━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
هنر نویسندگی: قهرمانِ کامل، قهرمانِ خستهکننده!
بسیاری از نویسندگان تازهکار تصور میکنند قهرمان داستان باید فردی باهوش، شجاع و بینقص باشد؛ اما حقیقت کاملاً برعکس است: «ما با نقاط قوت یک شخصیت، او را تحسین میکنیم، اما با نقاط ضعفش، با او همذاتپنداری میکنیم.»
💡چرا شخصیت باید «نقص» داشته باشد؟
شخصیتِ کامل، هیچ چالشی برای رشد ندارد و خواننده نمیتواند خودش را در او ببیند. در حقیقت، این نقصها هستند که موتورِ داستان را روشن میکنند.
نقص درونی: مانند غرورِ مفرط، ترس از ارتفاع یا زودباوری.
نقص بیرونی: مانند آسیب جسمی یا وضعیت مالی نابسامان.
🛠 تمرین سریع:
به قهرمان داستانتان یک «پاشنهی آشیل» بدهید؛ چیزی که در لحظات حساس، تصمیمگیری را برایش دشوار کند. برای مثال، اگر قهرمان شما کارآگاهی نابغه است، او را دچار «وسواسِ شدید به نظم» کنید؛ بهگونهای که در صحنهی جرم، بهجای تعقیب قاتل، مشغول صاف کردن قابِ عکس روی دیوار شود!
به یاد داشته باشید؛ نقصها، شخصیت را انسانی و داستان را پیشبینیناپذیر میکنند.
ریحانه خورشیدی✍
#آموزشکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
📌برنامه سهشنبه
ژرفای اندیشه و نجوا🍃
📍جستارکده
🔺مجالس برای تأمل و تحلیل. واکاوی موضوعات پیچیده با نگاهی شخصی و عمیق که ذهن را به پرسشگری وامیدارد.
#برنامه_همانوشت
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
وحدت؛ تپشِ بیداری
ما به هم پیوستهایم؛ مهرمان پاینده و روحمان بالنده میشود، آنگاه که دلها در کنار هم میتپند. عشق زمانی چندبرابر میشود که بیچشمداشت، در کنار یکدیگر باشیم و ضمیرها صافتر از همیشه در نیتهای یگانه، گره بخورند.
نورِ این همدلی، زمانی به اوج میرسد که پشتمان بههم گرم باشد؛ آنجاست که کثرت، در آیینهی وحدت، معنای یگانگی میگیرد و آسمانِ همبستگی، هوای پریدن میشود. در این فضای زلال است که راستی و ایمان، به امنیت میانجامد و دیوار فاصلهها فرو میریزد.
اما این وحدت، تنها آرامشی ساکن نیست؛ چراغی است که تاریکی جمود را میراند. تا امروز، ما در سایهٔ آرامش دروغین مصلحت، سر در گریبان عادتهای خویش داشتیم و «چارچوبهای سخت» را «عقل» میپنداشتیم؛ غافل از آنکه سپرهای منفعت، حریم امن ایمانمان را تنگ کرده بودند.
امروز اما، زمانِ بیداری است. بیایید سنگِ سنگینی را که بر دوشِ سکوت نهادهایم، بر زمین بگذاریم. بیایید از خواب مصلحت برخیزیم و با نگاهی تازه به اطراف بنگریم. ببینید که چگونه با عبور از مرز غرورها و گره زدن دلها، طنین وحدت ما، عَلَمِ عزت وطن خواهد شد و بانگ «اللهاکبر» بر تارک اتحادمان خواهد درخشید.
وقتی دست در دستِ هم بگذاریم، «مینهای وحشت» دیگر نمیتوانند مسیر حرکتمان را سد کنند؛ چرا که در وحدت، بارِ تنهایی سبکتر میشود و ایران، شکوهمندانه از حسرتِ ایستایی و سکون رها خواهد شد.
ما به وحدت نیازمندیم؛ همانگونه که به آب، همانگونه که به عشق و همانگونه که به بیداری...
خدیجه حسنی✍
#جستارکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
📌برنامه سهشنبه
ژرفای اندیشه و نجوا🍃
📍شعرکده
🔺ضیافت احساس و وزن؛ از شکوه غزلهای کلاسیک تا سپیدی شعرهای معاصر برای بیانی لایهبردار از عواطف انسانی.
#برنامه_همانوشت
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
نان وطن
دوست دارم تا کنم جان را به قربان وطن
جان صدها همچو من ارزانیِ جان وطن
اجتماع انسجام و همدلی و وحدت است
اینکه میبینی به شبها در خیابان وطن
سنگر ما در خیابان است و وایِ ما اگر
لحظهای خالی شود سنگر ز یاران وطن
پرچم جمهوری اسلامی ایران به دست
شاهد رزم تمام ماست میدان وطن
کوری چشم تمام پهلویچیها، فقط
حضرت شاه خراسان است سلطان وطن
شیر و خورشیدی اگر دیدی علی و آل اوست
تا ابد شیر خدا باشد نگهبان وطن
جز رضا جان نیست خورشیدی به ملک میهنم
نور حق تابیده بر ما از خراسان وطن
شرممان بادا اگر میهن به اهریمن دهیم
وای اگر تسلیم او سازیم ایران وطن
نان جمهوری اسلامی فراوان خورده ایم
میشناسیم ای عزیزان حُرمت نان وطن
حسین اعتمادی✍
#شعرکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
📌برنامه چهارشنبه
صحنه و صدا🎙
📍نمایشنامهکده
🔺دنیای دیالوگهای ماندگار و تضادهای دراماتیک. جایی که شخصیتها در تقابل با هم، جوهره انسانی را روی صحنه میآورند.
#برنامه_همانوشت
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
جنگ زمان
(فائزه و نرگس همدیگر را در مرز نسلها میبینند، فائزه دختر شهید است و نرگس نوجوان ناآگاه امروز)
نرگس: تو کی هستی؟
فائزه: من از گذشته اومدم؛ از دل تاریخ. تو هنوز به دنیا نیومده بودی.
نرگس: کچه جالب! منم از آینده اومدم. مسخرهمون کردی؟
فائزه: اینقدر راحت از کنار تاریخ رد میشی؟
نرگس: بفرمایید عنصر مهم تاریخ! چه برایمان آوردهای؟
فائزه: برات یه پیراهن آوردم.
نرگس: برای من؟ اینکه خونیه!
فائزه: پیرهن بابامه.
نرگس: اون عروسک چیه دستت؟
فائزه: میخوام کنار بابام خاکش کنم.
نرگس: چه بلایی سرت اومده؟
فائزه: این بلاییه که سرِ تو هم اومده.
نرگس: چی داری میگی؟
فائزه: من خیلی وقت ندارم. باید برم.
نرگس: چی میخواستی بهم بگی؟
فائزه: میدونی چند تا پیراهن میتونم از دیار خودم برات بیارم؟ میدونی چند بار میتونم از حس یه دختر که پدرشو از دست داده بگم؟ خیلی بده که از جگرگوشهات فقط یه قابعکس بمونه رو دیوار.
نرگس: تو هم طرف این بسیجیایی؟
فائزه: کی بهت یاد داده به یه هموطن بگی بسیجی؟ میدونی ما جونمونو، امنیتمونو، راحتی و آسایشمونو مدیون چندتا از این آدماییم؟ میدونی تو همین تاریخی که حتی یه خطشم با جون و دل ورق نزدی، چندتا شهید دادیم؟
نرگس: چرا داری الآن اینا رو به من میگی؟
(فائزه به جلوی صحنه میآید و عروسکش را در بغل میگیرد)
فائزه: برای اینکه یادت نره:
ما همه برای یک خاکیم؛
چه کسایی که رفتن،
چه کسایی که موندن.
همه برای یک آرمان مشترک زندهایم،
چون نسل به نسل، پروردهی مکتب شهداییم.
هنوز هم ایستادیم؛
بیتردید.
تبرها هم نمیتونن دست اتحادمون رو قطع کنن؛
چون ما خدا رو داریم،
چون ما ریشه در این خاک داریم...
خاطره کردفیلابی ✍
گزیدهای از نمایشنامه جنگ زمان
https://ble.ir/dastanmooni
#نمایشنامهکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله