قبل از بارگذاری قسمت نوزدهم تاریخ یهود، این شجره نامه پیامبران به نقل از منابع عبری رو یکبار دیگه با دفت نگاه کنید !!!!
تا حضرت عیسی ، همه ی پیامبران از نسل اسحاق هستند و ناگهان در آخرالزمان یک تغییر ریل اتفاق می افتد و آخرین پیامبر از نسل اسماعیل برگزیده می شود و همین بنزینی می شود بر آتش حسادت یهود !!!!!
🔹۱۶ قرن پیش در حوالی ۴۹۵ میلادی، یک قتل آرام در سواحل مدیترانه اتفاق میافتد!
🔹مقتول تاجری خوشنام بود از اهالی مکه ، که برای تجارت به شام رفته بود ولی در غزه حذف فیزیکی شده بود !
🔹این مرد سرشناس که برای ترانزیت در مسیر حجاز تا اورشلیم از امپراتور بیزانس مجوز داشت در ۳۵ سالگی خیلی اتفاقی در غزه کشته و همانجا دفن می شود!
اما جریان این قتل مشکوک وقتی مهم می شود که این تاجر خوشنام "هاشم" نام دارد و خیلی اتفاقی یکی از اجداد پیامبر آخرالزمان است!
🔹درست حدس زدید تیم اطلاعاتی سازمان یهود توانسته بود اجداد پیامبر آخرالزمان را شناسایی کند!
🔹همزمان خ اتفاقی😳 ، جوانی یهودی به خاندان قریش چسبانده میشود!
همینجوری یهویی!
🔹"عبد شمس" ، سال ها بعد از وفات برادرش هاشم ، وقتی پایش به سواحل شرقی مدیترانه میرسد خیلی سوسکی از بچه خوشگلی اورشلیمی خوشش می آید و او را به فرزندخواندگی قبول میکند و بعدش میفرستدش در آب نمک !!!
(البته یه مدت هم داشت کصابتکاریاش رو جمع میکرد)
🔹سازمان یهود که مثل پاندول، مدام از امپراتوری ایران به امپراتوری روم و بالعکس وول میخورد و آویزان بازی در می آورد
حالا تارگت زده بود روی بیابان های حجاز !
🔹ان ها مطمئن شده بودند که نسل پیامبراخرالزمان را از طرف هاشم را کنسل کردند و پیامبر فیک را میتوانند از طریق امیه ، وارد گود کنند !!!!
🔹پدر سوخته ها فکر همه چیز را کرده بودند!
🔹آن ها قبل تروربازی ، از قرن ها قبل سناریوی دیوارگوشتی را عملیاتی کرده بودند!
یک میدان موانع چند هزار کیلومتری از مکه تا شام !
🔹آن ها دو سه قبیله (بنی نضیر و بنی قریظه و بنی قینقاع)رو فرو کردند در یثرب و یهودیان را با تراکم بالا اسکان دادند !
🔹در مسیر یثرب تا اورشلیم( حوالی۱۶۰ کیلومتری یثرب) و در ارتفاعات خیبر، قلعه هایی مستحکم و عظیم را با معماری و مهندسی عجیب و تونل های تو در تو ساختند!
🔹در فاصله ۷۲ ساعته با شام ، یک دیوار گوشتی دیگر راه انداختند و یهودیان را در منطقه پر آب و علف تیما اسکان دادند ، جایی حوالی تبوک!
🔹 در مرز اردن و اسراییل ،
معبر " موته" را با یهودیان چاقال بستند !
🔹مزارع فدک را هم در ده کیلومتری خیبر راه انداختند، در مسیر سوریه !
(که پیامبر ازون طرف معبر باز نکنه برا اورشلیم!)
🔹بعد از قتل هاشم و نفوذ امیه، سازمان اطلاعات عملیات یهود ، تا اندازه ای خیالش جمع شده بود و بشکن میزد !
🔹اما ورود مطلب(برادر دیگر هاشم) به همراه پسری بنام شیبه به مکه، سیستم اطلاعاتی یهود را بهم ریخت!!
(شیبه پسر هاشم خیلی مخفیانه در یثرب بدنیا آمد و زیست میکرد و حتی بعد ورود به مدینه عبدالمطلب نامیده شده ، پسرخوانده مطلب! دقیقا همان سناریویی که در جدول بغلی داشت اجرا میشد امیه پسر عبد شمس !)
🔹سازمان یهود یک اشتباه محاسباتی کرده بود و همین باعث شد که از جبهه حق یک گام عقب تر باشد !!!!(این جماعت علیرغم زرنگ بازیاشون ، این اشتباه محاسباتی تو خونشون هست و از همین سولاخ هم تا پاره شدن پیش میرن!)
