eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
382 دنبال‌کننده
319 عکس
8 ویدیو
12 فایل
ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/J9wVbhE47t لینک ناشناس: https://ble.ir/bineshanBot?start=29e068716564 ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ موج‌های آسمانی صد شب از آن «حماسه حضور» می‌گذرد؛ صد شب که میدان شهدا دیگر تنها یک میدان نبود، بلکه میعادگاه عاشقان و سکوی پرتابِ دل‌های بی‌قرار به سوی ملکوت گشته بود. ما، همان‌گونه که هر شب با پرچم‌های برافراشته در دست و زمزمه‌هایی در گلو راهی این میعادگاه می‌شدیم، امشب نیز رأس ساعت ۲۲، در آغوش میدان ایستاده بودیم. نسیمِ ملایمی می‌وزید و فضا را برای عروجی دوباره آماده می‌کرد. حاج‌آقا سماواتی، با آن طنینِ گیرا و عارفانه‌اش، ایستاد تا گره‌های کورِ دل‌ها را با سرانگشت دعا بگشاید. نوبت به «توسل» رسید؛ کلمات، همچون دانه‌های تسبیح، بر جان‌های خسته می‌نشستند و «توسلِ دیگر» با فرازهای عمیق و پرشور، حالِ عجیبی در سینه پدید آورده بود؛ حالی که میان خوف و رجا در نوسان بود. هنوز در اوجِ خلسه‌یِ معنوی بودیم که ناگهان صدای مجری، سکوتِ مقدسِ میدان را شکست. صدایش، نه یک خبر ساده، که رعدی بود در فضایِ آرامِ شب: «اولین موج از موشک‌ها، به سمتِ صهیونیسم شلیک شد.» در لحظه‌ای، میدان شهدا از جا کنده شد. گویی آسمان و زمین به هم دوخته شدند. «الله‌اکبر»ی که از حنجره‌های هزاران عاشق برخاست، تنها یک شعار نبود؛ فریادی بود که از اعماق جان و از تاریخِ غیرتِ ایرانی می‌جوشید. میله‌ی پرچم‌ها در دستانِ حاضران فشرده‌تر شد، انگار هر پرچم، ستونی بود که غرورِ یک ملت را بر شانه‌های خود نگاه می‌داشت. تقویم، ۱۷ خردادماه را نشان می‌داد. شصت شب بود که سکوت صحنه نبرد اتفاق افتاده بود، اما خبر تازه‌ی هجوم وحشیانه‌ی اسرائیل به ضاحیه، همچون داغی بر پیشانی غیرت ما نشست. می‌دانستیم که شیطان بزرگ دوباره بدعهدی کرده و حریم حرمت‌ها را دریده است. ابتدا خشم بود که در رگ‌های میدان دوید؛ خشمی مقدس و فروخورده. اما طولی نکشید که آن عطشِ سوزان، با طنین غرورآفرین پاسخ کوبنده و وفای به عهد غیورمردان هوافضای سپاه، به آرامشی از جنس عزت بدل شد. حالا، در حالی که موشک‌ها در آسمان، راهی به سوی قلب دشمن شده‌اند، دعای فرج با شور و حرارتی متفاوت قرائت شد. این‌بار، دعا تنها برای ظهور نبود؛ دعای پیروزی لشکریان حق بود. میدان، آکنده از عطر نیایش بود؛ اما نگاه‌ها دیگر به افق‌های دوردستِ پیروزی دوخته شده بود. ما در این شب، زیر سقف ستاره‌باران میدان شهدا، پیمانی دوباره بستیم؛ پیمانی که یک سوی آن «میدان» بود و سوی دیگرش «خیابان». «میدان با تو؛ خیابان با ما و پیروزی با آنانی که وعده‌ی صادق را به حقیقت بدل کردند.» زینب مرادی ✍ تهران ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 📌برنامه دوشنبه شمشیر طنز و عصای آموزش🗡 📍طنزکده 🔺نگریستن به جهان از دریچه‌ای دگر. بازتاب مسائل اجتماعی و روزمره با چاشنی لبخند و نگاهی تیزبین. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ مقدمه عقده‌گشایی می‌خواهم بی‌مقدمه بگویم: این چه وضع نظام آموزشی است؟! در کلاس فلسفه و منطق مدام بحث این است که اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ! هرچه هم بیشتر استدلال بیاوری، نمرهٔ بیشتری می‌گیری. کلاس‌های دیگر هم که نگویم. هنوز یادم نرفته در کلاس زیست‌شناسی، وقتی پرسیدم: «اولین بار که ماست درست کردند،آن یک قاشق مایهٔ ماستِ اولیه را از کجا آوردند؟» نمرهٔ منفی گرفتم و این شد تحقیق جلسهٔ آینده‌ام. اما همیشه هم این‌طور نمی‌ماند. هندسه‌ای هم در کار هست. خب عزیز دل! یعنی چه که ثابت کن این مثلث، مثلث است؟! شما فرض کن این مثلثِ سه‌گوشِ سه‌بَر مربع است! من اگر به شما بگویم مثلث است، از کجا معلوم جلوتر نپرسی که ثابت کن این دو خط موازی، موازی‌اند؟! این دایره، دایره است! آن یکی فلان است! و الی آخر.شما فرض کن این مثلث مربع است و در جهالت خودت باقی بمان! خب، همهٔ این‌ها عقده می‌شود دیگر. حالا که معلم شده‌ام، فرصت خوبی برای عقده‌گشایی است. قبلاً دوست داشتم سر کلاس از «مزید بر علت» و «قیاس مع‌الفارق» استفاده کنم که مخ همه گیرپاژ کند. آخر خیلی باکلاس‌اند... ولی هیچ‌وقت فرصتش پیش نیامد. یعنی حدوداً داشت پیش می‌آمد که این ترامپِ بی‌شرف حمله کرد. این روزها هم خیلی دوست دارم از «مصادره به مطلوب نکن» استفاده کنم، اما فکر نکنم برای این یکی هم موقعیتی پیش بیاید. کاش مدرسه‌ها باز می‌شدند... بیش از پیش نیاز دارم بروم مدرسه، حرف‌های باکلاس بزنم و یک دل سیر عقده‌گشایی کنم. علیرضا عبدی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 📌برنامه دوشنبه شمشیر طنز و عصای آموزش🗡 📍آموزش‌کده 🔺کارگاه اختصاصی «دنیای قلم». آموزش فنون نویسندگی، مهارت‌های خلق اثر و ریزه‌کاری‌های حرفه‌ای برای کسانی که می‌خواهند جدی بنویسند. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ هنر نویسندگی: قهرمانِ کامل، قهرمانِ خسته‌کننده! بسیاری از نویسندگان تازه‌کار تصور می‌کنند قهرمان داستان باید فردی باهوش، شجاع و بی‌نقص باشد؛ اما حقیقت کاملاً برعکس است: «ما با نقاط قوت یک شخصیت، او را تحسین می‌کنیم، اما با نقاط ضعفش، با او هم‌ذات‌پنداری می‌کنیم.» 💡چرا شخصیت باید «نقص» داشته باشد؟ شخصیتِ کامل، هیچ چالشی برای رشد ندارد و خواننده نمی‌تواند خودش را در او ببیند. در حقیقت، این نقص‌ها هستند که موتورِ داستان را روشن می‌کنند. نقص درونی: مانند غرورِ مفرط، ترس از ارتفاع یا زودباوری. نقص بیرونی: مانند آسیب جسمی یا وضعیت مالی نابسامان. 🛠 تمرین سریع: به قهرمان داستانتان یک «پاشنه‌ی آشیل» بدهید؛ چیزی که در لحظات حساس، تصمیم‌گیری را برایش دشوار کند. برای مثال، اگر قهرمان شما کارآگاهی نابغه است، او را دچار «وسواسِ شدید به نظم» کنید؛ به‌گونه‌ای که در صحنه‌ی جرم، به‌جای تعقیب قاتل، مشغول صاف کردن قابِ عکس روی دیوار شود! به یاد داشته باشید؛ نقص‌ها، شخصیت را انسانی و داستان را پیش‌بینی‌ناپذیر می‌کنند. ریحانه خورشیدی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 📌برنامه سه‌شنبه ژرفای اندیشه و نجوا🍃 📍جستارکده 🔺مجالس برای تأمل و تحلیل. واکاوی موضوعات پیچیده با نگاهی شخصی و عمیق که ذهن را به پرسشگری وامی‌دارد. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ وحدت؛ تپشِ بیداری ما به هم پیوسته‌ایم؛ مهرمان پاینده و روحمان بالنده می‌شود، آنگاه که دل‌ها در کنار هم می‌تپند. عشق زمانی چندبرابر می‌شود که بی‌چشمداشت، در کنار یکدیگر باشیم و ضمیرها صاف‌تر از همیشه در نیت‌های یگانه، گره بخورند. نورِ این همدلی، زمانی به اوج می‌رسد که پشتمان به‌هم گرم باشد؛ آنجاست که کثرت، در آیینه‌ی وحدت، معنای یگانگی می‌گیرد و آسمانِ همبستگی، هوای پریدن می‌شود. در این فضای زلال است که راستی و ایمان، به امنیت می‌انجامد و دیوار فاصله‌ها فرو می‌ریزد. اما این وحدت، تنها آرامشی ساکن نیست؛ چراغی است که تاریکی جمود را می‌راند. تا امروز، ما در سایه‌ٔ آرامش دروغین مصلحت، سر در گریبان عادت‌های خویش داشتیم و «چارچوب‌های سخت» را «عقل» می‌پنداشتیم؛ غافل از آنکه سپرهای منفعت، حریم امن ایمانمان را تنگ کرده بودند. امروز اما، زمانِ بیداری است. بیایید سنگِ سنگینی را که بر دوشِ سکوت نهاده‌ایم، بر زمین بگذاریم. بیایید از خواب مصلحت برخیزیم و با نگاهی تازه به اطراف بنگریم. ببینید که چگونه با عبور از مرز غرورها و گره زدن دل‌ها، طنین وحدت ما، عَلَمِ عزت وطن خواهد شد و بانگ «الله‌اکبر» بر تارک اتحادمان خواهد درخشید. وقتی دست در دستِ هم بگذاریم، «مین‌های وحشت» دیگر نمی‌توانند مسیر حرکتمان را سد کنند؛ چرا که در وحدت، بارِ تنهایی سبک‌تر می‌شود و ایران، شکوهمندانه از حسرتِ ایستایی و سکون رها خواهد شد. ما به وحدت نیازمندیم؛ همان‌گونه که به آب، همان‌گونه که به عشق و همان‌گونه که به بیداری... خدیجه حسنی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 📌برنامه سه‌شنبه ژرفای اندیشه و نجوا🍃 📍شعرکده 🔺ضیافت احساس و وزن؛ از شکوه غزل‌های کلاسیک تا سپیدی شعرهای معاصر برای بیانی لایه‌بردار از عواطف انسانی. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ نان وطن ‌دوست دارم تا کنم جان را به قربان وطن جان صدها همچو من ارزانیِ جان وطن اجتماع انسجام و همدلی و وحدت است اینکه می‌بینی به شب‌ها در خیابان وطن سنگر ما در خیابان است و وایِ ما اگر لحظه‌ای خالی شود سنگر ز یاران وطن پرچم جمهوری اسلامی ایران به دست شاهد رزم تمام ماست میدان وطن کوری چشم تمام پهلوی‌چی‌ها، فقط حضرت شاه خراسان است سلطان وطن شیر و خورشیدی اگر دیدی علی و آل اوست تا ابد شیر خدا باشد نگهبان وطن جز رضا جان نیست خورشیدی به ملک میهنم نور حق تابیده بر ما از خراسان وطن شرممان بادا اگر میهن به اهریمن دهیم وای اگر تسلیم او سازیم ایران وطن نان جمهوری اسلامی فراوان خورده ایم می‌شناسیم ای عزیزان حُرمت نان وطن حسین اعتمادی✍ ┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄ 🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان ایتا | بله