند، قلم من می‌خواهد صدای کسانی باشد که در حاشیه مانده‌اند؛ همان‌هایی که شاید هرگز به فینال نرسند یا تیتر اول روزنامه‌ها نشوند، اما با تمام وجود برای هدف کوچکی که در سر دارند، می‌جنگند. دفاع از این رویاها، دفاع از اصالتِ تلاش است، حتی وقتی که هیچ دوربینی آن‌ها را ثبت نمی‌کند. در وهله‌ی دوم، قلم من سنگرِ «راستی در میان هیاهوی قضاوت‌ها» خواهد بود. ما در عصری زندگی می‌کنیم که حقیقت زیر بارِ نقاب‌های براق و شعارهای رنگارنگ گم شده است. دفاع از حقیقت، مثلِ یک تکلِ به‌موقع و دقیق در حساس‌ترین لحظه‌ی بازی است؛ همان‌قدر حیاتی و همان‌قدر پرخطر. قلم من متعهد است که به جای ستایشِ دروغ‌های شیرین، به دنبالِ تلخیِ حقیقت برود تا شاید از این طریق، سهم کوچکی در شفاف‌سازیِ دنیایِ مهره‌چینی‌شده‌ی پیرامون‌مان داشته باشد. و در نهایت، قلمم حتماً از «سادگیِ روابط انسانی» دفاع خواهد کرد. در روزگاری که دیجیتالی شدنِ همه چیز، ما را به جزایر دورافتاده‌ای از سردی و فاصله تبدیل کرده، نوشتن من فریادی است برای بازگشت به آن پیوند‌های گرم و بی‌واسطه. همان حسی که در یک پاسِ عالی در زمین بسکتبال یا یک همکاریِ تیمی در مستطیل سبزِ فوتبال تجربه می‌کنیم؛ پیوندی که هیچ الگوریتمی قادر به شبیه‌سازی‌اش نیست. قلمم می‌نویسد تا یادمان نرود که در پسِ این همه تکنولوژی، ما همچنان به گرما، اعتماد و درکِ متقابل نیاز داریم ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره دوازده اگر قرار باشه قلمم از چیزی دفاع کند آن چیز حتماً ایران جان است، کشور عزیزتر از جانم. نهالی که سالیان به اشک مادر شهدا آبیاری شده، به خون فرزندان شهیدشان قد کشیده. ایرانِ جان، همان سرو سهی که قامتی به بلندای تاریخ سال‌ها فراز و نشیب دارد. سال‌ها شکوه و پابرجایی سال‌ها شهامت و استقامت می‌نویسم از وطن که هم جان است و تن که هزاران تن فدای وطن که وطن مادر است که وطن ناموس است و وطن پدر است وطن غزل‌های سروده سراسر عشق است وطن داستان‌های عاشقانه است عشق به مادر‌، عشق به فرزند، عشق به میهن وطن شاهنامه است و گلستان و بوستان، وطن دیوان حافظ است... ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ نظرسنجی در بله👇 https://ble.ir/Homanevesht/1481489819683071231/1780568173407 ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ نویسنده‌های برتر ✍ نویسنده متن شماره شش خاطره کردفیلابی 🌱 نویسنده متن شماره هفت ریحانه امیری‌زاده🌱 نویسنده متن شماره دوازده سکینه ذاکری🌱 چالش هفته بعد: اگر قلمم زبان فرهنگ باشد، گله می‌کند که... 🔺در سه پاراگراف جمله را ادامه دهید و در نظرسنجی شرکت کنید 🎁جایزه چالش: مبلغ سیصد‌هزار تومان به نفر برتر مهلت ارسال متن: چهارشنبه ۲۰ خرداد ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ فردا جلسه نقد و بررسی آثار هفته 🔺ساعت ۱۷ الی ۱۷:۳۰ 🔺تماس گروهی در گروه دیدگاه👇 ble.ir/join/J9wVbhE47t با دیدگاه همراه شوید☕️ ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟢لیست نقد ۲۰ نمره 🔹عنوان (۱ نمره) 🔹شروع (۱ نمره) 🔹تعداد شخصیت‌ها (۱ نمره) 🔹شخصیت اصلی (۲ نمره) 🔹عناصر چهارگانه موقعیت (زمان، مکان، شخصیت، اتفاق) (۴ نمره) 🔹تعادل اولیه (۲ نمره) 🔹تعادل ثانویه (۲ نمره) 🔹تحول شخصیت اصلی (۲ نمره) 🔹زاویه دید (۱ نمره) 🔹پایان (۱ نمره) 🔹نگو، نشان بده (۳ نمره) 🔺جلسه نقد و بررسی امروز ساعت ۱۷ الی ۱۷:۳۰ در گروه دیدگاه 👇 http://ble.ir/join/J9wVbhE47t ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 📌برنامه جمعه ترازوی نقد ⚖ 📍نقد‌کده 🔺روز بازنگری و سنجش بررسی بی‌طرفانه آثار هنری و فرهنگی برای صیقل دادن سلیقه جمعی و گسترش دیدگاه‌های تحلیلی ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht