eitaa logo
تاریخاتور
22.3هزار دنبال‌کننده
954 عکس
179 ویدیو
1 فایل
سه سوته تاریخ رو میلقمونیم... https://t.me/HS_Land https://eitaa.com/Hs_Land ارتباط با ادمین @AdminTarikhator تعرفه تبلیغات: @TablighTarikhator ادمین تبلیغات: @MobiTarsi
مشاهده در ایتا
دانلود
ارسالی یکی از دوستان 👇 یک سایت روایی عالی Alvahy.com روی هر سوره ای از قرآن که کلیک کنید، ذیل هر آیه روایات را همراه ترجمه میآورد. اين سایت در واقع همان "کتاب ۱۸ جلدی "تفسیر اهل بیت علیهم السلام" تالیف آقای علیرضا برازش یک مجموعه بسیار ارزشمند
🔴 با عرض معذرت به دلیل اختلال بوجود آمده در تاریخاتور، این هفته به روال طبیعی بر میگردیم😊
🔴 قسمت ۲۳ عملیات نجات شاهزاده ایرانی با عملیات برون مرزی پهلوان گیو
🔹در دوران پادشاهی رستم بر توران، افراسیاب تا حاشیه دریای چین عقب نشینی کرد و با وزیرش «پیران» یه قل دو قل بازی میکرد . 🔹رستم هم در توران یه سری کارای نامربوط کرد که رفت رو مخ ملت و یه خورده اوضاع خرکی شده بود که نامه ای از ایران رسید که بچه ها برگردید! 🔹رستم و پهلوانان هم بار و بندیل رو بستند برای ایران! 🔹ازون طرف افراسیاب که در رفته بود دوباره برگشت توران و دوباره شروع کرد به قلدرم بازی ! 🔹یه ارتش قوی درست کرد و به مرزها حمله میکرد ولی داخل ایران نمیشد،ایرانی ها که حوصله جنگ نداشتند کار به کارش نداشتن و میگفتن بذار خوش باشه!!! 🔹 افراسیاب بعد کشتن یه مشت بیگناه و خون و خونریزی دید خبری نیست و ایرانیا پا نمیدن، برگشت پایتخت! 🔹دو طرف دیگه حال جنگ و بکُش بکُش نداشتند! 🔹وسط این همه بدبختی، دو تا مملکت هم رفتند تو خشکسالی هفت ساله!!!! کلی آدم از قحطی مردند ! 🔹تو این شلم شوربا، پهلوان گودرز یه شب فرشته وحی(سروش) رو در خواب میبینه که بهش میگه بچه ها رو به خط کن و برو توران و کیخسرو رو بردار بیار برای پادشاهی ایران! 🔹پهلوان گودرز هم پهلوان گیو (داماد رستم) رو به خط میکنه و توجیه عملیاتیش می‌کنه برای نجات شازده کیخسرو ! ( ببینید از کجا به کجا رسیدیم که سلطنت طلبا الان باید یه لشکر ردیف کنن تا برن زن سس خرسی (پهلوی سوم) رو از دست تام مورلی(دوست پسرش) نجات بدن !!! خدا شانس بده !) 🔹مرزهای توران خیلی سنگین ، امنیتی شده بود ولی پهلوان گیو ، با هر زحمتی بود خودش را به عمق سرزمین های توران رساند و افتاد دنبال کیخسرو! 🔹پهلوان گیو، هفت سال تمام در توران دنبال این پسر گشت ولی پیداش نکرد و دیگه ناامید شده بود! 🔹تا اینکه یه روز گیو به مَرغزاری برای استراحت و شکار رفت که دید یه جوان خوشتیپ و خوش استایل، با کلی خدم و حشم داره تو طبیعت فِر میخوره! 