eitaa logo
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
534 دنبال‌کننده
739 عکس
42 ویدیو
51 فایل
از میدان کلمه‌ها تا قله تربیت 🙌 ارتباط با ادمین جهت ارسال محتوا: @writing_team_1405 مدرسه نویسندگی همانوشت: @Ghalamasa گروه نقد و دیدگاه: ble.ir/join/DHZ7EhRX1q ⭕کپی‌برداری فقط با لینک رسمی کانال امکان‌پذیر است
مشاهده در ایتا
دانلود
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره چهار اگر فرهنگ زبان داشت... پسربچه‌هایی که شیطنت می‌کنند، همیشه صدای بازی فوتبالشان از توی کوچه و پنجره‌های نیمه‌باز اتاق توی خانه می‌پیچید، روز عید غدیر یک میز پلاستیکی سفید گذاشته بودند سر کوچه و سینی گرد روحی را روی آن گذاشته بودند. توی سینی پر بود از لیوان یکبار مصرف خالی و کنار سینی دوتا بسته مقوایی شکلات قرار داده بودند. به سمت میز رفتم پسربچه با ذوق و شوق شکلات تعارف کرد و گفت: «اگر یکم صبر کنید شربت هم می‌رسه، مامانم درست کرده، داداشم رفته بیاره.» تشکر کردم، یک شکلات برداشتم و زیر درخت توی سایه منتظر رسیدن شربت ایستادم. در این فاصله مردم می‌آمدند و شکلات برمی‌داشتند و می‌رفتند. در عرض چند دقیقه‌ای که منتظر شربت بودم، چشمم به کف خیابان افتاد و کاغذ‌های قرمز شکلاتی که روی زمین افتاده بود ... با خودم گفتم وای اگر فرهنگ زبان داشت حتماً از ریختن کاغذهای شکلات روی زمین شکایت می‌کرد. کاش مردم فرهنگ نریختن زباله کف خیابان را داشتند. نگاهم روی سطل زباله خالی کنار میز ثابت ماند. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره پنج اگر قلمم زبان فرهنگ باشد، گله می‌کند که... از کسانی که زیر سایه‌ی همین سرزمین قد کشیدند، با زبان همین مردم سخن گفتند و از آب و نان همین خاک بهره بردند؛ اما روزی که وطنشان به آن‌ها نیاز داشت، پشت به آن کردند. گله می‌کرد از کسانی که برای منفعتی زودگذر، عزت یک ملت را کوچک شمردند؛ از آنان که لبخند بیگانگان را به احترام هم‌وطنان خود ترجیح دادند و برای دیده شدن، چشم بر رنج مردمان خویش بستند. می‌پرسید: چگونه می‌شود برای اتفاقی در آن سوی دنیا ساعت‌ها سخن گفت، اما برای درد کودکی که تنها النگویی سوخته از او به جا مانده است، حتی چند کلمه ننوشت؟ چگونه می‌شود از انسانیت سخن گفت، اما رنج انسان‌های نزدیک را نادیده گرفت؟ می‌پرسید: مگر خون، رنگ‌های متفاوت دارد؟ مگر مادری که فرزندش را از دست می‌دهد، در هر نقطه‌ای از جهان، دردی جز این را تجربه می‌کند؟ پس چرا گاهی تنها اشک‌هایی دیده می‌شوند که به سود شما هستند و برخی اشک‌ها در سکوت فراموش می‌شوند؟ اگر فرهنگ زبان داشت، از خانه‌هایی می‌گفت که چراغشان خاموش شد؛ از سفره‌هایی که جای عزیزانشان خالی ماند؛ از کودکانی که چشم‌انتظار بازگشت پدرانشان بودند و از مادرانی که قاب عکسی را در آغوش گرفته، شب را به صبح رساندند. و در پایان، فرهنگ با اندوهی بی‌پایان می‌گفت: «دشمن از آن سوی مرزها می‌آید و دشمنی‌اش آشکار است؛ اما زخمِ وطن‌فروش دردناک‌تر است، زیرا او روزی خود را فرزند همین خانه می‌نامید.» ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
