eitaa logo
حــورا .
138 دنبال‌کننده
257 عکس
214 ویدیو
4 فایل
حورا ²¹⁵ بـسـم الـلّٰـه ...* إِلهِی قَلْبِی مَحْجُوبٌ ، وَ نَفْسِی مَعْیوبٌ ، وَ عَقْلِی مَغْلُوبٌ ، وَ هَوَائِی غَالِبٌ . . فوروارد ¿؟ کپى نكنید لطفا! (: ناشناسِ مونه https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_myhiaig&btn=حورا
مشاهده در ایتا
دانلود
سِرعاشق‌شدنم؛لطفِ‌طبیـبانہ ى ‌توست..! وَرنہ‌عشق‌تو‌کجا،این‌دل‌بیمارکجا🍃💚
رازِ عشق '❤️‍🩹! پاى سخن سيدى نشسته بوديم که از ارادت و دلدادگى اش مى گفت . از عشقش . عشقى که سال ها پيش به واسطه تلنگرى عجيب در وجودش نقش بسته بود . او از عشقِ عميقى سخن مى گفت .... مى گفت که : روزى انگشترِ زيبا و گِرانى را ، در جمکران گم کردم ، ته دلم يه کسى مى گفت از امام زمان کمک بخواه و من فقط ، به زبان کمک خواستم و ايمان قلبى نداشتم . در نهايت هم هرچقدر گشتم پيدايش نکردم .... و همان يک ذره ايمانى که داشتم را هم از دست دادم . سال ها از اين ماجرا گذشت و من به عراق رفتم . نه براى زيارت ، اعتقادى نداشتم . بلكه براى معالجه توسط يکى از طبيبان ماهرِ نجف . در جايى که اسکان داشتم يه حاج آقايى هم حضور داشت و هر چندساعت يک بار براى من و ديگران منبر مى رفت . از صاحب الزمان مى گفت و اينکه کليد تمام مشکلات به دست اوست... و حواسش به ما هست و در کنارما زندگى ميکند در همين کوچه و خيابان ها . و من در دلم به حاج آقا خنديدم و گفتم کدوم کليد ؟ اگه حواس شون به ما هست چرا اينقدر بدبختى و گرفتارى و مريضى داريم ...؟ حاج آقا هم لبخند مليحى زد و گفت ان شاء الله درست ميشه . خسته از جمع بلندشدم و از خانه بيرون رفتم . در کوچه هاى تنگ و تاريک نجف قدم مى زدم و در فکر حرف هاى حاج آقا بودم که با تنِ کسى برخورد کردم برگشتم تا عذرخواهى کنم... ديدم مردى جوان با دشداشه اى سفيد با لبخندى زيبا نگاهم مى کند . عذرخواهى کردم و خواستم به راهم ادامه بدهم که با اسم کوچک صدايم کرد تعجب کردم و برگشتم . انگشترى را که سال ها پيش گم کرده بودم را به طرفم گرفت و گفت بدان ما در رعايت حال شما کوتاهى نميکنيم و شما را از ياد نبرده ايم، تو خوب خواهى شد ... و رفت . او رفت و من مات ماندم. انگشتر را چندبار دقيق نگاه کردم خودش بود همان انگشترِ زيباى گران . سيل اشکانم جارى شد . من او را فراموش کرده بودم اما او ... نه تنها مرا فراموش نکرد بلکه ... آن بيمارى من خوب شد اما من آدم سابق نشدم ! از آن روز به بعد هر لحظه هر ساعت هر روز حواسم به اوست. او در زمانى که من کوچک ترين توجهى نسبت به او نداشتم اين اندازه به من توجه داشت حال که تمام زندگى ام را وقفش کرده ام، چه مى کند ؟! مسلماً که شرمنده ى من نمى شود ...* من عاشق و دلداده ى او هستم و اميدوارم دوباره چهره ى پاک و زيبايش را زيارت کنم اما اين بار با عشق و معرفت... او از عشقش گفت و من به فکر فرو رفتم ، به اينکه ما چقدر عاشقيم ؟💔
ميخواهى بدانى امام يعنى چه ؟؟🤍!
يه دفعه به خودت مياى .... ميبينى بعضى هارو بيشتر از خودت دوست دارى |♥️|
عادت کن به کسى عادت نکنى..'🤍!
و ناگهان چقدر زود دير مى شود...'💔!
الان که برام مهمی قدرمو بدون شاید بعدا باشنیدن اسمت فقط لبخند بزنم ....(:
((:
|حرف درِ گوشى|
آرامـــش'❤️‍🩹! سفر ِدنيا را که آغاز مي کنى مبدا تو هستى و مقصد او در مسير ، آرامش مى خواهى غفلت مى كني و به دنبال آرامش در غير او مى گردي از مسير الى اللّٰه خارج مى شوى و به آرامش هم نميرسى و نميدانى که ..... هزاران سال اگر به او نرسى به اطمينان و التيام و آرامش نخواهى رسيد .!
خلاصه ... قلب حرم خداست و تنها با او آرامش مى گيرد🌱
الهى آنچنانم کن كِ دوست دارى ..♥️