🔹یه کمی با هم صحبت میکنن، می‌فهمه که این پسره همون کیخسرویی هست که دنبالشه! 🔹بعد هفت سال ، سوژه مورد نظر پیدا شد! 🔹با هم به شهر سیاوشگرد رفتند و فرنگیس هم اومد و فهمید که روز سرنوشت رسیده! بار و بندیل رو بستند و رفتند به مرز ! 🔹وسط راه ، فرنگیس گیر داد که باید اسب سیاوش رو هم ببریم ! اسم اسب بهزاد بود ! خلاصه با کلی دردسر اسب رو پیدا کردند و دوباره راه افتادند ! 🔹ازون طرف خبر به «پیران» وزیر افراسیاب رسید! 🔹 پیران وقتی فهمید که چه بلایی سرشون اومده،سه تا از گولاخای توران رو به خط کرد تا برن بچه ها رو تو گونی کنند! 🔹اون سه گولاخ ، با یک کشته و دو زخمی حریف پهلوان گیو‌ نشدند و دست از پا درازتر برگشتند! 🔹پیران عصبانی شد و این دفعه دوز خشونت رو بالاتر برد و خودش با یه لشکر به سمت مرز رفت تا مانع حرکت شاهزاده ایرانی بشه ! 🔹کاروان کوچک کیخسرو به رودخانه آب گلریزان رسیدند که لشکر پیران هم رسید!!! 🔹اولش گیو و پیران با هم جر و بحث کردند و تا می‌توانستند همدیگه رو خفَت دادند! 🔹گیو گفت من کیخسرو و فرنگیس رو پس نمی‌دم! 🔹گیو به پیران گفت اگه مردی بیا نبرد تن به تن کنیم و خون ملت رو هدر ندیم! 🔹پیران قبول کرد! 🔹گیو در یک نبرد محاسبه شده ، پیران رو به بند کشید و رفت گردن پیرمرد رو بزنه که فرنگیس و کیخسرو گفتند باهاش کاری نداشته باش که همیشه هوای ما رو داشته! 🔹گیو‌ هم پیرمرد رو آزاد کرد ولی لحظه آخر سیخ خودش رو زد و یه گوش پیران رو برید! 🔹در ادامه ماموریت، کاروان« گیو »به رود جیحون رسیدند و هر کاری کردند که نگهبان بهشون یه کشتی بده ، قبول نکرد و گفت من تا افراسیاب جونم اجازه نده ، هیچ حرکتی نمی‌زنم ! 🔹رشوه و طلا و جواهرات رو هم قبول نکرد ! 🔹نگهبان گفت به شرطی بهتون کشتی میدم که فرنگیس مال من باشه ! 🔹گیو‌ و‌کیخسرو قاط زدند ولی وقت نداشتند که با یارو کل کل کنند! 🔹 بالاخره گیو و کیخسرو و فرنگیس و تیم همراهشون نگهبان رو ایستگاه کردند و با اسب هایشان به دل جیحون وحشی زدند و رفتند آن طرف آب! 🔹نگهبان اولش فکر کرد غرق میشن ، ولی وقتی دید رد شدند کله ش سوت کشید و پشماش فر خورد !!! 🔹 افراسیاب وقتی فهمید کیخسرو از مملکتش در رفته عصبانی شد و یه لشکر سنگین برای حمله به ایران آماده کرد!
🔹قسمت پنجم فردا در تاریخاتور بخوانید !!!!!!!!
امشب تاریخ آمریکا رو در تاریخاتور حتما خواهیم داشت انشالله
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻سخنان رمزآلود امام خامنه‌ای: ‌ 🛑 اگر مقاومت کردید قله ای فتح می‌شود که از بعد از زمان رسول خدا تا الان ...... اینا خیلی حرف داخلش هست !!!
قسمت پنجم دنیا در آستانه پذیرش کشور جدیدی بنام آمریکا
🔹شورش ها در آمریکا بالا گرفته بود و حالا دیگه سفید پوستان هم آمپر زده بودند! کار از جرقه هم گذشته بود ! همه جا را بهم می‌ریختند! 🔹البته حق داشتند طبقه شکل گرفته سرمایه داران، به شدت بی رحم بودند! 🔹وسط این سگ و گربه بازی ، رهبران محلی آمریکا مغزشون بکار افتاد! 🔹آن ها به فکر "کشورسازی" افتاده بودند ، ساخت یک کشور جدید!مستقل از انگلستان وحشی! البته قبلش میبایست شورش های محلی را کنترل کنند ! 🔹سال ۱۷۶۰، خروجی لابی نخبگان و لیدرها یک چیز بود؛ برای استقلال، باید از همین شورش های محلی استفاده کرد و با آن انگلیسی ها‌ را نقره داغ کنند! 🔹سال ۱۷۶۳، انگلیسی ها سرمست پیروزی در جنگ های هفت ساله علیه فرانسویها شده بودند! 🔹اما خرج جنگ کمر شکن بود و برای همین انگلیسیا باید وقت بیشتری برای شخم زدن و پاره کردن بومیان سرخپوست میگذاشتند و البته مالیات از مستعمره نشینان ! 🔹ارزش تجارت مستعمرات بریتانیا در سال ۱۷۰۰ در حدود ۵۰۰ هزار لیره ی استرلینگ بود و این عدد تا هفتاد سال بعد ، شش برابر شده بود ! 🔹اینجای تاریخ ، رهبران آمریکا دیگر نیازی به بریتانیا نداشتند ولی انگلیسیا به شدت مجبور بودند که دو دستی آمریکا رو داشته باشند تا از دستشان در نرود! 🔹هرچند برای استعمار انگلیسی اوضاع چرب و چیلی بود ولی ملت بدبخت ، چوب دو سر نجس شده بودند! اگه اعتراض می‌کردند میشد جنگ و بدبختی و اگر به ادامه زندگی می پرداختند می شد نکبت و فاصله طبقاتی و تبعیض! 🔹مثلا در اوایل دهه ۱۷۷۰، نصف ثروت شهر بوستون دست ۵درصد بود و بقیه می بایست غاز میچروندند! 🔹در فیلادلفیا و نیویورک و شهرهای دیگرهم ، وضعیت به نفع خیکی ها بود ! 🔹در نیوجرسی ، ملت که از فشار زندگی سرسیلندر زده بودند به زندان شهر حمله کردند و دوستانشان را آزاد و کلانتر رو به جای همه فرستادند آب خنک! 🔹در نیویورک، کشاورزانی که توسط صاحبان زمین ها اخراج شده بودند و زورشان نمیرسید از راه قانونی حق خودشان را بگیرند ، با بیل و کلنگ ریختند به خیابان ها! 🔹در کارولینای شمالی، شورش کشاورزان سفید پوست راه افتاده بود و اسمشان رو گذاشته بودند "جنبش تنظیمگر" !!! علیه ثروتمندان فاسد شهری ! 🔹در شهرهای شمال شرقی هم ملت به جان کله زردهای انگلیسی افتاده بودند ! 🔹در ناحیه اورنج، هفتصد کشاورز مسلح ، مقامات رو مجبور کردند که رهبر جنبش رو آزاد کنند! 🔹در "هیلزبورو" در کارولینای شمالی ، مردم به دادگاه حمله کردند ! قاضی که الفرار شد ، هر کی هم که در دادگاه ماند مثل سگ کتک خورد! 🔹خلاصه اینکه ملت مهاجر در ینگه دنیا به جان هم افتاده بودند و همدیگر را تا پاره نمیکردند ، ول بکن نبودند ! 🔹غیر از شورش های اجتماعي، مردم ضعیف و طبقه پایین ، تازه یاد گرفته بودند در انجمن های شهری شرکت کنند ،لابی بزنند و حرفشان را به کرسی بنشانند تا جایی که فرماندار بوستان به بریتانیا نامه زد و گفت اوضاع خیط شده! 🔹در این گیر و دار، یه اتفاق دیگه هم افتاده بود! یه سری از حقوقدانان و تاجران و روزنامه نویسانی که به حلقه قدرت انگلیسی راه پیدا نکرده بودند، شدند لیدر مستضعفان ! (چیزی از ارباب بهشان نچسبیده بود و غش کردن به سمت ملت !) 