همانوشت ✎ | هنر قلم معلمان انقلاب اسلامی
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره شش اگر قلمم زبان فرهنگ باشد گله می‌کند که... اگر قلم زبانِ فرهنگ باشد، گله می‌کند؛ گله می‌کند که دربارهٔ شخصیت نورانی و اثرگذار امام امت کمتر گفته‌ایم، کمتر نوشته‌ایم و کمتر برای نسل جوان‌مان از راه و منش او روایت کرده‌ایم. ✍🏻🌿 اگر نسل جوان ما با چنین الگوهایی بیشتر آشنا شوند، یاد می‌گیرند در طوفان‌ها بایستند 🌪️ یاد می‌گیرند نتیجه را به خدا بسپارند 🤲🏻 و از سختی‌ها پلی برای رشد بسازند، نه بهانه‌ای برای توقف. 🚀 خیلی وقت‌ها بوده که سختی‌ها آن‌قدر مرا احاطه کرده بودند که امروز وقتی به عقب برمی‌گردم، با خودم می‌گویم: چطور توانستم از دل آن همه چالش سربلند بیرون بیایم؟ 🤔✨ روزهایی بود که فشار مشکلات نفس را تنگ می‌کرد... روزهایی که آدم میان ترس و تردید می‌مانَد... 🌧️ اما یک باور که از او آموخته بودم، مثل ستون در وجودم ایستاده بود: ما مأمور به انجام وظیفه‌ایم، نه مأمور به نتیجه. 💫 و خیلی وقت‌ها در خلوت خودم با خودم حرف می‌زدم. به خودم می‌گفتم: «لیاقت تو به ایمانی است که در درونت داری. ❤️‍🔥 شاید امروز از نظر شرایط مالی یا هر چیز دیگری تحت فشار باشی 💔 اما ارزش تو به شرایطت نیست؛ به نور ایمانی است که در دلت روشن نگه می‌داری.» 🕯️✨ با خودم می‌گفتم: چه کسی خوشبخت‌تر از کسی است که در دل همه این مشکلات، چراغ ایمانش را خاموش نمی‌کند؟ 🌟 چه کسی ثروتمندتر از کسی است که در میان طوفان‌ها، دلش را به خدا گره زده است؟ 🤍🤲🏻 بله... سختی‌ها مرا به هم ریختند، گاهی اشکم را درآوردند 😔 گاهی خسته‌ام کردند اما هرگز نتوانستند مرا متوقف کنند. 💪🔥 هر بار که افتادم، دوباره برخاستم. هر بار که به هم ریختم، خودم را جمع کردم و هر بار که تاریکی بیشتر شد، نور ایمانم را محکم‌تر در آغوش گرفتم. ✨🕊️ امروز اگر ایستاده‌ام، به خاطر نبودِ طوفان‌ها نیست؛ به خاطر ایستادن در دل طوفان‌هاست و باور دارم کسی که نتیجه را به خدا می‌سپارد، هیچ‌وقت شکست‌خورده نیست؛ او ....💎🚀 ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره هفت اگر قلمم زبان فرهنگ باشد، گله می‌کند که چگونه در هیاهوی زمانه، فاصله‌ای میان آزادی فردی و حرمت اجتماعی پدید آمده است. گله می‌کند که گاهی ظرافتِ پوشش و ادبِ معاشرت، در غبار روزمرگی رنگ می‌بازد. فرهنگ، آینه‌ای است که در آن احترام به خویشتن و دیگری بازتاب می‌یابد. پرسشِ آن این است که چرا آراستگی جای خود را به بی‌توجهی داده و مرز میان رهاییِ فکر و نادیده گرفتنِ عرف جامعه، مخدوش شده است. در نگاه فراجناحی، پوشش شایسته و رفتار متین، زنجیر نیست؛ بخشی از قرارداد نانوشته تمدنی است. همان عهدی که انسان با جامعه می‌بندد تا آرامش، امنیت روانی و رشد انسانی حفظ شود. امید فرهنگ، بازگشت به تعادلی است که در آن هر خانم و آقایی، ضمن احترام به سلیقه شخصی، پاسدار حریم امن و وقار فضای عمومی باشد. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره هشت اگرقلمم زبان فرهنگ داشت گله می‌کرد... من اگر قلمِ فرهنگ بودم و زبان داشتم، جوهرم را با خونِ دل می‌آمیختم تا شکوهِ فریادِ «الله‌اکبر» را در طنینِ صدایِ رهبر ثبت کنم؛ اما پیش از آن، گِله‌ای سنگین و گلایه‌ای تلخ را بر سینه‌ی کاغذ می‌نگاشتم. گله می‌کردم از آنان که در سایه‌ی این فرهنگ قد کشیدند، اما در روزِ حادثه و وقتِ وزشِ طوفان‌هایِ تردید، راهشان را کج کردند. شکایت می‌کردم از مدعیانی که وقتی رهبر، یک‌تنه و با صلابت، بانگِ توحید سر می‌داد تا هیمنه‌ی پوشالیِ استکبار را بشکند، آن‌ها یا سکوت کردند و یا در بیراهه‌هایِ فرهنگِ بیگانه، هویتِ خود را به «ثَمَنَ بَخْس » فروختند. من، قلمِ فرهنگ، با حسرت می‌نوشتم که چگونه برخی در میانه راه لرزیدند و همراهی را از یاد بردند. می‌نوشتم که «الله‌اکبر» برای ما فقط یک شعار نیست، بلکه ریشه‌ی درختِ تناورِ ماست؛ اما چه بگویم از کسانی که به جایِ آبیاریِ این ریشه، تیشه به دست گرفتند یا با سکوتِ خود، هیزم‌بیارِ معرکه‌ی دشمن شدند. اگر زبان داشتم، فریاد می‌زدم که در اوجِ غربت و هجومِ فتنه‌ها، این تنها فریادِ تکبیرِ او بود که فرهنگِ استقامت را زنده نگاه داشت، در حالی که بسیاری، عافیت‌طلبی را بر ایستادگی ترجیح دادند. من این تنهاییِ باشکوه و آن بی‌وفایی‌هایِ دنیاطلبان را در دلِ تاریخ حک می‌کردم تا آیندگان بدانند که فرهنگِ واقعی، در حنجره‌ی کسی است که نامِ خدا را حتی در هجومِ تنهاترین لحظه‌ها، بلندتر از هر قدرتی فریاد می‌زند. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره نه اگر قلمم زبانِ فرهنگ بود، نجواکنان می‌گفت که... دلگیر است از اینکه سکان فرهنگ کوچک شمرده شده است. از آن‌هایی که به جای پاسداشتِ فرهنگ اصیل ایران اسلامی، جز هزینه‌تراشی حاصلی ایجاد نکردند. از آن‌هایی که دل را به تنگ می‌آورند که به جای پیوند دل‌ها، رشته الفت را می‌درند. با دریغ می‌گوید از فرهنگِ تجمل‌زدگی که زندگی را بر جوانان و خانواده‌ها چنان تنگ کرده که جز به رقابت بر سر مقام و زرق و برق نمی‌اندیشند. اما فرهنگ ساده‌زیستی هم هست که فشار سختی تجمل را به راحتی پاک کند. شکایت دارد از آن فروشگاهی که به نام عفاف، مُد و استایل را رواج می‌دهد و حیا را بهای لباس می‌کند. از آن‌هایی که مراسم ملی و فرهنگی را با چالش و مانع برای دانش‌آموزان برگزار می‌کنند؛ گویی می‌خواهند آخرین جرقهِ عشق به فرهنگ و میهن را نیز خاموش کند. و از آن پدر و مادری که فرزند را در فضای مجازی رها کرده تا بی‌بهره از فرهنگ ایرانی، هر طور که می‌خواهد پرورش یابد. قلمم از معلم ناکارامدی گله دارد که به جای تربیت، تنها سرِ کار می‌آید تا حقوقی بگیرد و دغدغه فرهنگ و رشد را به بهانه‌های گوناگون به گوشه‌ای می‌نهد و نه برای رشد خود تلاش می‌کند نه دانش آموزش با اینکه معلمان زیادی معلمی را شغل نه بلکه یک ماموریت الهی برای خود می‌دانند. این بدان معنا نیست که فرهنگ همیشه قربانی است بلکه گاهی مظلوم این غفلت‌ها واقع می‌گردد. چه بسا کسانی نمی‌خواهند به فرهنگ آسیبی وارد نشود به خاطر عدم آگاهی و علم باعثش می‌شوند. اما کسانی نه قاصر بلکه همواره عامدانه مقصرند برای ضربه به فرهنگ و باید حواسشان به تیغ قلم‌ها باشد. اما قلم من، جز گله، رسالت دیگری نیز دارد: ستایش می‌کند هر که را که قدمی برای فرهنگ برمی‌دارد و مدد می‌رساند به آنان که هنوز دلسوز این دیارند. ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ متن شماره ده اگر روزی قلمم زبان فرهنگ شود، بی‌شک از خودمان گله خواهد کرد؛ از شکافی که میان ادعا و عمل فاصله انداخته است: از روزه‌خواری علنی در پناه بی‌تفاوتی، از هدررفت آب در وضوخانه‌ها در حالی که تذکر دلسوزانه، با برچسب توهین پاسخ داده می‌شود و می‌شنوم که: اصلاً به شما چه! فرهنگ، این روزها در غبار هجومی الگوهای غربی گم شده است. نمی‌دانم این حیوان زردبی‌هویت که ناگهان مهمان ناخوانده‌ی خانه‌هایمان شد، کجای سبک زندگی اصیل ما بود؟ گویی در گذر زمان از دست رفته‌ایم؛ پوشش‌ها رنگ باخته‌اند و خانه‌هایمان که باید حریم امن تربیت باشند، با تماشای سریال‌های سست‌بنیاد، دچار لغزش شده‌اند. حالا من مانده‌ام و قلمی که نمی‌داند میان دفاع از ریشه‌ها و گله از ویرانی‌ها، کدام را برگزیند. آیا حقیقتاً این که می‌بینیم، فرهنگ است؟ ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ برای شرکت در نظرسنجی 👇 https://ble.ir/Homanevesht/940046669555352675/1781173455758 ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ چالش‌کده متن برتر را اعلام می‌کند: متن شماره یک نویسنده‌معلم محمدایمان ریاضی‌فر🌱 متن شماره پنج نویسنده‌معلم ریحانه امیری‌زاده🌱 چالش هفته بعد: اگر قلمم فرصت داشت برای آخرین بار برای وطن بنویسد... 🔺در سه پاراگراف جمله را ادامه دهید و در نظرسنجی شرکت کنید 🎁جایزه چالش: مبلغ سیصد‌هزار تومان به نفر برتر مهلت ارسال متن: چهارشنبه ۲۷ خرداد ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ فردا جلسه نقد و بررسی آثار هفته 🔺ساعت ۱۶ الی ۱۶:۳۰ 🔺تماس گروهی در گروه دیدگاه👇 ble.ir/join/J9wVbhE47t با دیدگاه همراه شوید☕️ ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ 🟢لیست نقد ۲۰ نمره 🔹عنوان (۱ نمره) 🔹شروع (۱ نمره) 🔹تعداد شخصیت‌ها (۱ نمره) 🔹شخصیت اصلی (۲ نمره) 🔹عناصر چهارگانه موقعیت (زمان، مکان، شخصیت، اتفاق) (۴ نمره) 🔹تعادل اولیه (۲ نمره) 🔹تعادل ثانویه (۲ نمره) 🔹تحول شخصیت اصلی (۲ نمره) 🔹زاویه دید (۱ نمره) 🔹پایان (۱ نمره) 🔹نگو، نشان بده (۳ نمره) 🔺جلسه نقد و بررسی امروز ساعت ۱۶ الی ۱۶:۳۰ در گروه دیدگاه 👇 http://ble.ir/join/J9wVbhE47t ━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━ @Homanevesht