سال تحصيلى که گذشت ....¹⁴⁰⁴-¹⁴⁰³
+شروع با ذوق و شوق ولى همراه با کمى نگرانى ،
نگرانى از مکان جديد ، آدماى جديد ، و البته رشته و درس هاى جديد ...
+داشتن معلماى حرفه اى كه تلخى بعضى از معلما رو کم مى کرد ..
+آشنا شدن با دوستاى جديد و باحال و دوست داشتنى ..
+درس هايى كه از وسط سال تازه سختى شون رو فهميديم
+و شيرينى بعضى درسا كه
با وجود سخت بودن ولى بازم دوست داشتنى موندن
+ زنگاى آخرِ چهارشنبه که دبيرش تراز بود و دوست داشتنى
+اردو هايى كه انسان ساز بود ...
+و مقبره ى شهيد...
+روضه هايى كه عجيب سبک مى کرد آدمو
+و تَجلسون و تُحدثون ..
+يادواره شهدا که فراموش نشدنيه ..
+ جشن هاى شاد و مولودى ها ...
+کتابخونه ى دنج ...
+مراسم هايى که حسابش از دست مون در رفته بود
+ و افطارى كه حسابى خاطره شد برامون ..
+آخرِ سال بود و درسايى كه تک و توک تموم شده بود...
+نمازخونه اى كه تو زنگ کلاس پر از بچه هايى بود كه کلاسو پيچونده بودن
+و معاون كه "خواهش" مى کرد برين سر كلاس هاتون ..
+امتحان هاى پايان ترمى كه زودتر از چيزى كه فکر مى کرديم رسيدن
و الحمدلله با موفقيت طى شدن . . .
و البته در پايان،
تلخىِ خداحافظى با دبيراى دوست داشتنى و رفيق هاى با معرفت *