🔹تا می‌توانستند ادا در می‌آوردند و از حقوق ملت می‌گفتند! 🔹 سخنرانی می‌کردند و بنزین می‌ریختند روی شورش ها! 🔹جامعه آمریکا ترکیده بود! 🔹انگلیسی ها هم بجای اینکه ماله بکشند، پشت سر هم می‌زدند توی سر مستعمره نشینان بدبخت ! مثلا سال ۱۷۶۵ برای این که خرج جنگ با فرانسه دربیاد، به بهانه مالیات گیری ، "قانون تمبر "رو تصویب کردند! 🔹این یک معنی بیشتر نمی‌داد و آن این بود که مستعمره نشینان ، باید خرج گسترش امپراتوری یریتانیا رو بدهند !!! 🔹تابستان همان سال ، ملت همیشه در صحنه با رهبری یک کفاش قالتاق زجرکشیده ،خانه یک ثروتمند بوستونی را غارت کردند! 🔹ملت که خوششون آمده بود ، دوهفته بعد با داس و تبر به خانه یک سرمایه دار گردن کلفت دیگه که سنگ انگلیسیا رو به سینه میزد حمله کردند و علاوه بر غارت خانه ،هر چی عرق سگی تو انبارش بود رو هم کشیدند بالا ! 🔹خشم عمومی جامعه بالا کشیده بود ! همون چیزی که اون چند نفر می‌خواستند! 🔹آمریکا در آستانه انفجار علیه انگلیسیا بود و مردم دیگر نمی توانستند تحمل کنند که ۹۹درصد زجر بکشند و یک درصد تا خرخره بخورند و هر روز گشادتر بشوند! 🔹البته بالا رفتن شعور طبقه متوسط نه تنها انگلیسیا و مزدوراش، بلکه باعث شد حتی رهبران انقلاب هم احساس خطر کنند! 🔹و این شهر و روستا نداشت ! مهاجران اروپایی موی دماغ پدرخوانده های انگلیسی شده بودند!!!! 🔹نظم جدیدی در راه بود ! یک آرمان شهر غربی !
🔴قسمت ۲۴ تاجگذاری شاهزاده دوتابعیتی
🔹گفتیم که بچه ها( پهلوون گیو و کیخسرو و فرنگیس و....)از رود جیحون رد شدند . 🔹افراسیاب هم به تاخت به جیحون رسید و گفت یه کشتی ردیف کنید تا برم شازده رو تو گونی کنم! 🔹مشاوران گفتند سلطان برید اون ور جیحون ، خودمون میریم تو گونی ،خواهشا بیخیال شو! 🔹افراسیاب که فوبیای گونی داشت بیخیال شد و برگشت ! 🔹شازده و هیئت همراه وارد ایران شدند و به اصفهان که رسیدند مورد استقبال مردم همیشه در صحنه قرار گرفتند! 🔹بچه ها بعد چند روز بزن و بکوب در اصفهان، رفتند اصطخر پایتخت ایران! 🔹کیکاووس به استقبال نوه و عروس گلش فرنگیس رفت و حسابی هم تحویلشون گرفت! 🔹پادشاهی اصفهان رو هم داد به پهلوان گیو ! چون خ زحمت کشیده بود ! هفت سال بیخیال زندگیش شده بود تا شازده رو برگردونه! 🔹همه ی ایران به کیخسرو تبریک گفتند بجز توس! توس، پهلوانی که درفش کاویانی دستش بود! 🔹پهلوان گودرز وقتی فهمید که توس زده به جاده خاکی یه نامه سنگین بهش زد؛ که ازین قرتی بازیا درنیار که اعصاب ندارم! 🔹توس به جای اینکه بگه چشم، یه دیس بک سنگین به گودرز زد! 🔹خلاصه دو طرف پاچه همدیگه رو گرفته بودند ول کن نبودند ! داشت تبدیل می شد به جنگ داخلی! 🔹کار توس و گودرز به چک و لگد رسیده بود و با دار و دسته رفتند به یه منطقه تا همدیگه رو مورد عنایت قرار بدن! 🔹آتش جنگ داخلی داشت راه میفتاد که گودرز پیشنهاد داد قبلش بریم پیش کیکاووس شاه تا با ریش سفیدی حل بشه ! جنگ بده! اون هم جنگ داخلی! 🔹کیکاووس هم وقتی این دو تا رو دید گفت چه خبره ! 🔹توس گفت کیکاووس یه پسر داری به اسم فریبرز ! اونو بگذارید پادشاه! نه این کیخسروی دوتابعیتی !!! (چون نوه افراسیاب هم بود!) 