━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
متن شماره هشت
اگرقلمم زبان فرهنگ داشت گله میکرد...
من اگر قلمِ فرهنگ بودم و زبان داشتم، جوهرم را با خونِ دل میآمیختم تا شکوهِ فریادِ «اللهاکبر» را در طنینِ صدایِ رهبر ثبت کنم؛ اما پیش از آن، گِلهای سنگین و گلایهای تلخ را بر سینهی کاغذ مینگاشتم.
گله میکردم از آنان که در سایهی این فرهنگ قد کشیدند، اما در روزِ حادثه و وقتِ وزشِ طوفانهایِ تردید، راهشان را کج کردند. شکایت میکردم از مدعیانی که وقتی رهبر، یکتنه و با صلابت، بانگِ توحید سر میداد تا هیمنهی پوشالیِ استکبار را بشکند، آنها یا سکوت کردند و یا در بیراهههایِ فرهنگِ بیگانه، هویتِ خود را به «ثَمَنَ بَخْس » فروختند.
من، قلمِ فرهنگ، با حسرت مینوشتم که چگونه برخی در میانه راه لرزیدند و همراهی را از یاد بردند. مینوشتم که «اللهاکبر» برای ما فقط یک شعار نیست، بلکه ریشهی درختِ تناورِ ماست؛ اما چه بگویم از کسانی که به جایِ آبیاریِ این ریشه، تیشه به دست گرفتند یا با سکوتِ خود، هیزمبیارِ معرکهی دشمن شدند.
اگر زبان داشتم، فریاد میزدم که در اوجِ غربت و هجومِ فتنهها، این تنها فریادِ تکبیرِ او بود که فرهنگِ استقامت را زنده نگاه داشت، در حالی که بسیاری، عافیتطلبی را بر ایستادگی ترجیح دادند. من این تنهاییِ باشکوه و آن بیوفاییهایِ دنیاطلبان را در دلِ تاریخ حک میکردم تا آیندگان بدانند که فرهنگِ واقعی، در حنجرهی کسی است که نامِ خدا را حتی در هجومِ تنهاترین لحظهها، بلندتر از هر قدرتی فریاد میزند.
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
متن شماره نه
اگر قلمم زبانِ فرهنگ بود، نجواکنان میگفت که...
دلگیر است از اینکه سکان فرهنگ کوچک شمرده شده است. از آنهایی که به جای پاسداشتِ فرهنگ اصیل ایران اسلامی، جز هزینهتراشی حاصلی ایجاد نکردند. از آنهایی که دل را به تنگ میآورند که به جای پیوند دلها، رشته الفت را میدرند.
با دریغ میگوید از فرهنگِ تجملزدگی که زندگی را بر جوانان و خانوادهها چنان تنگ کرده که جز به رقابت بر سر مقام و زرق و برق نمیاندیشند. اما فرهنگ سادهزیستی هم هست که فشار سختی تجمل را به راحتی پاک کند.
شکایت دارد از آن فروشگاهی که به نام عفاف، مُد و استایل را رواج میدهد و حیا را بهای لباس میکند.
از آنهایی که مراسم ملی و فرهنگی را با چالش و مانع برای دانشآموزان برگزار میکنند؛ گویی میخواهند آخرین جرقهِ عشق به فرهنگ و میهن را نیز خاموش کند.
و از آن پدر و مادری که فرزند را در فضای مجازی رها کرده تا بیبهره از فرهنگ ایرانی، هر طور که میخواهد پرورش یابد. قلمم از معلم ناکارامدی گله دارد که به جای تربیت، تنها سرِ کار میآید تا حقوقی بگیرد و دغدغه فرهنگ و رشد را به بهانههای گوناگون به گوشهای مینهد و نه برای رشد خود تلاش میکند نه دانش آموزش با اینکه معلمان زیادی معلمی را شغل نه بلکه یک ماموریت الهی برای خود میدانند.