🔹مکر یهود در ترور اجداد پیامبر و انتقال نطفه ،کارساز نشده بود!
🔹آنها بیخیال بشو نبودند و علیرغم رعایت نکات امنیتی توسط مطلب ،سنسورهای امنیتی شان موفق به شناسایی عبدالمطلب و پسرش عبدالله شده بودند!
🔹یهود تمام تجربیات تاریخی خود را تبدیل به یک طرح عملیاتی جهت حذف پیامبر جدید کرده بودند!
🔹نسب پیامبر لو رفته بود و این یک برگ برنده بزرگ برای یهود بود !
🔹آن ها در پلن بعدی توانسته بودند عبدالله(پدرپیامبر) ۲۵ ساله را که از تجارت در اورشلیم باز میگشت را در یثرب و قبل از رسیدن به مکه و در سفری ناتمام به شهادت برسانند!
و این تنها چند ماه قبل از ولادت احمد وعده داده شده توسط عیسی نبی الله بود !
🔹و حالا چرخش روزگار به آخرین پیامبر رسیده بود !
🔹سازمان یهود پیامبر آخرالزمان رو با جزئيات کامل میشناخت و و حتی لوکیشن ولادت پیامبر را با زمان دقیق آن میدانست!
خداوند هم در قرآن به پیامبر اشاره کرده که تو را مانند فرزندانشان میشناسند!!!(۱۴۶ بقره)
🔹 وقتی عبدالمطلب (پدربزرگ پیامبر )برای تجارت به یمن رفته بود.فرماندار یمن، در خلوتی مخفیانه به عبدالمطلب گفته بود: "میخواهم رازی از رازهای خود را برایت بازگویم و از تو میخواهم آن را پنهان كنی تا هنگام ظهور فرار رسد. در شهر شما طفلی خوشرو و خوشقامت به دنیا آمده که یگانه اهل زمین است. در کتابهای بنیاسرائیل، وصف او از ماه شب چهاردهم و روشنتر است. او پس از بیان ویژگیهای پیامبر موعود، آهی از حسرت کشید و ادامه داد: کاش در عصر پیامبری او بودم و از جان یاریاش میکردم. بعدش به عبدالمطلب توصیه فراوان کرد که حواسش به بچه باشه و علی الخصوص در برابر یهود!
آخرش هم گفت که اگر آنها (یهود) بچه را پیدا کنند حتما او را خواهند کشت!!!
نسخه پیچ آب ایران؛
آب اردن را قطع کرد!
سگیونیستا به اردن اطلاع دادند که قصد ندارند سهمیه سالانه آب مقرر شده در توافقنامه صلح را که حدود ۵۰ میلیون متر مکعب برآورد میشودرا تحویل دهند.
اردنی که در طول نبرد ۱۲ روزه و وعده های صادق ۱ و ۲ ، دیوارگوشتی سگیونیستا شد و خط اول دفاعی رژیم بود و در رهگیری موشک ها بهشون کمک کرد!
اردنی که با یک عربده ترامپ ، اولین پاچه مالی بود که بشمار سه رفت کاخ سفید و دستبوسی ترامپ!!!!
و شونصد مورد دیگه !!!
ولی حالا که آب ها از آسیاب افتاده و مستی نتانیابو پریده بهشون گفته که فعلا از آب ماب خبری نیست و گاله رو ببندید !!!!!
این عاقبت مزدوری و غش کردن به سمت جنایتکاراست!!!!
🔴 تو فقط سوت بزن !!!!
(تحلیلی جالب از وضعیت منطقه و جهان از کانال تلگرامی شکار شغال )
از بادهای قفقاز تا گلولای سوریه؛
استراتژی ایران برای تنبیهِ بیهزینهٔ ترکیه!
🔹 این روزها روسیه چنان اخم کرده به ترکیه که انگار به شاگرد جسوری برخورده که زیادی پا از گلیمش دراز کرده باشد. هرچه هم از مسکو تا آنکارا پیام میرسد، اردوغان باز بیمحاباست؛ مثل کسی که وسط کوچه عربده میکشد و خیال میکند هیچکس جوابش را نمیدهد. اما روسها—این جماعت سرد و سنگینگو—وقتی بخواهند «تذکری بدهند»، اول صدا نمیزنند؛ سکوت میکنند، بعد طوری به صحنه نگاه میکنند که آدم بفهمد روزهای سختی دارد میرسد.