🔹 توس زیر بار پادشاهی کیخسرو نمیرفت! 🔹کیکاووس هم دید این دوتا هیچ کدوم کود نمیگیرن بهشون گفت هرکی بره آذرآبادگان (آذربایجان ) و بهمن دژ رو از دست شیاطین نجات بده ، من نوکر باباش هستم! شما که میخواین تو سر وکله هم بزنید بفرمایید بروید کالریتون رو اونجا بسوزونید! ( کیکاووس سر پیری بالاخره یه خردی از خودش نشون داد) 🔻این داستان اهریمن و شیطان هم خیلی حرف توش هست ! 🔹مدعیان پادشاهی تو تیم شدند! 🔹تیم گیو و گودرز و کیخسرو یه تیم دیگه هم توس و فریبرز و.... 🔹در نهایت توس و فریبرز دست از پا درازتر برگشتند و" گیو و گودرز و کیخسرو " توانستند اهریمنان رو شکست و قلعه شیاطین سرخ رو فتح کنند! 🔹بچه ها بعد پیروزی تو قلعه جشن پیروزی رو با تفریحات سالم برگزار کردند و بعد یه مدتی هال و هول، رفتند اصطخر پیش پدربزرگ! 🔹توس هم که تِر زده بود گفت ببخشید زیادی زر زدم و درفش کا‌ویانی رو به کیخسرو داد ! 🔹کیخسرو هم بهش گفت عیبی نداره همین که بادت خوابیده کافیه! درفش رو محکم بگیر که کار زیاد داریم! باهم خوب شدند! 🔹کیکاووس هم ، کیخسرو رو برد روی تخت و تاج پادشاهی رو گذاشت روی سرش! 🔹ملت هم جشن گرفتند! 🔹رستم هم با کلی هدیه رفت پیش شاه جدید و بهش گفت بابات شاگرد ارشدم بوده و حیف شد و کلی درددل و آخرش گفت بچه های سیستان پای کارند و کافیه فرمان بدی ! 🔹کیخسرو بعد اعلام رسمی پادشاهی، شروع کرد به سفرهای استانی ! 🔹 حاجی هوای مردم رو داشت و کلی بهشون حال داد و ملت هم باهاش حال می کردند! 🔹بعد یه مدت دوردور در مملکت ، برگشت پایتخت ! 🔹کیکاووس وقتی فهمید نوه اش این کاره ست، همه رو جمع کرد و گفت پسرجان باید یه روز انتقام پدرت سیاوش رو از این افراسیاب خون آشام بگیری! 🔹کیخسرو هم قسم خورد که یه روز انتقام خون پدر رو بگيره ! 🔹دوباره یک هفته جشن گرفتند! 🔹بعد جشن و پایکوبی، کیخسرو رفت از لشکر سان دید و بهشون گفت آماده باشید که میخوایم اَتک کنیم! 🔹سپاه ایران آماده یک حرکت سنگین شده بود تا اینکه روز موعود رسید و بچه ها جمع شدند تا کیخسرو سخنرانی کنه! 🔹 کیخسرو بعد یک سخنرانی سنگین، دستورداد خزانه شاهی رو باز کنند و گفت هرکی سر پلاشان (سردار افراسیاب) رو بیاره ، این پارچه های گرانقیمت رو میدم بهش حال کنه! 🔹 بیژن بچه گیو گفت آقا من میارم ! 🔹کیخسرو دوباره گفت کلی جواهر بیارن و گفت هرکی تاج تژاو "داماد افراسیاب" رو بیاره، این همه جواهرات رو میدن بهش بره شاسی بلند بخره! 🔹دوباره بیژن لبیک گفت ! 🔹کیخسرو این دفعه دستور داد کلی برده کنیز بیارن و گفت هرکی کنیز ویژه " تژاو " رو بیاره ، من این کنیزا و غلامان رو بهش هدیه میدم که باز بیژن لبیک گفت ! 🔹بیژن کلا داوطلب بود ! 🔹کیخسرو هم کلی حال کرد ! 🔹همه آماده نبرد بودند! 🔹پهلوان گیو هم اجازه گرفت و رفت چند تا معبر رو باز کنه ! 🔹کیخسرو هم یه نامه به افراسیاب نوشت که دارم میام نصفت کنم ! 🔹رستم هم پسرش فرامرز رو شال و کلاه کرد فرستاد تا یه گوشه کار رو بگیره! 🔹خلاصه بچه ها همه پای کار بودند و منتظر بودند کی شب حمله فرا میرسد !
قسمت ششم انقلاب در آمریکا چهارشنبه در تاریخاتور