این بدان معنا نیست که فرهنگ همیشه قربانی است بلکه گاهی مظلوم این غفلتها واقع میگردد. چه بسا کسانی نمیخواهند به فرهنگ آسیبی وارد نشود به خاطر عدم آگاهی و علم باعثش میشوند. اما کسانی نه قاصر بلکه همواره عامدانه مقصرند برای ضربه به فرهنگ و باید حواسشان به تیغ قلمها باشد.
اما قلم من، جز گله، رسالت دیگری نیز دارد: ستایش میکند هر که را که قدمی برای فرهنگ برمیدارد و مدد میرساند به آنان که هنوز دلسوز این دیارند.
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
متن شماره ده
اگر روزی قلمم زبان فرهنگ شود، بیشک از خودمان گله خواهد کرد؛ از شکافی که میان ادعا و عمل فاصله انداخته است: از روزهخواری علنی در پناه بیتفاوتی، از هدررفت آب در وضوخانهها در حالی که تذکر دلسوزانه، با برچسب توهین پاسخ داده میشود و میشنوم که: اصلاً به شما چه!
فرهنگ، این روزها در غبار هجومی الگوهای غربی گم شده است. نمیدانم این حیوان زردبیهویت که ناگهان مهمان ناخواندهی خانههایمان شد، کجای سبک زندگی اصیل ما بود؟ گویی در گذر زمان از دست رفتهایم؛
پوششها رنگ باختهاند و خانههایمان که باید حریم امن تربیت باشند، با تماشای سریالهای سستبنیاد، دچار لغزش شدهاند. حالا من ماندهام و قلمی که نمیداند میان دفاع از ریشهها و گله از ویرانیها، کدام را برگزیند. آیا حقیقتاً این که میبینیم، فرهنگ است؟
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
برای شرکت در نظرسنجی 👇
https://ble.ir/Homanevesht/940046669555352675/1781173455758
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
چالشکده متن برتر را اعلام میکند:
متن شماره یک
نویسندهمعلم محمدایمان ریاضیفر🌱
متن شماره پنج
نویسندهمعلم ریحانه امیریزاده🌱
چالش هفته بعد:
اگر قلمم فرصت داشت برای آخرین بار برای وطن بنویسد...
🔺در سه پاراگراف جمله را ادامه دهید و در نظرسنجی شرکت کنید
🎁جایزه چالش:
مبلغ سیصدهزار تومان به نفر برتر
مهلت ارسال متن:
چهارشنبه ۲۷ خرداد
#چالشکده
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
فردا جلسه نقد و بررسی آثار هفته
🔺ساعت ۱۶ الی ۱۶:۳۰
🔺تماس گروهی در گروه دیدگاه👇
ble.ir/join/J9wVbhE47t
با دیدگاه همراه شوید☕️
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🟢لیست نقد
۲۰ نمره
🔹عنوان (۱ نمره)
🔹شروع (۱ نمره)
🔹تعداد شخصیتها (۱ نمره)
🔹شخصیت اصلی (۲ نمره)
🔹عناصر چهارگانه موقعیت (زمان، مکان، شخصیت، اتفاق) (۴ نمره)
🔹تعادل اولیه (۲ نمره)
🔹تعادل ثانویه (۲ نمره)
🔹تحول شخصیت اصلی (۲ نمره)
🔹زاویه دید (۱ نمره)
🔹پایان (۱ نمره)
🔹نگو، نشان بده (۳ نمره)
🔺جلسه نقد و بررسی امروز ساعت ۱۶ الی ۱۶:۳۰
در گروه دیدگاه 👇
http://ble.ir/join/J9wVbhE47t
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
دیدگاه با نقد ادبیکده، روایتکده، داستانکده، طنزکده، جستارکده، شعرکده، نمایشنامهکده رأس ساعت ۱۶ الی ۱۶:۳۰ همراه شماست.