🔹 ترکیه حالا گیر کرده وسط میدانی که خودش با دستان خودش خطکشیاش کرده بود: در سوریه خیال میکرد با چند گردان و چند شعار میشود فاتح شمال شود، بیخبر از اینکه ایران زیرکانه با یک جاخالی، سوریه را باتلاقی کرده است که هرچه بیشتر دستوپا بزند، عمیقتر فرو میرود پایین.
در قفقاز هم بیپروا دخالت کرد و آذربایجان را هل داد به سمت دروازه زنگزور. و باز ایران لبخند زد و انگار نه انگار فهمیده که پشت این همه شیطنت آذربایجان، ترکیه قرار دارد و گذاشت تا صبر روسیه از این کارهای ترکیه سر برود.
🔹 وقتی کسی خیال دارد تا دشنهای را در قلبت فرو کند اما چاه پیش رویش را نمیبیند، دستهایت را در جیب بگذار و فقط چند قدم عقب برو...
بزودی صدای او را از قعر چاه خواهی شنید!
🔹 هر جا ترکیه خیال کرد میتواند زمین بازی را به هم بریزد، ایران یک قدم عقب نشست و گذاشت غرور عثمانی او،کار خودش را بکند. ایران نه هزینهای داد، نه انگشتش را خسته کرد، نه حتی یک پیام هشدار جدی فرستاد. مزه این استراتژی شیرین ایران اما برای ترکیه بسیار تلخ بود؛ حالا مجبور است—با فرستادن هاکان فیدان به تهران—دست یاری به سوی ایران دراز کند تا او را در سوریه از دست اسرائیل نجات دهد و درست در حالی که ایران لبخند زنان دستش را به سوی او میگیرد، روسیه با یک موشک سرگردان سیلی محکمی از پشت بر او فرو میآورد.
این استراتژی جالب نیست؟!😁
🔹 سیاست همین است، باور کن: وقتی همسایه شمالیات آماده است که مزاحم را ادب کند، تو چرا باید انگشتهایت را رنجه کنی؟ دستت را در جیبت فرو ببر، زیر لب سوتی بزن و منتظر بمان.
وقتی حوصله خرس شمالی سر برود، خودش به جان این مزاحم گستاخ خواهد افتاد و تو فقط سوت بزن و له شدن حریف را تماشا کن.
https://t.me/amaliyate313
وقتی #آغا_محمدخان داشت تو ایران با ریشه قاجار وَر می رفت، جرج واشنگتن اولین رییس جمهور آمریکا شد!
جرج قبلش هشت سال فرمانده ارتش بود و قبل ترش هم بار و بندیلشو بسته بود!
البته نه با زور بازو ، بلکه ازدواج با یه شوگر مامی خرپول!!!!
🔹توس پس از اولین خرابکاری و کشتن فرود(برادرکیخسرو) به شوخمی بازیاش ادامه داد و در مسیر لشکر کشی به توران، هر کی رو بین راه میدید میکشت!
🔹 کشاورز و دامدار و زن و بچه بودند که توسط سپاه توس حذف فیزیکی میشدند!
🔹ایرانی ها بعد یه مدت در منطقه ای به نام " کاسه رود" لنگر انداختند!
🔹افراسیاب هم که بو کشید ایرانی ها دارن میان ، سردار جنگیش "پلاژان " رو فرستاد "کاسه رود" که در نبرد با بیژن و گیو شکست خورد و کشته شد!
🔹ایرانی ها در ادامه راه، در برف و باران گیر افتادند و یک هفته بوکس وباد کردند و تعداد زیادی از لشکریان بر اثر سرما تلف شدند!
🔹بعد برف ، به کوهی از چوب رسیدند که افراسیاب درست کرده بود تا سرعت گیر ایرانی ها بشه !
🔹پهلوان گیو ، چوب ها رو آتش زد و این آتش سه روز طول کشید !
🔹خلاصه اینکه لشکر ایران ، اوضاعش زیاد خوب نبود تا اینکه به یه منطقه خوش آب و هوا رسیدند!
🔹این منطقه، شش دانگ در اختیار داماد افراسیاب بود به اسم تژاو!
🔹در این منطقه مذاکرات جواب نداد و ایرانی ها و تورانیان به جان هم افتادند و حسابی از خجالت هم در آمدند!
🔹در نهایت تورانیان که خیلی کمتر بودند رنده شدند و تژاو هم الفرار به سمت قلعه!
🔹تژاو از سوراخ و سمبه ها، خودش رو به افراسیاب رساند و شرح ماجرا رو گفت!
🔹افراسیاب به وزیرش "پیران یک گوش"، دستور داد تا به لشکر آماده باش بده برای حمله به ایرانیان!
🔹لشکر افراسیاب به سپهسالاری پیران راه افتاد!
🔹تورانیان به قلمرو ایرانیان رسیدند و از دور سپاه ایران رو رصد میکردند!
🔹ایرانی ها که سرمست از پیروزی های پی در پی بودند، با آب شنگولی رفته بودند تو فضا و خبر نداشتند دشمن در بغل دستشان کمین کرده !!!
🔹تورانیان هم از اصل غافلگیری استفاده کردتد و با یک شبیخون ،حسابی از خجالت بچه ها در آمدند!
🔹در بین ایرانی ها فقط پهلوان گیو ، هشیار بود و رفت همه رو بیدار کرد ولی چه فایده !!!
🔹لشکر ایران درهم شکسته شد و کلی تجهیزات از اسب و شمشیر و....رو از دست دادند و خیلی ها هم اسیر شدند!
🔹ایرانی ها به کاسه رود عقب نشینی کردتد!
🔹توس هم که دیده حسابی تِر زده یه نامه به کیخسرو(شاه ایران) نوشت و تپه سازی های خودش رو گزارش داد!!!
🔹کیخسرو هم بعد خواندن نامه، فهمید توس گند زده !
🔹کیخسرو ، فریبرز رو با یک نامه به سمت توس فرستاد !
🔹فرماندهی لشکر را به فریبرز داد و توس را دیپورت کرد !
🔹توس به دربار ایران آمد و توسط کیخسرو حسابی ایستگاه شد و رفت به حصر خانگی!!!
🔹فریبرز هم در اولین حرکت یه پیک فرستاد به سمت تورانیان و تقاضای یک ماه آتش بس کرد !
🔹بعد یک ماه دوباره ایران و تورانیان، همدیگر رو حسابی پاره کردند و در اینجا لشکر ایران تا آستانه یک شکست سنگین پیش رفت!
🔹این وسط پهلوان گودرز به داد سپاه ایران رسید و یه خورده سنگینی شکست رو کم کرد !
🔹در گرماگرم نبرد یه دفعه ایرانی ها دیدند که درفش کاویانی داره از دست میره!!!
🔹تورانیان فریبرز رو محاصره کردند تا درفش رو ازش بگیرند که سر و کله بیژن پیدا شد و گفت درفش رو بده به من!!!
🔹فریبرز گفت ، کیخسرو شاه درفش رو به من سپرده و من به هیچ کی نمیدمش!!!
🔹بیژن هم دید که اوضاع خیطه ، درفش رو به زور از فریبرز گرفت و بردش یه جای دیگه تا همچنان استوار باشه !
🔹خلاصه اینکه ، ایرانی ها درفش رو با جان ودل نگه داشتند و بعد یک جنگ سنگین دوطرف رفتند استراحت و لالا!!!!
🔹شب موقع استراحت، بهرام دید تازیانه ش نیست و برای پیدا کردنش رفت وسط میدا و بعد کلی سرچ، زیر جنازه ها پیداش کرد!!!
ولی آمد برگرده که دید اسبش نست !!!
🔹اسب رو پیدا کرد ولی اسب بهش پا نداد و حرفش رو گوش نداد و بهرام هم قاط زد و با شمشیر زد اسب رو کشت!!!
🔹اسب یه شیهه کشید و تامام!!!
🔹تورانیان با شیهه اسب به میدان برگشتند و بهرام رو دیدند و محاصره ش کردند که ناگهان پیران رسید و بعد کلی چک و پَر ، بهش اجازه داد که برگرده !!!
🔹بهرام در رفت، ولی تژاو(داماد افراسیاب ) افتاد دنبالش و با یک ضربه سنگین، زد یک دست بهرام رو قطع کرد !
🔹از آن طرف گیو که نگران شده بود ازوخینه ییرون زد و رفت دنبال برادرش بهرام !!!
دید که داداشی غرق خون افتاده و الفاتحه!!!
🔹فرداش گیو رفت و تژاو رو خِفت کرد و به انتقام برادرش ، داماد افراسیاب رو کشت !!!
🔹دو سه روز بعد ، ایرانیها که شکست خورده بودند عقب نشینی کردند و تو ایران عزای عمومی بود و در توران عروسی و بزن بزن !!
🔹دوهفته در توران جشن و نورافشانی بود ولی افراسیاب گفت حواستون باشه که هنوز رستم نیامده پای کار و این جشن ها رو بیخیال بشید و خودتان را آماده کنید برای نبرد بعدی !!!