گروه دیدگاه👇
http://ble.ir/join/J9wVbhE47t
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
✨رونمایی از مجموعه برچسب همانوشت✨
به یاد نویسندگان و شاعران اثرگذار و شخصیتهای مقتدر ایرانزمین و جهان اسلام🇮🇷
🔳 ترتیب شخصیتها در این مجموعه برچسب:
⚫️مولانا
⚪️نویسنده علی صفائی حائری
⚫️سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا ابراهیم ذوالفقاری
⚪️شاعر پروین اعتصامی
⚫️شاعر فاضل نظری
⚪️ شهید سید محمد بهشتی
⚫️ حافظ
⚪️سعدی
⚫️فردوسی
⚪️شاعر سهراب سپهری
⚫️نویسنده هوشنگ مرادی کرمانی
⚪️شهید مرتضی مطهری
⚫️نویسنده کیومرث صابری فومنی معروف به گلآقا
⚪️شاعر و نویسنده نیما یوشیج
⚫️ شاعر و نویسنده قیصر امینپور
⚪️سردار سید مجید موسوی
⚫️شاعر حامد عسگری
⚪️نویسنده جلال آل احمد
⚫️ نویسنده رضا امیرخانی
⚪️شاعر هوشنگ ابتهاج
⚫️نویسنده صادق کرمیار
⚪️نویسنده سید محمدعلی موسوی جمالزاده
⚫️نویسنده مهرداد صدقی
⚪️نویسنده و مجری مژده لواسانی
⚫️شهید سید مرتضی آوینی
📌این تنها گوشهای از شخصیتهای مقتدر و نویسندههای محترم و توانمند میباشد و جای بسیاری از شخصیتها در این اسامی خالی است.
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
غریبهای در آینه
نیمهشب است؛ وقتی که سکوت، به سنگینترین حالت خود میرسد و سایهها در کنج اتاق، قصههای نگفتهام را زمزمه میکنند. به آینه خیره میشوم، اما دیگر در جستوجوی تصویر خودم نیستم؛ این بار، به تماشای کالبدشکافی یک روح نشستهام. کسی که در آن سوی شیشه ایستاده، آنقدر به من نزدیک است که بخار نفسهایش تصویر را میپوشاند، اما آنقدر دور است که انگار در سرزمینی دیگر، در جهانی که سالها پیش پشت سر گذاشتم، دفن شده است.
او غریبه نیست؛ او مقتول من است. او همان کسی است که رویاهایش را به پای واقعیتهای تلخ ذبح کردم؛ همان منی که با چشمهایی درخشان و قلبی که از امید میتپید، باور داشت که دنیا را تغییر میدهد. به چشمانش نگاه میکنم؛ این گودالهای عمیق ساکت، گورستان هزاران کلمهای هستند که هیچوقت جرات نکردم به زبان بیاورم. هر خطی که بر پوستش نشسته، مرثیهای است برای یک شبزندهداری بیهوده، یا داغی است که از یک خداحافظی ناتمام بر جای مانده. او دارد به من نگاه میکند و در این سکوت آزاردهنده، انگار میپرسد: «چطور گذاشتی کار به اینجا برسد؟ چطور اجازه دادی آنهمه نور، ذرهذره در هیاهوی روزمرگیها خاموش شود؟»
شاید دردناکترین بخش این رویارویی این است که میدانم او مقصر نیست؛ من بودم که او را در مسیر رسیدن به خواستههای حقیر، تنها گذاشتم. ما دو نفر، در دو سوی این شیشهی سرد، همبند یک زندانیم. او، محبوس در انعکاسی که مدام تغییر میکند و من، زندانیِ کالبدی که دیگر خانهی روح من نیست. دست روی شیشه میکشم؛ کاش میشد این سد سرد را شکست و به آنسوی مرزها رفت. کاش میشد آن غریبه را در آغوش گرفت، برایش گریست و بابت تمام منهایی که کشتیم تا اینگونه باشیم، عذرخواهی کرد. اما ما فقط دو بازماندهایم؛ دو غریبه که در چشمان هم، خاطرهی کسی را میبینیم که دیگر وجود ندارد.
محمدایمان ریاضیفر✍
#ادبیکده
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله